مگو ز عقل که دام فریب خودراییست
مبین به علم که آیینة خودآراییست
کسی که بادة تحقیق خورده میداند
که اعتراف به جهل از کمال داناییست
جهان ز حیرت حسن تو نقش دیوارست
فضای دهر به عهد تو کُنج تنهاییست
تمام دهر زآزادهای نشان ندهد
که سرو هم به چمن زیر بار رعناییست
به دست وصل دل پارهپارهای دارم
که خون تپیدهتر از حسرت تماشاییست
اگرچه عقل جنونپرور و جنون خودروست
به گل چه باج دهد لالهای که صحراییست؟
تصرّفی که دلم از جمال لیلی دید
هنوز مجنون سرگرم دشتپیماییست
نظارهام ز تو گل چید و جای رنجش نیست
به باغبان نکند عیب کس، که یغماییست
به هر چه مینگرم روی اوست در نظرم
که گفته است طلبکار یار، هر جاییست؟
نظارگان تو سر در کف خطر دارند
که هر نگاه تو خونیّ صد تماشاییست
ز بیمضایقگیهای عشق دانستم
که بر جنون نزدن نقص در شکیباییست
زلاف محرمی کوی دوست شد معلوم
که عقل با همه تمکین هنوز سوداییست
چنین که از تو گل و لاله میفریبندم
سزد که طعنه زند دشمنم که هر جاییست
مرا دلیست که چون قطره لجّهآشامست
چه نقص کشتی گرداب را که دریاییست
به یمن همّت بدنامی از خطر رستم
که پردهپوشی عشق است هر چه رسواییست
به ذوق گوشهنشینی مبند دل زنهار
که سعی گمشدگیها تلاش پیداییست
به محفلی که هنر عیبپوش شد فیّاض
ندیدن هنر خویش عین بیناییست
بست دوست ز دنیا و آخرت فیّاض
سخن یکیست دگرها عبارتآراییست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند. او به نگاه خاص و کج معشوقش اشاره میکند که نماد خاصی از عشق و نویدبخش است. معشوق با زلفهایش و چهرهاش روح شاعر را تسخیر کرده و احساساتی عمیق را در او برانگیخته است. همچنین، قامت بلندو زیبای معشوق در میان دیگران او را منحصر به فرد کرده و توجه همگان را جلب میکند. در انتها، شاعر اشاره میکند که این زیبایی و معشوق برای او بسیار ارزشمند است و عشقش به او عمیق و صادقانه است.
هوش مصنوعی: هرگز نگو عقل تو در دام فریب افتاده است، و به علم نیز نگو که فقط تظاهر به زیبایی است.
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال حقیقت و دانش است، میفهمد که اعتراف به نادانی خود، نشانهای از داشتن درک و آگاهی واقعی است.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جاذبه تو، جهان مانند طرحی بر روی دیواری است و زمان به خاطر تو، به یک گوشه تنهایی تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: تمام دوران زندگی افرادی که آزاد و رها هستند، نمیتواند نشان دهد که حتی در میان زیباییها و ظرافتها، همچون سرو که در میان باغ میروید، باید با تحمل بار و سختیها مواجه شوند.
هوش مصنوعی: من قلبی زخمی و پاره دارم که از شدت حسرت و آرزو، مانند خونی جوشیده و پرشور است.
هوش مصنوعی: هرچند عقل موجب به وجود آمدن جنون میشود و جنون هم آزادی و بیخیالی به همراه دارد، اما لالهای که در صحرا رشد کرده، چرا باید به گل اجازهی کوچکترین بدهم؟
هوش مصنوعی: حالت دلباختگی که من از زیبایی لیلی تجربه کردم هنوز هم مجنون در حال wandering و گشت و گذار در دشتهاست.
هوش مصنوعی: من از تو زیباییها را میبینم و جایی برای دلخوری وجود ندارد. باغبان هرگز کسی را سرزنش نمیکند، زیرا این زیباییها از دل طبیعتند و به نوعی غنیمتاند.
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه میکنم، تنها تصویر او را میبینم. او گفته است که دوست را باید در هر مکان جستجو کرد.
هوش مصنوعی: نگاههای تماشاگران به خطر افتاده است، زیرا هر بار که تو به آنها مینگری، برایشان درد و رنجی به همراه دارد.
هوش مصنوعی: از مشکلات و چالشهای عشق فهمیدم که اگر در صبر و شکیبایی دچار نقصان شویم، به جنون و دیوانگی نزدیک میشویم.
هوش مصنوعی: از آنجا که زلف محبوب در کوی دوست شکلی واضح پیدا کرده، مشخص میشود که حتی با وجود تمام تواناییهای عقل، هنوز هم دلی عاشق و پریشان وجود دارد.
هوش مصنوعی: من از beauty و زیبایی تو استفاده میکنم و آن را به دیگران نشان میدهم، بنابراین طبیعی است که دشمنانم انتقاد کنند و به من طعنه بزنند که در هر موقعیتی ظاهر میشوم.
هوش مصنوعی: دل من مانند یک قطره از دریا است که در چنگال امواج گرداب غرق شده است. چه اشکالی دارد اگر کشتی در برابر این گرداب آسیب ببیند، وقتی خود دریایی به گستردگی وجود دارد؟
هوش مصنوعی: به خاطر تلاش و همت، نام بدی از خطر رستم دور شده است، چرا که عشق باعث شده هر رسوایی پوشیده بماند.
هوش مصنوعی: دوست نداشته باش که فقط در گوشهنشینی و دوری از دیگران خوش بگذرانید، زیرا این نوع رضایت، در واقع تلاش برای گم شدن و ناپدید شدن است و باید به دنبال پیدا کردن و نمایان شدن باشید.
هوش مصنوعی: در جمعی که هنر و مهارت پنهان میشود، نادیده گرفتن تواناییهای خود نشانهی آگاهی و بینایی واقعی است.
هوش مصنوعی: محبت به دوست، کلید زندگی در دنیا و آخرت است و هر چیز دیگری فقط ظاهرسازی و بیهودگی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه در فراق توام طاقت شکیبائیست
نه در وصال توام ایمنی ز شیدائیست
نه در وصال تو شادم نه در فراق صبور
چه طالع است مرا یارب این چه رسوائیست
مرا به عادت هر یار رنج دل منما
[...]
مرا از آنچه که بیرونِ شهر، صحراییست
قرینِ دوست به هرجا که هست خوشجاییست
کسی که روی تو دیدهست از او عجب دارم
که باز در همه عمرش سرِ تماشاییست
امیدِ وصل مدار و خیالِ دوست مبند
[...]
شب فراق که را طاقت شکیبایی ست
عذاب مردم عاشق بلای تنهایی ست
در آمدیم ز پا ای فراق مردم خوار
به پنجه ی تو که را بازوی توانایی ست
غراق و ارمن و ایران به پا فرو کردم
[...]
ز بحر عشق تو هر قطره ای چو دریاییست
بکوی وصل تو هر پشه ای چو عنقاییست
هزار دیده کنم وام، اگر توانم کرد
که در جمال تو هر دیده را تماشاییست
دل مرا بهوای تو ذوق سربازیست
[...]
ز خویش مگذر اگر جوهرت شناسایی ست
که خودپرستی عالم، بهار یکتاییست
نه گلشنیست به پیش نظر، نه دشت و نه در
بلندی مژه ات منظر خودآراییست
بهار رمز ازل تا چه وقت گیرد رنگ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.