از حجب های تعین دل اگر یافت خلاص
در حرم عشق شود خاص الخاص
ذره وصلش بکف آور که جهان پرتو او است
جان که در بحر دل و دیده خود شد غواص
پیش خورشید جمالش که همه پرتو اوست
بهوایش همه ذرات ز جان شد رقاص
همه راکشت به تیغ مژه آن ترک چکل
هیچکس را ندهد آن بت قتال قصاص
نص حکمت بود اندر دل آدم ای جان
نام خود را به نگین مهر کند آن قصاص
اشک کوهی زر سرخ است روان بر رخ زرد
قلب اگر بود ز اول به مثل همچو رصاص
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و ارتباط عمیق با معشوق میپردازد. در آن اشاره میشود که اگر کسی از حجب و حیا رهایی یابد و به حقیقت عشق برسد، در مقام ویژهای قرار میگیرد. گوهر وصال معشوق شبیه یک نور است که بر تمام عالم میتابد و دلها را جذب میکند. شاعر با تصویرسازیهای زیبا از دل و چشم به غواصی در دریای عشق و جلوههای جمال معشوق سخن میگوید. به نوعی عشق به یک نیروی قدرتمند تبدیل میشود که همه چیز را تحت تأثیر خود قرار میدهد و دل و جان را به رقص درمیآورد. در نهایت، از حکمتهای عشق یاد میشود که به دل آدم حک شده و تبادل احساسات عمیق را تجسم میکند.
هوش مصنوعی: اگر دل از حجب و حیا آزاد شود و به محبت عشق دست یابد، به مقام و منزلت ویژهای خواهد رسید.
هوش مصنوعی: ذرهای از عشق او را با خود بیاور، زیرا جهان روشنایی اوست. جان انسان مانند غواصی در دریا، در عمق دل و چشم خود غرق میشود.
هوش مصنوعی: در برابر زیبایی او که نورش همهجا را پر کرده است، تمام ذرات وجود، شاد و سرزنشناپذیر میرقصند.
هوش مصنوعی: هر کسی را که آن دختر ترک با مژههای خود زخمی کند، کاری نمیتواند کرد. زیرا آن معشوقهای که در جنگ عشقی به سر میبرد، از کسی انتقامی نخواهد گرفت.
هوش مصنوعی: حکمت در دل آدمی وجود دارد، ای جان. او باید نام خود را بر روی نگین مهر ثبت کند که نماد قصاص است.
هوش مصنوعی: اشک مانند این است که از کوهی از طلا ریخته شود و بر چهرهای زرد بزند، اگر قلب ابتدا به این حالت بود، مانند سرب میشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بده آن راح روان بخش که در مجلس خاص
مایه ی روح فزائی بود از روی خواص
دوستان شمع شبستان و پریوش ساقی
ماه خوش نغمه نواساز و حریفان رقّاص
عقل را ره نبود بر در خلوتگه عشق
[...]
نیست کس را ز کمند سر زلف تو خلاص
میکشی عاشق مسکین و نترسی ز قصاص
عاشق سوخته دل تا به بیابان فنا
نرود در حرم جان نشود خاص الخاص
ناوک غمزه تو دست ببرد از رستم
[...]
جان نخواهد که شود ز آتش شوق تو خلاص
ماهی دلشده در بحر خیالت غواص
به هواداری تو شمع صفت از سر سوز
کردم ایثار تن خویش ز روی اخلاص
هم چو پروانه بر شمع جمال تو تمام
[...]
غایب از خویش شو و حاضر ما باش مدام
تا که سازیم ترا منسلک سلک خواص
رو به هر کار که آری چه به غیبت چه حضور
اولا بایدت از حضرت ما آشر خاص
از خواص است هر آن بد که رود بر اشخاص
داد از دست خواص
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.