گنجور

 
فیاض لاهیجی

عاشق چوبی مضایقه جان را فدا کند

خنجر زبان گشاید و صد مرحبا کند

پیشت هجوم گریه امان اینقدر نداد

مرغ نگاه را که پر و بال وا کند

هر کس که زخم کاری ما را نظاره کرد

تا حشر دست و بازوی او را دعا کند

از انفعال روز قیامت چه‌ها کشیم

گر عشق خون ناحق ما را بها کند

از وعدهٔ وصال تو خود را شهید کرد

فیّاض اگر رخ تو ببیند چه‌ها کند!

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابوسعید ابوالخیر

با خلق هر کرم که کند هم خدا کند

باشد که ناگهی نگهی هم به ما کند

مسعود سعد سلمان

عیش و نشاط و شادی و لهوست مرمرا

تا ساقی من آن بت حوری لقا کند

زهره ست و ماه باده و رویش به روشنی

زان هر دو نور مجلس ما پر ضیا کند

آری چو ماه و زهره به یک جا قران کنند

[...]

انوری

هرچ از وفا به جای من آن بی‌وفا کند

آنرا وفا شمارم اگرچه جفا کند

با آنکه جز جفا نکند کار کار اوست

یارب چه کارها کند او گر وفا کند

آزادگان روی زمینش رهی شوند

[...]

حمیدالدین بلخی

چون مرد ترسد از حدئی کاوفتد و را

بهر وضو ز مسجد خود را جدا کند

بر قول بوحنیفه و شیبانی آن زمان

باید که آن نماز شده ز ابتدا کند

زیرا که نزد این دوامامش مجال نیست

[...]

عبید زاکانی

با خلق هر کرم که کند چون خدا کند

باشد که ناگهان نظری سوی ما کند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه