گنجور

 
فیاض لاهیجی

هزاران منزلم طی گشت و من در اولین گامم

بود پیدا از آغازم که پیدا نیست انجامم

مرا به پاره کردن جامه عرت به بد نامی

که تنگ آمد لباس نیکنامی‌ها به اندامم

ستم باشد به زهر آغشتن لب در عتاب من

تو کز تحریک ابرویی توانی داد دشنامم

تکلف ترک آدابست ارباب محبت را

همینم بس که گاهی بی‌تکلف می‌بری نامم

ترا بر خاطر آیینه گردی تازه می‌بینم

بگو ای روز روشن چون نباشد تیره ایامم!

فریب سوختن زآن شعله خوردم لیک می‌دانم

که چون خاکستر پروانه آخر می‌کند خامم

ز کف فیّاض دادم دامن وصل محال او

چه سان نومید ننشینم که عنقا جسته از دامم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آرامم

نگین را در فلاخن می نهد بیتابی نامم

ز بس زهر شکایت خوردم و بر لب نیاوردم

به سبزی می زند تیغ زبان چون پسته در کامم

اگر از شکوه دوران خموشم، نیست خرسندی

[...]

جویای تبریزی

زحال من چسان آگاه گردد شوخ خودکامم

که قاصد را بلب ماند نی شد ناله پیغامم

چنان سیل سرشکم کرده طوفان در شب هجران

که موج اشک شد انگشت حیرت بر لب بامم

بحسرت بگذرانم بسکه دور از شکرین لعلی

[...]

بیدل دهلوی

به این طاقت نمی‌دانم چه خواهد بود انجامم

نگین بی‌نقش می‌گردد اگرکس می‌برد نامم

به رنگ نقش پا دارم بنای عجز تعمیری

به پستی می‌توان زد لاف معراج از لب بامم

هزاران موج ساحل گشت چندین قطره گوهر شد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
نشاط اصفهانی

بدام اندیشه از گلشن بگلشن بیم از دامم

نه در گلشن قرارم بود و نه در دام آرامم

آشفتهٔ شیرازی

سروشی دوش در مستی ز جانان کرد پیغامم

که گر مشتاق مایی عکسی افتاده است در جامم

ز شب تا صبح بودم بر در میخانه رحمت ‏

سحر پیر مغان جامی ز رأفت کرد انعامم

بزن زآن آتشین‌صهبا تو ساقی آتشم بر جان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه