چو بشنید فرزند کسری که تخت
بپردخت زان خسروانی درخت
در کاخ بگشاد فرزند شاه
برو انجمن شد فراوان سپاه
کسی کو ز بند خرد جسته بود
به زندان نوشینروان بسته بود
ز زندانها بندها برگرفت
همه شهر ازو دست بر سر گرفت
به شهر اندرون هرک ترسا بدند
اگر جاثلیق ار سکوبا بدند
بسی انجمن کرد بر خویشتن
سواران گردنکش و تیغزن
فراز آمدندش تنی سیهزار
همه نیزهداران خنجرگزار
یکی نامه بنوشت نزدیک خویش
ز قیصر چو آیین تاریک خویش
که بر جندشاپور مهتر تویی
همآواز و همکیش قیصر تویی
همه شهر ازو پرگنهکار شد
سر بخت برگشته بیدار شد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: زمانی که فرزند کسری (پادشاه ایران) خبر را شنید که تخت و سلطنت از آن خاندان خسروانی خواهد بود، شگفت زده و متعجب شد.
هوش مصنوعی: فرزند شاه در کاخ را باز کرد و جمعیتی بزرگ گرد هم آمدند.
هوش مصنوعی: کسی که از محدودیتهای عقل آزاد شده بود، در دام روح لطیف و شیرینی گرفتار شده بود.
هوش مصنوعی: از زندانها تمام بندها برداشته شد و همه مردم شهر از شادی بر سر خود دست زدند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در شهر ترساییها باشد، اگر مقام والای دینی مانند جاثلیق را نیز داشته باشد، نمیتواند برتر از آنها شود.
هوش مصنوعی: بسیاری از جنگجویان با گردنهای بلند و شمشیر به دست، دور هم اجتماع کردند.
هوش مصنوعی: بزرگی و عظمت او به قدری است که سیهزار جنگجو با نیزه و خنجر به حضورش آمدهاند.
هوش مصنوعی: شخصی نامهای نوشت و آن را به یکی از نزدیکانش ارسال کرد، مانند سنت و نحوهای که قیصر (امپراتور) خود را در تاریکیها و بیخبری حفظ میکند.
هوش مصنوعی: تو برترین و بزرگترین در جندشاپور هستی و همنوا و هممذهب با قیصر هستی.
هوش مصنوعی: تمام شهر به خاطر او پر از گناهکار شد و حالا بخت بد خود را شناخت و بیدار شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.