سودای تو از جان وفاکیش نرفتست
داغت ز دل بیهدهاندیش نرفتست
سیلاب فنا گر برد اسباب دو عالم
چیزی به در از کیسة درویش نرفتست
زاهد نکند ترک جگرکاوی مستان
حق برطرف اوست که از خویش نرفتست
سعی همه تا منزل یأس است درین راه
زین مرحله یک گام کسی پیش نرفتست
فیّاض مزن نیش دگر بس که هنوزم
از کام جگر لذّت آن نیش نرفتست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساساتی عمیق و فلسفی شاعر میپردازد. شاعر به توصیف زیباییهای عشق و دشواریهای آن میپردازد. او به زلف محبوبش اشاره میکند که مانند دامی برای اوست و در پی آن، او احساس میکند که همیشه چیزی در زندگی او وجود دارد که او را دنبال میکند، چه توجه محبوب، چه غم و چه رقیب.
شاعر به این نکته اشاره میکند که حسرت و رنجش در عشق طبیعی است و به همین دلیل نباید غمگین شد، زیرا هر پیشرفتی ممکن است به نوعی سقوط و دشواری در پی داشته باشد. در نهایت، او به روابط میان دوستان و رقبایش نیز اشاره میکند و بر اهمیت زیباییهای موجود در زندگی تأکید میورزد.
هوش مصنوعی: علاقه و آرزوی تو از وجودم نرفته و درد فراق تو از دل همچنان باقی مانده است.
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت و تقدیر بخواهد، تمام داراییها و اموال دنیا به یکباره از دست خواهد رفت و هیچ چیز از داراییهای یک درویش به بیرون نخواهد رفت.
هوش مصنوعی: زاهد از دلمشغولیها و لذتهای زندگی دست نمیکشد، زیرا او به حقیقتی عمیقتر رسیده است که وجودش را از خودی که داشت جدا کرده است.
هوش مصنوعی: تمام تلاشها به سرانجام ناامیدی منتهی میشود و در این مسیر، هیچکس نتوانسته یک قدم جلوتر برود.
هوش مصنوعی: «ای بخشنده، دیگر نیشی نزن چرا که هنوز هم از تلخی آن نیش در دل لذت میبرم.»
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.