دل بد مکن ز همدمی غم که آشناست
وز کاو کاو درد مزن دم که آشناست
تا دل ز من ترانة بیگانگی شنید
رم میکند ز سایة محرم که آشناست
بیگانه است شادی و بیگانه دوست عیش
دستی زنم به حلقة ماتم که آشناست
داغ مرا که زخمی بیگانگی اوست
دلچسب نیست صحبت مرهم که آشناست
صبرم هزار کشتی بیگانگی شکست
در موجخیز اشکِ دمادم که آشناست
از صحبت نشاط گریزم که دشمن است
در سایة ملال درآیم که آشناست
فیّاض پیش یار مریز اشک آتشین
گل تر شود ز گریة شبنم که آشناست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی احساسات عمیق و پیچیده انسانی میپردازد. شاعر از احساس سرگردانی و تنگنایی که در زندگی تجربه میکند صحبت میکند. او به مکتوبات و نامههایش اشاره میکند که بیانگر عشق و آرزوهایش هستند، اما به نظر میرسد پیامی در آنها نهفته نیست. زندگی را به عنوان هوس و مهمانی از حسرتها توصیف میکند و از غمهای حاصل از آرزوهای برآوردهنشده سخن میگوید. شاعر در میانهی این درد و هجران، به زیبایی و وسعت عشق اشاره میکند و میگوید که علیرغم تنگناها و دوریاش از معشوق، هنوز هم در آرزوی وصال او است. در نهایت به تلخیهای ناشی از هجران و لذتهای زودگذر وصل اشاره میکند و میگوید که در این دنیای پر درد، یادگیری قدردانی از لحظات خوش نیز مهم است.
هوش مصنوعی: نگران نباش از همدمی که غمگین است، چون او با این حال آشناست. و از کسی که درد را مدام یادآوری میکند، چیزی نگو زیرا او نیز با این درد آشناست.
هوش مصنوعی: وقتی دل من صدای بیگانگی را میشنود، از سایهی کسی که آشنا و نزدیک است، میگریزد.
هوش مصنوعی: شادی و دوستان خوشحال برای من غریبهاند؛ من در حالتی از اندوه و غم هستم که این حال برای من آشناست.
هوش مصنوعی: دردی که از جدایی او بر من نشسته، برایم خوشایند نیست، حتی اگر کسی بخواهد با کلام خود آرامم کند.
هوش مصنوعی: صبر من مانند هزار کشتی است که در دریای غم و اشکهای مکرر غرق میشود، ولی این دریای غم برای من آشناست.
هوش مصنوعی: من از گفتوگوهای شاد و پرانرژی فرار میکنم، چون آنها برای من دلنشین نیستند. به جای آن، به سراغ حالتهای غمگین میروم که برایم آشنا و راحت هستند.
هوش مصنوعی: خود را در برابر معشوق بیاحساس نشان نده، چرا که اشکهای سوزان تو مانند شبنمی که از آشنایی رنج میبرد، بر لطافت گل تأثیر میگذارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از بس که جور کرد به دل غم که آشناست
داغم بهشت صحبت مرهم که آشناست
تا طی کنند بی ادبان وادی غرور
بیگانگی نموده به محرم که آشناست
گر آشنا کسی است که اهلیت اش نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.