دلِ پر از گرهی از عتاب او دارم
به این چنین دل بیتاب تاب او دارم
عجب بلاست غم رشک دست یازی غیر
هزار داغ ز طرف نقاب او دارم
خمار نشئة وصلش ز من چه میپرسی
من این خمار ز بوی شراب او دارم
من و خیال تو در کنج سینه و غم هجر
کجا سر فلک و آفتاب او دارم
هزار خسته دل تشنه لب تر از فیّاض
ز هر طرف ز فریب سراب او دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و دلبستگی شدید خود به معشوق پرداخته است. او همیشه در دل خود تصویری از معشوق دارد و به هر سوی که مینگرد، یاد او را با خود دارد. حتی اگر چیزی از دنیا نداشته باشد، آرزوی معشوق برایش کافی است. او از جستجو و longing خود برای دیدن معشوق نمیتواند خلاص شود و هیچ راهی برای نزدیک شدن به او نمییابد. شاعر به همه تلاشها و آرزوهایش اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق و زیبایی معشوق برایش ارزشی فراتر از هر چیز دیگر دارد.
هوش مصنوعی: من قلبی پر از زخم و دشنام او دارم و در عین حال، به این دل ناآرام، شوق و محبت او را نیز احساس میکنم.
هوش مصنوعی: در حیرتم که چقدر دردناک است حسادت به کسی که نمیتوان به او دسترسی یافت. من هزاران زخم بر دل دارم که همه از نگاه پنهان او ناشی میشود.
هوش مصنوعی: از من نپرس که چرا در حال خمار هستم، زیرا این حالتِ مستی و بیخبری من ناشی از نزدیکی و وصال اوست و بوی شرابش مرا اینگونه کرده است.
هوش مصنوعی: من و یاد تو در دل خود، در حالی که غم جدایی ما را آزار میدهد، نمیدانم کجا میتوانم به آسمان و نور خورشید دست پیدا کنم.
هوش مصنوعی: هزاران نفر دلسوخته و تشنه لب که از سرازیر شدن آب خوشتر از نیکوییها ناامید شدهاند، به دور من در حال گمراهی هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.