عندلیب گلشنم گلخن نصیبم کردهاند
بخت بد بنگر! چنان بودم چنینم کردهآند
در ازل چون طرح دریا ریختند از اشک من
موج این دریا ز چین آستینم کردهاند
دست بر دستم نکویان پرورشها دادهاند
تا چو داغ عشق خوبان دلنشینم کردهاند
در شکنج زلفم و دل سوی خطّم میکشد
کاردانان محبّت پیشبینم کردهاند
چین ابرو وا خرید از اختلاط مردمم
این گره دانسته در کار جبینم کردهاند
یا شکار عشق خواهم گشت آخر یا جنون
این دو شیرافکن دگر خوش در کمینم کردهاند
در گلستان قمم فیّاض فارغ از بهشت
گلفروشان بلبل این سرزمینم کردهاند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این غزل به احساس عشق و دلتنگی شاعر میپردازد و از عواطفی عمیق و سوزناک صحبت میکند. شاعر به زیباییها و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه عشق او همچون آتشی در دلش میسوزد. او از مشکلات و رنجهایی که در راه وصال به معشوق دارد، صحبت میکند و به دوگانگی میان آتش عشق و غم سوختن بر اثر دوری اشاره میکند. در نهایت نیز اعلام میکند که در غم دوست جز سوختن راهی ندارد و به زیباییهای عشق و زندگی خود ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: در دل باغ، بلبل غمگینی هستم که سرنوشت بد، برام نقش سردی و عذاب را رقم زده است. آن زمان که خوشحال و سرزنده بودم، حالا به این وضعیت دچار شدهام.
هوش مصنوعی: زمانی که در آغاز جهان، طرح دریا را نهادند، اشکهای من موجهای این دریا را از چین آستینم به وجود آورده است.
هوش مصنوعی: نگاه کن که زیبایان چه تربیتهایی را بر دستانم انجام دادهاند، تا اینکه عشق آنها دلم را آرام و خوشنود کرده است.
هوش مصنوعی: در پیچ و تاب موهایم، دل به سمت خطی که بر چهرهام وجود دارد، کشیده میشود و میبینم که تجربهداران عشق، چنین سرنوشتی برای من رقم زدهاند.
هوش مصنوعی: چین ابرو و زیبایی او به خاطر همنشینی با مردم به من رسیده است و این طرح و گرهای که بر پیشانیام است، خود به خود از تجربیات و برخوردهای من با دیگران پدید آمده است.
هوش مصنوعی: من یا در جستجوی عشق خواهم بود و یا به جنون مبتلا خواهم شد؛ این دو احساس قوی مثل شیر در کمین من نشستهاند و منتظرند.
هوش مصنوعی: در باغ دلانگیز قم، بارانِ محبت بر سرم نازل شده و از زیباییهای دنیا و بهشت گلفروشان آزاد و دور هستم. بلبل این سرزمین من را در این زیبایی غرق کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در فراق شعله خاکستر نشینم کردهاند
اخگری بودم نفس خامان چنینم کردهاند
هر دمم باغی فریب از رنگ و بویی میدهد
در سمومآباد حرمان خوشهچینم کردهاند
خندهام وز بخت خرم با لب گل زادهام
[...]
تا به زلف خویش خوبان همنشینم کردهاند
تیرهبختان شهریار ملک چینم کردهاند
ماتم فرهاد و مجنون برد بیرونم ز شهر
داغهای لالهها صحرانشینم کردهاند
نوخطان دامان زلف خود به دستم دادهاند
[...]
مهر عشقش در ازل خط جبینم کردهاند
نام مجنون را ازآن نقش نگینم کردهاند
حلقه پرپیچ و تاب نذر زلفش دل ربود
همچو اسکندر که با ظلمت قرینم کردهاند
یاد دادن از وجود آن دهن وهم است و بس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.