بخش ۲ - آغاز هفتخوان اسفندیار: پرسش راه از گرگسار و کشتن دو گرگ در خان نخست
سخن گوی دهقان چو بنهاد خوان
یکی داستان راند از هفتخوان
ز رویین دژ و کار اسفندیار
ز راه و ز آموزش گرگسار
چنین گفت کو چون بیامد به بلخ
زبان و روان پر ز گفتار تلخ
همی راند تا پیشش آمد دو راه
سراپرده و خیمه زد با سپاه
بفرمود تا خوان بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند
برفتند گردان لشکر همه
نشستند بر خوان شاه رمه
یکی جام زرین به کف برگرفت
ز گشتاسپ آنگه سخن برگرفت
وز آن پس بفرمود تا گرگسار
شود داغ دل پیش اسفندیار
بفرمود تا جام زرین چهار
دمادم ببستند بر گرگسار
از آن پس بدو گفت کای تیرهبخت
رسانم ترا من به تاج و به تخت
گر ایدون که هرچت بپرسیم راست
بگویی همه شهر ترکان تراست
چو پیروز گردم سپارم ترا
به خورشید تابان برآرم ترا
نیازارم آن را که پیوند تست
هم آن را که پیوند فرزند تست
وگر هیچ گردی به گرد دروغ
نگیرد بر من دروغت فروغ
میانت به خنجر کنم به دو نیم
دل انجمن گردد از تو به بیم
چنین داد پاسخ ورا گرگسار
که ای نامور فرخ اسفندیار
ز من نشنود شاه جز گفت راست
تو آن کن که از پادشاهی سزاست
بدو گفت رویین دژ اکنون کجاست
که آن مرز از این بوم ایران جداست
بدو چند راهست و فرسنگ چند
کدام آنک ازو هست بیم و گزند
سپه چند باشد همیشه در اوی
ز بالای دژ هرچه دانی بگوی
چنین داد پاسخ ورا گرگسار
که ای شیردل خسرو شهریار
سه راهست ز ایدر بدان شارستان
که ارجاسپ خواندش پیکارستان
یکی در سه ماه و یکی در دو ماه
گر ایدون خورش تنگ باشد به راه
گیا هست و آبشخور چارپای
فرود آمدن را نیابی تو جای
سه دیگر به نزدیک یک هفته راه
به هشتم به رویین دژ آید سپاه
پر از شیر و گرگست و پر اژدها
که از چنگشان کس نیابد رها
فریب زن جادو و گرگ و شیر
فزونست از اژدهای دلیر
یکی را ز دریا برآرد به ماه
یکی را نگون اندر آرد به چاه
بیابان و سیمرغ و سرمای سخت
که چون باد خیزد به درد درخت
از آن پس چو رویین دژ آید پدید
نه دژ دید از آن سان کسی نه شنید
سر باره برتر ز ابر سیاه
بدو در فراوان سلیح و سپاه
به گرد اندرش رود و آب روان
که از دیدنش خیره گردد روان
به کشتی بر او بگذرد شهریار
چو آید به هامون ز بهر شکار
به صد سال گر ماند اندر حصار
ز هامون نیایدش چیزی به کار
هماندر دژش کشتمند و گیا
درخت برومند و هم آسیا
چو اسفندیار آن سخنها شنید
زمانی بپیچید و دم درکشید
بدو گفت ما را جز این راه نیست
به گیتی به از راه کوتاه نیست
چنین گفت با نامور گرگسار
که این هفتخوان هرگز ای شهریار
به زور و به آواز نگذشت کس
مگر کز تن خویش کردست بس
بدو نامور گفت گر با منی
ببینی دل و زور آهرمنی
به پیشم چه گویی چه آید نخست
که باید ز پیکار او راه جست
چنین داد پاسخ ورا گرگسار
که ای نامور مرد ناباک دار
نخستین به پیش تو آید دو گرگ
نر و ماده هریک چو پیلی سترگ
دو دندان به کردار پیل ژیان
بر و کتف فربه و لاغر میان
به سان گوزنان به سر بر سروی
همی رزم شیران کند آرزوی
بفرمود تا همچنانش به بند
به خرگاه بردند ناسودمند
