به باغ بس که ز شرم رخت گل آب شود
غلاف غنچة گل شیشة گلاب شود
به سینه آتش مهر تو شعله زد چندان
که یاد غیر تو گر بگذرد کباب شود
نصیب کس نشود روز روشنی به جهان
اگر ستارة بخت من آفتاب شود
دلم ز جور بتان لذّتی دگر دارد
جفا به دفتر شوقم وفا حساب شود
چو بر زبان گذرد نام تیغ او فیّاض
ز خون مرا دهن زخم دل پرآب شود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات عمیق و عاشقانه خود اشاره میکند. او دل خالیاش را میخواهد پر کند و از مشکلات رهایی یابد. عشق به محبوبش را وصف میکند و بیان میکند که دامن او از آلودگیها پاک است. شاعر احساس میکند که زیبایی و نور وجود محبوبش میتواند دل او را از غمها پر کند. او همچنین به ارتباط عمیق خود و معشوقش اشاره دارد و میترسد که با خالی کردن دلش، دل محبوبش نیز آسیب ببیند. در نهایت، شاعر به روحانیون و ملائکانی که از وجود محبوبش خوشبو میشوند اشاره میکند. این شعر نماد احساساتی است که در عشق و وصال وجود دارد.
هوش مصنوعی: در باغ آنقدر از زیبایی و شرم چهرهات گلها تحت تأثیر قرار میگیرند که گلبرگهای آنها شفاف و براق میشود، بهطوری که مانند شیشهی گلاب میدرخشند.
هوش مصنوعی: آتش عشق تو در دلم به قدری شعلهور شده که اگر کسی به یاد غیر تو بیفتد، دلش مثل کباب میشود.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از نور و روشنی روز در جهان بهرهمند شود، حتی اگر شانس و بخت من مانند آفتاب درخشان شود.
هوش مصنوعی: دل من دیگر از ظلم و ستم معشوقان لذتی نمیبرد، چون به نظر میرسد هر ظلمی که به دفتر عشق من میشود، با وفا حساب میشود.
هوش مصنوعی: هرگاه نام تیغ او از زبان میگذرد، خون من از زخم دلم سرازیر میشود و دهن این زخم پر از آب میگردد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شود
شکیب در دل بیننده تنگ تاب شود
به ترک دین مسلمانیش بیاید گفت
دلی که در شکن زلف نیم تاب شود
سیاه روی شدم زین سفید رخساران
[...]
بیاد لعل تو خون دلم شراب شود
چو باده چشم تو نو شد جگر کباب شود
ز خوندل که دو چشم تو باده می نوشد
فغان و ناله ز خون چون نی و رباب شود
در آن شبی که شراب از لب حبیب خورم
[...]
اگر شراب خوری صد جگر کباب شود
وگر تو مست شوی عالمی خراب شود
ز دیده گر ننهد سر به جیب سیل سرشگ
ز سوز آتش دل سینهام کباب شود
ز جیب پیرهنت هر صباح خیزد نور
[...]
خیال روی تو هر گاه سینه تاب شود
بسینه آینه داغم آفتاب شود
تو گل بسر زدی و شمع گل زسر برداشت
زبیم آنکه مبادا ز شرم آب شود
در آتشم زتغافل نشانده ای، باری
[...]
مباد اهل عمل بیخود از شراب شود
که از خرابی او عالمی خراب شود
نقاب اگر به رخ دلبران حجاب شود
رخ لطیف تو بی پرده از نقاب شود
همان ز تشنه لبی چون سهیل می سوزم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.