چو جوهر بر دم شمشیر او دادم دل خود را
به یمن تیغ او آخر گشودم مشکل خود را
نه چشم زخم برقی شد نه بادِ دامن آفت
که بر باد فنا دانسته دادم حاصل خود را
برو ای ابر آب رحمتی زن خاک آدم را
که من از اشک چشم خویش تر کردم گل خود را
به یک زخم دگر جان مرا در اضطراب افکند
نمیدانم چهسان معذور دارم قاتل خود را
مرا فیّاض از آن بدخو شکایت بیش ازین نبود
که غمخوارانهتر بایست کشتن بسمل خود را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده از احساساتی عمیق و متناقض در مورد عشق و آسیبپذیری صحبت میکند. او دل خود را به شمشیری میدهد، که象徴ی از عشق و تعهد اوست. سپس اشاره میکند که با وجود درد و زخمهای ناشی از عشق، او به آسانی مسالههایش را حل کرده است. گوینده از باران رحمت میخواهد تا بر خاک آدم بنشیند و با اشکهای خود گلش را که نماد امید و عشق است، آبیاری کند. او همچنین از زخم دیگری که جانش را در اضطراب قرار داده است، ناامید است و در مورد قاتل خود از بیرحمیاش شکایت میکند، زیرا به عقیده او یک عاشق واقعی باید بهتر از این رفتار کند. این شعر به تعبیر عواطف عاشقانه و درد ناشی از آن میپردازد.
هوش مصنوعی: وقتی که به او اعتماد کردم و دل خود را به او سپردم، در نهایت توانستم مشکل خود را حل کنم.
هوش مصنوعی: نه از چشم زخم کسی آسیب دیدم و نه هوای نامساعدی باعث شد که آنچه به دست آوردهام را از دست بدهم.
هوش مصنوعی: برو ای ابر، با رحمتت بر زمین ببار، تا خاک انسان را زنده کنی؛ چون من از اشک چشمان خودم گل خویش را سیراب کردهام.
هوش مصنوعی: زخم جدیدی باعث نگرانی و اضطراب من شده و نمیدانم چگونه میتوانم قاتل خود را ببخشم یا عذر او را بپذیرم.
هوش مصنوعی: من از آن شخص سخاوتمند بدخوی شکایتی ندارم، بلکه تنها چیزی که خواستهام این است که او باید با محبت بیشتری به قربانی خود، که در اینجا به معنی عشق یا دلشکستگی است، پایان دهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.