گرت هواست به هر نیک و بد به سر بردن
دلی چو آینه باید به دست آوردن
به هرزه جان چه کَند کوهکن نمیداند
که روزی دگران را نمی توان خوردن
به جانفشانی اگر ابروت اشاره کند
توان به دست اجل مفت جان به در بردن
ستم به حال دل دشمنان ستم باشد
دلی که دوست نداری چه باید آزردن!
به آب زندگی خضر کس نپردازد
به حسرت لب لعل تو تا توان مردن
چه غم به معجزة نوح کار اگر افتد
که دامن مژهای میتوانم افشردن
به گلبنم که نظر کردة خزان بلاست
گل همیشه بهارست ذوق پژمردن
چنان طراوت گل ریخت موج بر سر هم
که در هوای چمن غوطه میتوان خوردن
چه میخوری غم دلگیری از فلک فیّاض
چو آبِ آینه شو دل نهادِ افسردن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی حالتی از عشق و آزمایش و دلدادگی میان عاشق و معشوق میپردازد. شاعر از قدرت عشق و تأثیرات آن یاد میکند، و به این موضوع اشاره دارد که اگر عشق به درستی تجربه شود، میتواند انواع دردها و عذابها را تحمل کرد. او در ضمن اشاره میکند که از طریق لطف و مهربانی، میتوان به حل و فصل مشکلات و امتحانات زندگی پرداخت. در نهایت، تاکید میکند که با فهم و توجه، میتوان به کنترل اوضاع و تسلط بر زندگی دست یافت.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در مواجهه با خوبیها و بدیها دل خوشی داشته باشی، باید دلی پاک و مثل آینه داشته باشی.
هوش مصنوعی: انسانی که بیهدف و بیهوده زندگی میکند، نمیداند که دیگران روزی در تلاشاند و به وقت خود به دستاوردهایی میرسند که او نمیتواند به آنها دست یابد.
هوش مصنوعی: اگر ابروهای تو اشاره کنند که جانم را فدای تو کنم، میتوانم به راحتی جانم را از چنگ مرگ نجات دهم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهیم به کسی که دشمن است ظلم کنیم، در واقع به دل خودمان ظلم کردهایم. چرا که دلی که برای او احساس محبت نداشته باشیم را چرا باید آزرده کنیم؟
هوش مصنوعی: هیچکس به آب حیات خضر دست نمیزند و آرزوی لبهای سرخ تو را نمیکند، مگر اینکه توانایی مردن را داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر معجزهی نوح هم اتفاق بیفتد، چه غمی دارد؟ من میتوانم تنها با فشردن دامن مژهای در میان کارهایم را به انجام برسانم.
هوش مصنوعی: وقتی به گلی که در پاییز و در معرض خطر است نگاه میکنم، حسی مانند زیبایی گل دائم بهار دارم، اما این زیبایی به معنای تحمل پژمردگی و اندوه نیز هست.
هوش مصنوعی: موجها به قدری لطافت گل را در خود دارند که میتوان از هوای دلپذیر چمن لذت برد و غرق در آن شد.
هوش مصنوعی: آیا از غم و اندوه دل خود خوردهای؟ از آسمان بخشنده مانند آب زلال شفاف باش و دل خود را از غمها رها کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه خوش بود دو دلارام دست در گردن
به هم نشستن و حلوای آشتی خوردن
به روزگار عزیزان که روزگار عزیز
دریغ باشد بی دوستان به سر بردن
اگر هزار جفا سروقامتی بکند
[...]
نمیتوان دل یاری زخود بیازردن
نه نیز هم دل خود را ز غیر آزردن
میان این دو دلم نیست حاصلی دیگر
مگر مناظره ای کردن و غمی خوردن
مگر به چاره بر لب کشند جان مرا
[...]
توان به خامشی از عمر کام دل بردن
دراز می شود این رشته از گره خوردن
زیاده فیض توان از شکستگان بردن
که عطر گل شود افزون بوقت پژمردن
بود بخانه تاریک با چراغ شدن
ز فیض بندگی دوست، زنده دل مردن
شکستگی است، نشان درستی ایمان
[...]
مرا ز عشق بسی منت است بر گردن
که بازداشته شوقم زخواب وز خوردن
نه بار کس ببرد گردنم نه گوش حدیث
که حلقههاست ز زلفت به گوش و بر گردن
چنان به نان جواَم خوش که برنجان شهان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.