گنجور

 
فیاض لاهیجی

آن غنچه که کس هیچ ندیدست دهانش

جز تاب کمر نیست کمربند میانش

ما سرو ندیدیم که گل بار برآرد

از چشمة گل آب خورد سرو روانش

نشکسته طلسم غضبش غیر تبسّم

نگشوده به جز خنده معمّای دهانش

صد نکتة باریک‌تر از موی برآید

چون مو به زبان قلم از وصف میانش

حرمان ابد قسمت ما گشت وگرنه

بوسید تبسم دهن و خنده لبانش

خون دو جهان ریخته وین طرفه که هرگز

دستی نگرفتست سرِ راهِ عنانش

رسوا نگه ماست و گرنه نتوان یافت

در شهر نگاهی که نباشد نگرانش

بار ستم بوسه محبّت نپذیرد

بر چهرة نازی که نگاهست گرانش

از کثرت ره حیرت رهرو شود افزون

گم گشته ز بس پر شده در دهر نشانش

فیّاض چه مرغیست ندانم که نکردست

جز گوشة ابروی، کسی فهم زبانش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حکیم نزاری

هیهات نزاری بنگر بوسه ستانش

زلفش بکش و لب بگز و بوسه ستانش

با آن که چنین است مشو غرّه به حسنش

بی کار چرا باشی مگذار چنانش

مگریز ز تیرِ مژۀ مستش اگرچه

[...]

ابن یمین

هر نکته که از گفتن آن بیم گزندست

از دشمن و از دوست نهان دار چو جانش

هر گاه که خواهی بتوان گفت و چو گفتی

هر وقت که خواهی نتون کرد نهانش

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
خواجوی کرمانی

بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانش

جز خنده نشانی نشنیدم ز دهانش

زان نادره ی دور زمان هر که خبر یافت

نبود خبر از حادثه ی دور زمانش

بگذشت و نظر بر من بیچاره نیفکند

[...]

محتشم کاشانی

صد سال ز من دارد اگر هجر نهانش

به زان که ببینم به طفیل دگرانش

می‌کرد شبی نسبت خود شمع به خوبان

چون خواست که نام تو برد سوخت زبانش

دل داشت یقین نیستی آن دهن اما

[...]

عرفی

آن گه که تو باشی در مردن نگرانش

با صد هوس از دل نرود حسرت جانش

دل بهر هلاک از تو طلب کرد نگاهی

غافل که دهد عمر ابد لذت جانش

بی بهره شهید تو که از پرسش محشر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عرفی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه