خوش تلاش محرمیها میکند بیگانهام
جلوة مهتاب دارد سیل در ویرانهام
در شکاف سینه پنهان کردهام صد ناله را
گشته آتش خانهای هر رخنة ویرانهام
دل به مهر باده تا بستم قرار دل نماند
بر سر آبست پنداری قرار خانهام
من کجا و طالع صید مراد دل کجا
عاقبت مژگان چشم دام گردد دانهام
طرّة بخت سیاه خویشم و از پیچ و تاب
بس که در هم رفته کارم شرمسار شانهام
لطف سرشاری نمیباید دل تنگ مرا
غنچهام یک قطره شبنم پر کند پیمانهام
بسکه فیّاض ازخرد بیدست و پایی دیدهام
بعد ازین گویم اگر من عاقلم، دیوانهام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالتی از غم و بیتابی شاعر است. او خود را در دریایی بدون عمق میبیند و احساس میکند که با هر نفس، درد و خرابیش بیشتر میشود. چرخ هستی و عالم با شور چشمانش همراه نیست و او به یاد دوستی، روحش به پرواز درمیآید. شاعر میگوید که در برابر عشق و محبت، او آتش و خجالت را تجربه میکند. زیباییهای معشوق برایش آنقدر دلنشین است که دیگر هیچ آفتابی را نمیبیند و از روی او خوابش نمیبرد. او حتی از عذاب جهنم نمیهراسد، چرا که درد جدایی از محبوب برایش سختتر است. در نهایت، او از فقدان زیبایی و محبت در زندگیاش رنج میبرد و احساس میکند که به اندازهٔ یک گل خوشبو هم بهرهای از زیباییها ندارد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به تلاش و فعالیت افرادی اشاره دارد که در ایام محرم به برگزاری مراسمها و اجتماعات میپردازند. او خود را به عنوان فردی بیگانه و دور از این جمعیت معرفی میکند و از زیباییهای سنتها و مراسمات حسینی سخن میگوید. در واقع، شاعر به احساس جدایی و تنهایی خود در برابر جلوههای زیبای این مراسمها و همچنین به تأثیرات آنها بر محیط و روح خود اشاره دارد.
هوش مصنوعی: در سینهام غم و درد زیادی را مخفی کردهام و هر گوشهای از دلم به خاطر این آتش سوزان شده و خراب است.
هوش مصنوعی: وقتی که دل به عشق شراب سپردم، دیگر آرامشی بر دل نداشتم که به آن تکیه کنم. گویی دیگر اینجا خانهی من نیست و همه چیز در بیقراری میگذرد.
هوش مصنوعی: من در چه وضعیتی هستم و اشتیاق دل من در کجا قرار دارد؟ در نهایت، چشمان زیبا مانند دام من را در دانهای میندازند.
هوش مصنوعی: من به خاطر بداقبالیام، موهایم به شدت درهم و پیچخورده شده و این وضعیت مرا شرمنده کرده است که نتوانم به درستی از آن مراقبت کنم.
هوش مصنوعی: دل تنگ من به چیز خاصی نیاز ندارد، مانند یک غنچه که تنها به یک قطره شبنم احتیاج دارد تا پر شود.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه فراوانی و generosity را در کائنات دیدهام، دیگر نمیتوانم بگویم اگر من عاقل هستم، بلکه باید بپذیرم که دیوانهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن پری دور از من و من در غمش دیوانهام
آشنای اویم و از خویشتن بیگانهام
چون سگ دیوانه بر در ماندهام حیران و زار
نیستم قابل از آن، ره نیست در کاشانهام
داد جام بادهام دل گشت فانی زین طرب
[...]
نوخطان را دوست میدارد دل دیوانهام
من چو مجنون نیستم در عاشقی مردانهام
خضر میگویند بر سرچشمهای برده ست راه
قطره ای گویا چکیده جایی از پیمانهام
عقل را هر لحظه تکلیفیست بر من در جهان
[...]
جوش ذوقم خوشنشین کشور میخانهام
موج فیضم خانهزاد ساغر و پیمانهام
میزنم لاف شکیبایی و از طوفان اشک
موجهء گرداب را مانَد ، مصیبت خانهام
باز در دارالشفای تب گدایی میکنم
[...]
نه سزاوار حرم نه لایق بتخانهام
در خرابآباد دنیا جغد بیویرانهام
فرقم از سرکوب محنت یک نفس خالی نبود
گر ز کار افتاد دستم ریخت بر سر خانهام
بس که هرگز پر ندیدم جام عیش خویش را
[...]
بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانهام
جلوه مهتاب سیلاب است در ویرانهام
صبر من از خارخار شوق پا بر جا نماند
ریشه از دندان موران داشت دایم دانهام
آن سیهروزم ، که در ایّامِ عمرِ خود ندید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.