بیاراست خرم یکی بزمگاه
به سر بر نظاره بر آن جشنگاه
چو خورشید بنمود تاج از فراز
هوا با زمین نیز بگشاد راز
ز درگاه برخاست آوای کوس
زمین آهنین شد سپهر آبنوس
سوی هفتخوان رخ به توران نهاد
همی رفت با لشکر آباد و شاد
چو از راه نزدیک منزل رسید
ز لشکر یکی نامور برگزید
پشوتن یکی مرد بیدار بود
سپه را ز دشمن نگهدار بود
بدو گفت لشکر به آیین بدار
همی پیچم از گفتهٔ گرگسار
منم پیش رو گر به من بد رسد
بدین کهتران بد نیاید سزد
بیامد بپوشید خفتان جنگ
ببست از بر پشت شبرنگ تنگ
سپهبد چو آمد به نزدیک گرگ
چه گرگ آن سرافراز پیل سترگ
بدیدند گرگان بر و یال اوی
میان یلی چنگ و گوپال اوی
ز هامون سوی او نهادند روی
دو پیل سرافراز و دو جنگجوی
کمان را به زه کرد مرد دلیر
بغرید بر سان غرنده شیر
بر آهرمنان تیرباران گرفت
به تندی کمان سواران گرفت
ز پیکان پولاد گشتند سست
نیامد یکی پیش او تن درست
نگه کرد روشندل اسفندیار
بدید آن که دد سست برگشت کار
یکی تیغ زهرآبگون برکشید
عنان را گران کرد و سر درکشید
سراسر به شمشیرشان کرد چاک
گل انگیخت از خون ایشان ز خاک
فرود آمد از نامور بارگی
به یزدان نمود او ز بیچارگی
سلیح و تن از خون ایشان بشست
بر آن خارستان پاک جایی بجست
پر آژنگ رخ سوی خورشید کرد
دلی پر ز درد و سری پر ز گرد
همی گفت کای داور دادگر
تو دادی مرا هوش و زور و هنر
تو کردی تن گرگ را خاک جای
تو باشی به هر نیک و بد رهنمای
چو آمد سپاه و پشوتن فراز
بدیدند یل را به جای نماز
بماندند زان کار گردان شگفت
سپه یکسر اندیشه اندر گرفت
که این گرگ خوانیم گر پیل مست
که جاوید باد این دل و تیغ و دست
که بی فره اورنگ شاهی مباد
بزرگی و رسم سپاهی مباد
برفتند گردان فرخنده رای
برابر کشیدند پردهسرای


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
گشتاسپ ارجسپ اهریمن (اشاره) اسفندیار گرگسار سیمرغ پشوتن
هوش مصنوعی: داستان با نقل ماجرای هفتخوان اسفندیار آغاز میشود. او به بلخ میرسد و پس از برگزاری ضیافتی با لشکر، به گفتوگو با گرگسار میپردازد تا از راه و خطراتی که در مسیرش وجود دارد، آگاه شود. اسفندیار از او میشنود که در مسیر به رویین دژ، سه راه وجود دارد که یکی از آنها به میدان جنگ معروف است و در آنجا خطرات فراوانی وجود دارد. گرگسار به او هشدار میدهد که نخستین دشمن او در این سفر دو گرگ بزرگ خواهند بود. اسفندیار با شجاعت و اراده قوی به سمت مقصدش حرکت میکند و با قدرت و دلیری خود، به شورشگرانی که به او حمله میکنند پاسخ میدهد و اولین مانع را پشت سر میگذارد.
هوش مصنوعی: دهقان وقتی به سر خوان نشست، یکی از داستانهای هفتخوان اسفندیار را برای دیگران تعریف کرد.
هوش مصنوعی: با توجه به دژ آهنین و کارهای اسفندیار، او از طریق و راهنماییهای گرگسار (که به او آموزش داده است) حرکت میکند.
هوش مصنوعی: اسفندیار وقتی به بلخ رسید، به زبان آورد که روح و جسمش پر از کلام ناراحتکننده و دلگیر است.
هوش مصنوعی: او (اسفندیار) تا به جلو میرفت، به دو راهی رسید که در آنجا سپاه را به خیمهزنی مشغول دیده بود.
