گنجور

 
فیاض لاهیجی

که گفت غنچة خندان به آن دهان ماند!

چه تهمت است که گویند این به آن ماند!

دل مرا همه در چین زلف او دیدن

چراغ در شب تاریک کی نهان ماند!

مرا غریب وطن کرد و رو به باغ نهاد

که بلبلی نگذارد در آشیان ماند

شبی که وصف رخ او به آب و تاب کنم

چو شمع تا سحرم شعله بر زبان ماند

چو وصف آن لب خندان رقم کنم فیّاض

قلم ز حیرت انگشت بر دهان ماند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خاقانی

دوات من ز برون جدول و درون دریاست

نهنگ و آب سیاهش عجب بدان ماند

عمود صبح ندیدی سواد شام در او

دوات من به دو معنی بدان نشان ماند

رواست کو ید بیضای موسوی است دوات

[...]

سعدی

کدام باغ به دیدار دوستان ماند

کسی بهشت نگوید به بوستان ماند

درخت قامت سیمین‌برت مگر طوبی‌ست

که هیچ سرو ندیدم که این بدان ماند

گل دو روی به یک روی با تو دعوی کرد

[...]

صائب تبریزی

به زیر چرخ مقوس که جاودان ماند

کدام تیر شنیدی که در کمان ماند

نصیب من ز جوانی دریغ وافسوس است

ز گلستان خس وخاری به باغبان ماند

بهشت بوته خاری است با کهنسالی

[...]

مشتاق اصفهانی

فرید دهد مسیب که کوکب بختش

ز روشنی برخ ماه‌طلعتان ماند

محیط فیض رسانی که خامه از دستم

ز وصف او بسحاب گهرفشان ماند

بنای همت او طرفه مرتفع قصریست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه