دل را به سر زلف تو دلدار سپردیم
شادیم که این مهره به آن مار سپردیم
معماری ویرانه جز از سیل نیاید
معمورة دل را به غم یار سپردیم
آزادهدلان شور دل تنگ ندانند
این نغمه به مرغان گرفتار سپردیم
داغ غم پنهان تو در پرده نسازد
این گل به کله گوشة اظهار سپردیم
فیّاض شد آن شرط که دیگر نستانیم
آن روز که ما دیده به دیدار سپردیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساس اندوه و ناامیدی عمیق شاعر را بیان میکند. او از درد و رنجی که بر دلش نشسته صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که جز داغ عشق و فراق، چیز دیگری را تجربه نکرده است. شاعر به ناامیدی خود در پیدا کردن آرامش و خوشبختی اعتراف میکند و به وضعیتی میرسد که تنها شبهای تاریک و غمانگیز را در سرنوشت خود میبیند، بدون نشانهای از روشنایی یا بهبودی. در نهایت، او از تضاد بین آرزوهایش و واقعیتهای تلخ زندگیش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: دل را به زیباییهای موهای تو سپردیم و خوشحال هستیم که این احساس عشق و محبت را به آن موجود زشت سپردیم.
هوش مصنوعی: ویرانی و خالی بودن دل، تنها با غم و اندوه موجود در آن قابل پر شدن است؛ ما دلمان را به خاطر عشق معشوق به درد و رنج سپردهایم.
هوش مصنوعی: آزاداندیشان و دلهای سرفراز نمیدانند که ما این نغمهی دلنشین را به پرندگان محبوس تقدیم کردهایم.
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که در دل پنهان کردهای، نمیتواند در خوشی و زیبایی این گل دیده شود. ما این احساس را به گوشهای از وجودمان سپردهایم که دیگران از آن باخبر نشوند.
هوش مصنوعی: زمانی که در روز ملاقات به یکدیگر نگاه کردیم، آن عهد و پیمان به اندازهای رحمتزا و بخشنده شد که دیگر نمیتوانیم آن را فراموش کنیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.