هوش مصنوعی: اسفندیار دستور داد تا مهمانی تدارک ببینند و سفرهای بیارایند و شراب و نوازندگان را دعوت کردند.
هوش مصنوعی: لشکر قهرمانان به سوی خوان شاه رفتند و همه در کنار او نشستهاند.
هوش مصنوعی: اسفندیار یک جام زرین را به دست گرفت که از گشتاسپ، پدرش، به او داده شده بود و سپس شروع به صحبت کرد.
هوش مصنوعی: پس از آن، فرمان داد تا گرگسار (دگرگونی یا زخم دل او) را پیش اسفندیار (فرمانده و قهرمان داستان) مطرح کنند.
هوش مصنوعی: فرمان داد تا ظرفهای زرین چهار گوشه را به دهن گرگها ببندند.
هوش مصنوعی: سپس به او گفت: ای بدشانس و بدبخت، من تو را به سلطنت و مقام بالا میرسانم.
هوش مصنوعی: اگر تو به درستی و راستگو پاسخ دهی به هر چیزی که از تو بپرسیم، همهی شهر ترکان به تو وابسته است و در اختیار تو خواهند بود.
هوش مصنوعی: اگر من پیروز شوم، تو را به خورشید تابان میسپارم و به عزت و مقام بالا میرسانم.
هوش مصنوعی: من هرگز کسی را که به تو وابسته است، آزار نمیزنم و همچنین فرزندی را که به تو تعلق دارد، آزرده نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: اگر هیچ فردی به دوری از دروغ به من نسبت دروغ ندهد، دروغ تو برای من درخشان نخواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر میان تو را با خنجر دو نیم کنم، دل جمعیت و کسانی که دور تو هستند، از ترس تو از هم میگسلی.
هوش مصنوعی: گرگسار به اسفندیار پاسخ داد که ای مرد نامدار و خوشبخت،
هوش مصنوعی: شاه نمیشنود جز گفتار حقیقت را، پس تو باید آن کاری را انجام دهی که در شان پادشاهی است.
هوش مصنوعی: او به فردی دیگر میگوید: «امروز مکان قلعهای که از ایران جدا شده کجاست؟
هوش مصنوعی: از او بپرس که چند راه وجود دارد و هر کدام چند فرسنگ است، کدام یک از این راهها خطر و آسیب دارد.
هوش مصنوعی: سؤال میکند که در دژ چند سرباز وجود دارد و از بالا به دژ اشاره میکند و از او میخواهد هر اطلاعاتی دربارهی آنچه میداند را بگوید.
هوش مصنوعی: گرگسار به او، یعنی اسفندیار، پاسخ داد و او را خطاب قرار داد: ای دلیر و شجاع، ای پادشاه بزرگ.
هوش مصنوعی: سه راه به سوی ایدر (سرزمینی در داستان) وجود دارد که به نام پیکارستان معروف است و ارجاسپ (دشمن اسفندیار) آن را به جنگجویی میشناسد.
هوش مصنوعی: اگر خورشید در راه تنگ باشد، یکی از راهها سه ماه و دیگری دو ماه طول میکشد تا به مقصد رسید.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر میگوید که گیاه و آبشخور برای چراکردن چارپایان وجود دارد، اما تو (اسفندیار) نمیتوانی جایی برای فرود آمدن بیابی. به عبارت دیگر، او مردم را به دلیل کمبود منابع و محلهای مناسب برای استراحت و توقف در راه، مورد هشدار قرار میدهد.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به قلعهٔ رویین، سپاه باید سه روز دیگر به مسیر خود ادامه دهد و سپس به یک هفته راه دیگر برسند.
هوش مصنوعی: این مکان مملو از شیر، گرگ و اژدها است و هیچکس از دست آنان نجات پیدا نمیکند.
هوش مصنوعی: فریب زن جادو و همچنین گرگ و شیر، بیشتر از فریب اژدها و خطر اوست.
هوش مصنوعی: یکی از آنها را مانند ماه از دریا به بالا میآورد و دیگری را به چاه میاندازد و به زمین میکشد.
