گنجور

 
فیاض لاهیجی

که می‌تواند از پیش یار برخیزد؟

نشسته‌ایم که از ما غبار برخیزد

به اضطرار سپردیم خویش را در عشق

بگو ز مجلس ما اختیار برخیزد

دمی که سرمة خطّش نمی‌کشم در چشم

ز دیده جای نگاهم غبار برخیزد

هلاک تربیت مجلسی شوم که در آن

خزان اگر بنشیند بهار برخیزد

نصیب زورق فیّاض باد طوفانی

که موج صد خطرش از کنار برخیزد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سیف فرغانی

هرآن نسیم که ازکوی یار برخیزد

زبوی اودل وجان را خمار برخیزد

دهند گردن تسلیم سروران جهان

بهر قلاده که از زلف یار برخیزد

اسیر عشق برند از قبیلهای عرب

[...]

ناصر بخارایی

نسیم صبحدم از مرغزار برخیزد

هزار زاری از مرغِ زار برخیزد

به رنگ و بوی تو گر بشکفد گل صدبرگ

هزار ناله ز جان هزار برخیزد

چنان به دیده درآمد خیال نرگس مست

[...]

میلی

جفا کشی که ز بزم تو خوار برخیزد

مرا ببیند و امّیداوار برخیزد

قیاس رشک ازین کن که نیم کشته هجر

ز بزم وصل تو بی‌اختیار برخیزد

گذشتنت ندهد شوق را چنان تسکین

[...]

صائب تبریزی

نگه ز دیده من اشکبار برخیزد

نفس ز سینه من زخمدار برخیزد

هزار میکده خون حلال می باید

که نرگس تو ز خواب خمار برخیزد

بر آبگینه من گرد راه افشاند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
قدسی مشهدی

به عزم جلوه چو آن گلعذار برخیزد

نشان عافیت از روزگار برخیزد

ز شوق تیر نگنجند آهوان در پوست

به عزم صید چو آن شهسوار برخیزد

اگر به مرده صد ساله بگذری ز لحد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه