آن غنچه که کس هیچ ندیدست دهانش
جز تاب کمر نیست کمربند میانش
ما سرو ندیدیم که گل بار برآرد
از چشمة گل آب خورد سرو روانش
نشکسته طلسم غضبش غیر تبسّم
نگشوده به جز خنده معمّای دهانش
صد نکتة باریکتر از موی برآید
چون مو به زبان قلم از وصف میانش
حرمان ابد قسمت ما گشت وگرنه
بوسید تبسم دهن و خنده لبانش
خون دو جهان ریخته وین طرفه که هرگز
دستی نگرفتست سرِ راهِ عنانش
رسوا نگه ماست و گرنه نتوان یافت
در شهر نگاهی که نباشد نگرانش
بار ستم بوسه محبّت نپذیرد
بر چهرة نازی که نگاهست گرانش
از کثرت ره حیرت رهرو شود افزون
گم گشته ز بس پر شده در دهر نشانش
فیّاض چه مرغیست ندانم که نکردست
جز گوشة ابروی، کسی فهم زبانش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با عشق و احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او پیمان عشق را محکم میکند و آتش عشق را در دل خود شعلهور میسازد. شاعر از درد و رنجی که در درونش دارد، سخن میگوید و این درد را فقط خود او میداند. او به پریشانی و سرگشتگی ناشی از زلف معشوق اشاره میکند و تصمیم میگیرد که تا آخر عمر به دنبال آرامش و سامان بیفتد. شاعر به جدایی و تنهایی اشاره میکند و میگوید که اگر وصالی با غیر داشته باشد، بهتر است در تنهایی خود بماند. او حسرتهای بسیار را متحمل شده و در نهایت به یاد معشوق میاندیشد و آرزوی دیدار او را در دل دارد. در کل، شعر حاکی از عشق عمیق، درد و حسرتی است که شاعر نسبت به معشوق خود دارد.
هوش مصنوعی: این غنچهای که کسی آن را ندیده، تنها ویژگیاش زیبایی و لطافت کمرش است که مانند کمربند دورش را گرفته است.
هوش مصنوعی: ما هرگز سرو را ندیدیم که از چشمه گل آب بنوشد و به بار آید.
هوش مصنوعی: غضب او را نتوانستهاند بشکنند و فقط لبخندش نشاندهندهٔ آرامش اوست. تنها نشانهٔ بخشش و دوستیاش خندهٔ زیبایش است.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقتی صحبت از جزئیات و subtleties میشود، حتی نکاتی که به قدری ریز و ظریف هستند که به سختی قابل مشاهدهاند، میتوانند به وضوح بیان شوند. مانند این که وقتی این نکات به زبان و قلم منتقل میشوند، به طور شگفتانگیزی قابل درک و واضح میشوند، شبیه به اینکه یک موی خیلی نازک میتواند شکافهایی را ایجاد کند که دقیقاً مورد توجه قرار میگیرند.
هوش مصنوعی: نابودی و بینصیبی ابدی نصیب ما شده، وگرنه راحتی و لذت را از بوسیدن لبخند و خندهاش میچشیدیم.
هوش مصنوعی: خون دو عالم بر زمین ریخته شده و جالب اینکه هیچ دستی از آن نگذشته و راه او را نگرفته است.
هوش مصنوعی: ما در شهر به قدری مشهور شدهایم که اگر کسی نگران ما نباشد، به سختی میتوان آن نگاه را پیدا کرد. اگرچه ممکن است ما رسوا شده باشیم.
هوش مصنوعی: بار ستم نمیتواند بر صورت زیبایی که نگاهش سنگین و پر اهمیت است، بوسه محبت بزند.
هوش مصنوعی: در پی کثرت راهها، راهمان گم میشود و دیگر نمیدانیم کجا هستیم، چرا که در این دنیا نشانههای بسیار زیادی وجود دارد که ما را از مقصد دور میکند.
هوش مصنوعی: فیاض، چه پرندهای است که هیچکس جز در گوشه ابرویش نتوانسته زبان او را بفهمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هیهات نزاری بنگر بوسه ستانش
زلفش بکش و لب بگز و بوسه ستانش
با آن که چنین است مشو غرّه به حسنش
بی کار چرا باشی مگذار چنانش
مگریز ز تیرِ مژۀ مستش اگرچه
[...]
هر نکته که از گفتن آن بیم گزندست
از دشمن و از دوست نهان دار چو جانش
هر گاه که خواهی بتوان گفت و چو گفتی
هر وقت که خواهی نتون کرد نهانش
بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانش
جز خنده نشانی نشنیدم ز دهانش
زان نادره ی دور زمان هر که خبر یافت
نبود خبر از حادثه ی دور زمانش
بگذشت و نظر بر من بیچاره نیفکند
[...]
صد سال ز من دارد اگر هجر نهانش
به زان که ببینم به طفیل دگرانش
میکرد شبی نسبت خود شمع به خوبان
چون خواست که نام تو برد سوخت زبانش
دل داشت یقین نیستی آن دهن اما
[...]
آن گه که تو باشی در مردن نگرانش
با صد هوس از دل نرود حسرت جانش
دل بهر هلاک از تو طلب کرد نگاهی
غافل که دهد عمر ابد لذت جانش
بی بهره شهید تو که از پرسش محشر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.