هوش مصنوعی: در اینجا به بیابان، سیمرغ (پرندهای افسانهای) و سرمای شدید اشاره شده است که مانند بادی تند به درخت آسیب میزند و او را آزار میدهد. این تصویرسازی نشاندهندهٔ سختیهای موجود در مسیر و چالشهایی است که باید بر آنها غلبه کرد.
هوش مصنوعی: وقتی دژ رویین نمایان شد، هیچکس تابهحال چنین دژی را ندیده و نشنیده بود.
هوش مصنوعی: بر روی بام دژ، بالاتر از ابرهای سیاه، اسفندیار با تجهیزات و لشکری بسیار فراوان آماده است.
هوش مصنوعی: در اطراف او، رود و آبی جاری است که با تماشای آن، انسان متعجب و حیرتزده میشود.
هوش مصنوعی: پادشاه بر او (دریا) میگذرد و به سمت هامون میرود تا شکار کند.
هوش مصنوعی: اگر کسی به مدت صد سال در دژ و قلعه بماند، چیزی از هامون (دریاچه) به او نخواهد رسید و او به کار نمیآید.
هوش مصنوعی: در دژ او، گیاهان و درختان سرسبز و بلند و آسیاب وجود دارد.
هوش مصنوعی: اسفندیار وقتی آن سخنان را شنید، مدتی در فکر فرو رفت و با تأمل نفس عمیقی کشید.
هوش مصنوعی: اسفندیار به گرگسار میگوید که جز این مسیر راه دیگری ندارند و در جهان راهی بهتری از راه کوتاه وجود ندارد.
هوش مصنوعی: گرگسار نامور (شکارچی معروف) به شاه میگوید که این هفتخوان (موانع یا چالشها) هرگز ساده و آسان نخواهد بود.
هوش مصنوعی: هیچکس با قدرت و صدا از این مکان رد نشد، مگر اینکه از بدن خود کارهای زیادی کرده باشد.
هوش مصنوعی: به او (اسفندیار) معروف گفت: اگر با من هستی، قدرت و شجاعت را خواهی دید که همچون آهرمن (غول تاریکی) است.
هوش مصنوعی: به من چه بگویی و چه چیزی در انتظار من است که باید ابتدا در پی یافتن راهی برای مبارزه با او برآیم؟
هوش مصنوعی: گرگسار به او پاسخ داد که ای مرد معروف، دشمن شایسته و نیرومند.
هوش مصنوعی: در آغاز، دو گرگ نر و ماده به سوی تو میآیند که هر یک همانند یک فیل بزرگ و ترسناک هستند.
هوش مصنوعی: دو دندان این گرگها به اندازه دندانهای فیل بزرگ و وحشتناک است، و بدنشان نیز میان نازک و کتفشان فربه و تنومند است.
هوش مصنوعی: اسفندیار همچون گوزنی بر روی درختی بلند ایستاده و به دنبال این است که با شجاعت و دلیرى، در نبردی با شیران، پیروز شود.
هوش مصنوعی: اسفندیار دستور داد او را به بند کرده و به خرگاه (محل خواب و استراحت) منتقل کنند، بیآنکه به او آسیبی برسانند.
هوش مصنوعی: اسفندیار یک بزمگاه خوش آب و رنگ و شاداب را آماده کرد تا بر سر آن به تماشای جشن و مراسم بپردازد.
هوش مصنوعی: وقتی خورشید تاجش را از آسمان نشان داد، زمین نیز راز خود را برملا کرد.
هوش مصنوعی: از درگاه (کاخ) صدای طبل (کوس) بلند شد و آسمان به رنگ سیاه (آبنوس) و زمینی آهنین و سخت گشت.
هوش مصنوعی: اسفندیار به سوی هفتخوان در سرزمین توران حرکت کرد و در حالی میرفت که لشکری پرجمعیت و خوشحال همراه خود داشت.
هوش مصنوعی: وقتی به نزدیکی منزل رسید، یکی از افراد مشهور لشکر را برگزید.
هوش مصنوعی: پشوتن مردی هوشیار و بیدار بود که نگهبانی سپاه را از حملات دشمن بر عهده داشت.
