هزاران منزلم طی گشت و من در اولین گامم
بود پیدا از آغازم که پیدا نیست انجامم
مرا به پاره کردن جامه عرت به بد نامی
که تنگ آمد لباس نیکنامیها به اندامم
ستم باشد به زهر آغشتن لب در عتاب من
تو کز تحریک ابرویی توانی داد دشنامم
تکلف ترک آدابست ارباب محبت را
همینم بس که گاهی بیتکلف میبری نامم
ترا بر خاطر آیینه گردی تازه میبینم
بگو ای روز روشن چون نباشد تیره ایامم!
فریب سوختن زآن شعله خوردم لیک میدانم
که چون خاکستر پروانه آخر میکند خامم
ز کف فیّاض دادم دامن وصل محال او
چه سان نومید ننشینم که عنقا جسته از دامم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیدهی شاعر نسبت به معشوق و دشمنیهای میان آنهاست. شاعر به رغم دشمنیهای ظاهری میان خود و معشوق، او را دوست میداند و به ابرو و ناز معشوق بهعنوان کلید حل مشکلاتش اشاره میکند. او از مصیبتهای ناشی از عشق و غمهای دلش سخن میگوید و میفهمد که شادی به او نزدیک نیست. در پایان نیز به مقایسه بین خود و زاهد میپردازد و عنوان میکند که عشق و جذابیت معشوق فراتر از ظاهر است.
هوش مصنوعی: سالها در مسیر زندگیام پیش رفتهام و با این حال در همان ابتدا هنوز در حال جستوجو هستم. از ابتدا به خوبی میدانستم که مقصد نهاییام را نمیتوان مشخص کرد.
هوش مصنوعی: من را به خاطر اینکه لباس نیکی به تن ندارم، به بدنامی و عریانی محکوم میکنید، در حالی که این لباسهای نیک نامی به من زار و تنگ آمدهاند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اگر به من ظلم کنی و به زهر لبهایت من را آزار دهی، به خاطر اینکه فقط یک ابرو بالا بیندازی، میتوانی باعث شوی که من به تو بد و بیاحترامی کنم.
هوش مصنوعی: در دوستی، لازم نیست که همیشه به آداب و تشریفات توجه کرد. برای من همین کافی است که گاهی بدون هیچ گونه رسمی و تکلف، نامم را به زبان بیاوری.
هوش مصنوعی: ای آینه، تو که همواره درخشان هستی و تصویر جدیدی از من ارائه میدهی، بگو چرا باید روزهای روشن را ببینم در حالیکه ایام من به شدت تیره و ناامیدکننده است؟
هوش مصنوعی: من از شعلهای که مرا میسوزاند فریب خوردم، اما میدانم که سرانجام مانند خاکستر پروانه، خام و بیخبر از دنیا میروم.
هوش مصنوعی: از دستان پر بار خود، دامن وصال او را به دست نیاوردم. چگونه میتوانم بیامید بنشینم در حالی که عنقا (پرندهای افسانهای) از چنگم رسته است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آرامم
نگین را در فلاخن می نهد بیتابی نامم
ز بس زهر شکایت خوردم و بر لب نیاوردم
به سبزی می زند تیغ زبان چون پسته در کامم
اگر از شکوه دوران خموشم، نیست خرسندی
[...]
زحال من چسان آگاه گردد شوخ خودکامم
که قاصد را بلب ماند نی شد ناله پیغامم
چنان سیل سرشکم کرده طوفان در شب هجران
که موج اشک شد انگشت حیرت بر لب بامم
بحسرت بگذرانم بسکه دور از شکرین لعلی
[...]
به این طاقت نمیدانم چه خواهد بود انجامم
نگین بینقش میگردد اگرکس میبرد نامم
به رنگ نقش پا دارم بنای عجز تعمیری
به پستی میتوان زد لاف معراج از لب بامم
هزاران موج ساحل گشت چندین قطره گوهر شد
[...]
بدام اندیشه از گلشن بگلشن بیم از دامم
نه در گلشن قرارم بود و نه در دام آرامم
سروشی دوش در مستی ز جانان کرد پیغامم
که گر مشتاق مایی عکسی افتاده است در جامم
ز شب تا صبح بودم بر در میخانه رحمت
سحر پیر مغان جامی ز رأفت کرد انعامم
بزن زآن آتشینصهبا تو ساقی آتشم بر جان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.