گنجور

غزل شمارهٔ ۸۸۰

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی

ز کدام باده ساقی به من خراب دادی

چه دل و چه دین و ایمان همه گشت رخنه رخنه

مژه‌های شوخ خود را چه به غمزه آب دادی

دل عالمی ز جا شد چه نقاب بر گشودی

دو جهان به هم بر آمد چه به زلف تاب دادی

در خرمی گشودی چه جمال خود نمودی

ره درد و غم ببستی چه شراب ناب دادی

ز دو چشم نیم مستت می ناب عاشقان را

ز لب و جوی جبینت شکر و گلاب دادی

همه کس نصیب خود را برد از زکات حسنت

به من فقیر و مسکین غم بی‌حساب دادی

همه سرخوش از وصالت من و حسرت و خیالت

همه را شراب دادی و مرا سراب دادی

ز لب شکر فروشت دل “فیض” خواست کامی

نه اجابتی نمودی نه مرا جواب دادی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمد معتمدی » گاهی سه گاهی » آواز مخالف سه گاه

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجتبی نوشته:

با سلام فکر میکنم بیت دوم مصرع دوم به جای کلمه چه باید چو باشد!!!

مجتبی نوشته:

ضمنا بیت چهارم در مصرع اول نیز همین مورد مشاهده می شود!

پاسخ: مواردی که ذکر کردید می‌توانند واقعاً «چه» بوده باشند. منتظر می‌مانیم دوستان با نسخه‌های معتبر چاپی مقابله کنند.

محمد نوشته:

من بارها این شعر را از زبان دیگران شنیدم یا خود خوانده ام اما هنوز نمی دانم این چه دردیست که استاد حکمت ، حدیث ، تفسیر و اخلاق و شاگرد مبرز دانشمندان بزرگی چون صدرالمتالهین را وادار کرده که این گونه شعر لطیف بسراید .

نیکی نوشته:

درود
در بعضی مصرع ها پیوستگی کلمات وجود دارد که بدین شکل تصحیح می شود:
دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی
ز کدام باده ساقی به من خراب دادی

چه دل و چه دین و ایمان همه گشت رخنه رخنه
مژه‌های شوخ خود را چه به غمزه آب دادی

دل عالمی ز جا شد چه نقاب بر گشودی
دو جهان به هم بر آمد چه به زلف تاب دادی

در خرمی گشودی چه جمال خود نمودی
ره درد و غم ببستی چه شراب ناب دادی

ز دو چشم نیم مستت می ناب عاشقان را
ز لب و جوی جبینت شکر و گلاب دادی

همه کس نصیب خود را برد از زکات حسنت
به من فقیر و مسکین غم بی‌حساب دادی

همه سرخوش از وصالت من و حسرت و خیالت
همه را شراب دادی و مرا سراب دادی

ز لب شکر فروشت دل “فیض” خواست کامی
نه اجابتی نمودی نه مرا جواب دادی

پاسخ: با تشکر، جایگزین شد.

پیمان نوشته:

سلام این شعر را مهردادکاظمی به زیبایی خوانده - بیت ششم در بعضی نسخ به صورت ” همه کس نصیب دارد زنشاط و شادی اما به من غریب و مسکین غم بی حساب دادی” آمده است

عبدالی نوشته:

زلب و خوی جبینت شکر و گلاب دادی. خوی جبین همان عرق جبین است که شاعر مانندۀ گلاب و لب را شکر گرفته است

دانیال امینی مقدم نوشته:

درود

بنده نیز “چو” را بیشتر از “چه” دیده ام.

سپاس

رامتین نوشته:

آقای محمد معتمدی اجرایِ بینظیری از این شعر دارن ؛ به دوستان شدیدن توصیه می کنم بشنون :)

شکوه نوشته:

درود بر فیض واقعا زیبا بود و در نهایت ظرافت

حمیدرضا نوشته:

مرحوم ذاکر چقدر زیبا توی یکی از مداحیاش بیت آول این شعر رو خوندن. روحش شاد

سجاد نوشته:

همه سر خوش از وصالت من و حسرت و خیالت … من و حسرت و خیالت

منتقد نوشته:

آن اجرا عالی ست…
در آن اجرا “چه” را “چو” می خوانند و در بیت آخر به جای “اجابتی”، کلمه ی “اجابتم” را می خوانند
که می تواند به دلیل اختلاف نسخ یا تغییر مصلحتی در موسیقی باشد.

کسرا نوشته:

اجرای ساز و آواز این شعر در برنامه شماره ۴۳۰ گلهای رنگارنگ توسط هنرمندان بی همتای موسیقی ایران زمین

با آواز استاد قوامی

بهرام ناهد نوشته:

این چکامه در برنامه شاخ گل ۲۵۲ با موسیقی زیبای جواد معروفی و آواز گلپا هم خوانده شده . در آنجا هم از “چه” استفاده نشده که به نظرم درست است .

جعفر عسکری نوشته:

“چه” در مصرع دوم بیت دوم و بیت های سوم و چهارم به “چو” تبدیل شود
بعد از “می ناب” ویرگول گذاشته شود تا مفهوم بهتر ادا شود
من هم با دوست عزیز جناب عبدالی موافقم
باید به جای “جوی جبینت”،”خوی جبینت” باشد
توضیحات و دلایل شون کاملا منطقی و درست است
می تواند “و” در بین کلمات “فقیر” و “مسکین” نباشد

باف نوشته:

با سلام و ادب و احترام
اگرچه خود غزل عالیست و جان افزای اما بیت مطلع آ« خود به تنهایی خود لطف و فیضی معادل قصیده ای تمام بیت الغزل دارد

باف نوشته:

چه و چو هر دو میتوانند باشند و معنا یابند. در تصنیف ممکنه بخاطر ریتم موسیقی تغییراتی در شعر دهند و این چیزی تازه ای نیست .
اما چه را پسندیده تر اید.چرا که مفهومی ناب تر و عمیق تر در آن دارد.
دکتر خطیب رهبر در باب چه و معنی ان جدا از حرف اضافه تمثیل و تشبه معانی همچون: اظراب، تسویه،تعلیل،مترادف هم و همینکه و مقارنت زمانی نیز اورده است.(خطیب رهبر،دستور زبان فارسی حرف اضافه و ربط۱۳۷۹،ص۲۱۹).
البته میتواند اینجا چه شد و چرا هم معنا کرد. که نتیجه میشود شاعر جدا از ظاهر امر که میگوید تا رخ خود را گشودی انگار در خرمی باز شد با اوردن چه معنای مستتر و یا حاقل خوانشی اینگونه در ذهن تداعی کند که : در رخ تو چه بود که ما را خرم کرد و از غم و رنج فزود. که با توجه بار فرهنگی غزلیات کلاسیک عاشقانه غمزه رخسار را مد نظر داشته تا خود ان.
با سپاس

ادب دوست نوشته:

باف گرامی،
، مژه های شوخ خود را ” چو ” به غمزه آب دادی
چو به مانای هنگامی ، زمانی ، وقتی
دل و دین و ایمان جملگی رخنه رخنه شد، چون مژگان شوخ به آب غمزه شستی.
و همین گونه است در بیتهایی که در پی می آیند و فراموش نکنیم که تنها مصراع دوم مطلع غزل پرسشی است و باقی همه اخباری

با پوزش و ادای احترام به دکتر خطیب رهبر و سرکار

کانال رسمی گنجور در تلگرام