هوش مصنوعی: پشوتن به لشکر میگوید که به آداب و رسوم جنگی عمل کنید و من از سخنان گرگسار (دشمن) دور میشوم.
هوش مصنوعی: من در جلو هستم، اگر بدی به من برسد، به این جوانان کوچک (کهتران) نخواهد رسید، و این برای آنها سزاست.
هوش مصنوعی: اسفندیار به میدان جنگ آمد و در لباس رزم خود را پوشاند و زرهاش را به خوبی بر پشت شبرنگ (اسب)اش سوار کرد.
هوش مصنوعی: سپهبد (اسفندیار) وقتی به نزدیک گرگ رسید، متوجه شد که گرگ، همانند یک فیل بزرگ و قدرتمند، جسور و سرافراز است.
هوش مصنوعی: آنها گرگها را مشاهده کردند که بر یال و سرش افتاده بودند؛ در برابر یک پهلوان (چنگ) و گوشهنشینان او (گوپال).
هوش مصنوعی: از سمت هامون (دریاچهای در ایران) به سوی او دو فیل نیرومند و دو جنگجو را فرستادند.
هوش مصنوعی: مرد جنگجو کمان را آماده کرد و مانند شیری درنده فریاد کشید.
هوش مصنوعی: اسفندیار به دشمنانش که به آهرمنان (نیروهای پلید) معروف هستند، با تندی تیراندازی کرد و کمان سواران را آماده نبرد کرد.
هوش مصنوعی: دو گرگ از تیرهای پولادی سست و ضعیف شدند و هیچکدام نتوانستند به سمت اسفندیار، که درست و آماده بود، نزدیک شوند.
هوش مصنوعی: اسفندیار، که فردی با دل روشن و دانا است، نگاهی به وضعیت انداخته و متوجه میشود که ددها (موجودات خبیث) با شکست مواجه شدهاند و کار آنها در حال عقبنشینی است.
هوش مصنوعی: اسفندیار یک شمشیر به رنگ زهر برداشت و به سمت جلو شتافت و دسته اسب را محکم گرفت و سرش را بالا برد.
هوش مصنوعی: اسفندیار با شمشیر خود، بدن دو گرگ را چاک چاک کرد و از خون آنها بر زمین، گلها و گیاهان رویید.
هوش مصنوعی: فرود، که فردی مشهور و برجسته است، از بلندی پایین آمد و به خدای یزدان نشان داد که در چه وضع ناتوانی به سر میبرد.
هوش مصنوعی: اسفندیار، پس از کشتن دو گرگ، سلاح و بدنش را از خون آنها شست و در جایی پاک و خالی از آلودگی، استراحت کرد.
هوش مصنوعی: اسفندیار با چهرهای درخشان و رو به سوی خورشید، در حالی که دلش از درد پر شده و سرش گرد و غبار آشفته است، حرکت میکند.
هوش مصنوعی: اسفندیار به خداوند یا داور عادل میگوید که تو به من عقل، قدرت و هنر بخشیدهای.
هوش مصنوعی: تو باعث شدی که جسم گرگ به خاک بیفتد، پس تو باید در هر کار نیک و بد، راهنمایی کننده باشی.
هوش مصنوعی: با آمدن سپاه و پشوتن (پدر اسفندیار) به بالای بلندی، آنان قهرمان (اسفندیار) را در حال نماز دیدند.
هوش مصنوعی: سپه (سپاه) از آن موضوع عجیب و غریب (دلایل و کارهای اسفندیار) متحیر و شگفتزده شدند و به طور کامل در تفکر و تأمل فرورفتند.
هوش مصنوعی: این موجودی که به آن گرگ میگوییم، مانند یک فیل مست است و این دل، تیغ و دست من همیشه جاودان خواهد ماند.
هوش مصنوعی: بدون ویژگیهای خاص سلطنتی و نیروی الهی، نباید کسی بزرگ و با شجاعت باشد و طبق سنتهای نظامی رفتار کند.
هوش مصنوعی: سربازان با نیکو اندیشه و شاداب به سمت پردهسرای (خیمهگاه یا محل تجمع) حرکت کردند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همین شعر » بیت ۵
بفرمود تا خوان بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند
همه شهر ایران بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.