که میتواند از پیش یار برخیزد؟
نشستهایم که از ما غبار برخیزد
به اضطرار سپردیم خویش را در عشق
بگو ز مجلس ما اختیار برخیزد
دمی که سرمة خطّش نمیکشم در چشم
ز دیده جای نگاهم غبار برخیزد
هلاک تربیت مجلسی شوم که در آن
خزان اگر بنشیند بهار برخیزد
نصیب زورق فیّاض باد طوفانی
که موج صد خطرش از کنار برخیزد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به زیباییهای طبیعت و تأثیر عشق و غم بر روح انسان اشاره میکند. بوی خوش گلها و نسیم ملایم باعث بیداری و شگفتی میشود و زیبایی زلف محبوب، نور و شادی را در دلها ایجاد میکند. غم عشق به اندازهای لذتبخش است که حتی در میان اندوه، جشن و سرور به همراه دارد. داغ عشق در دل شاعر چنان عمیق است که حتی در روز قیامت نیز آسایش و آرامش او را وادار به برخاستن نمیکند. در انتها، شاعر به حسرت و راز و رمز درون خود درباره شور و شوق زندگی در دنیای خاکی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند از کنار یار برود؟ ما اینجا نشستهایم تا از ما نشانهای بر باد برود.
هوش مصنوعی: ما مجبور شدیم خود را به عشق بسپاریم، بگو که از این مجلس، اختیار و انتخاب ما برود.
هوش مصنوعی: اگر لحظهای نتوانم روی آن خط زیبا تمرکز کنم و به آن نگاه کنم، در چشمانم غباری از اندوه و بیتابی بالا میآید.
هوش مصنوعی: در مجلسی که اگر خزان در آن بنشیند، بهار نیز میتواند برخیزد، به طرز یک عمیق تربیت شدهام که موجب ویرانی من خواهد شد.
هوش مصنوعی: بخشی از قدرت و سودمندی قایق، به طوفان و امواج خطرناکی بستگی دارد که آن را به چالش میکشند و از کنارش میگذرانند. این نشان میدهد که در شرایط سخت و پرخطر، قابلیتهای واقعی و ارزشمندی به نمایش در میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هرآن نسیم که ازکوی یار برخیزد
زبوی اودل وجان را خمار برخیزد
دهند گردن تسلیم سروران جهان
بهر قلاده که از زلف یار برخیزد
اسیر عشق برند از قبیلهای عرب
[...]
نسیم صبحدم از مرغزار برخیزد
هزار زاری از مرغِ زار برخیزد
به رنگ و بوی تو گر بشکفد گل صدبرگ
هزار ناله ز جان هزار برخیزد
چنان به دیده درآمد خیال نرگس مست
[...]
جفا کشی که ز بزم تو خوار برخیزد
مرا ببیند و امّیداوار برخیزد
قیاس رشک ازین کن که نیم کشته هجر
ز بزم وصل تو بیاختیار برخیزد
گذشتنت ندهد شوق را چنان تسکین
[...]
نگه ز دیده من اشکبار برخیزد
نفس ز سینه من زخمدار برخیزد
هزار میکده خون حلال می باید
که نرگس تو ز خواب خمار برخیزد
بر آبگینه من گرد راه افشاند
[...]
به عزم جلوه چو آن گلعذار برخیزد
نشان عافیت از روزگار برخیزد
ز شوق تیر نگنجند آهوان در پوست
به عزم صید چو آن شهسوار برخیزد
اگر به مرده صد ساله بگذری ز لحد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.