جز تو عاشق را کسی کی سر به صحرا داده است
سرو قمری را ببین بر فرق خود جا داده است
دل چنان نشکست کز سعی توام گردد درست
سنگ بیداد تو داد شیشهی ما داده است
وسعت میدان همّت بین که خرج گریه را
دل ز دریا مشربی عمریست تنها داده است
بسکه از غم خوردنم کم دستگه شد روزگار
قسمت امروز از غمهای فردا داده است
ناتوان بستر درد تو از بهر علاج
کافرم گر نبض در دست مسیحا داده است
بیغمیها کشتیام را خوش به ساحل رانده بود
گریه را نازم که بازم سر به دریا داده است
لذّت آوارگی فیّاض باز از کوی عقل
سر به صحرای جنونم بیمحابا داده است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به محبت و عشق خود به معشوق میپردازد و بیان میکند که جز او هیچ عشقورزی به صحرا نمیرود و این موضوع او را به تأمل واداشته است. دل او هرچند که شکسته نشده، اما جراحتهای عشق به شدت بر او اثر گذاشته است. شاعر از غم و اندوه خود میگوید و در عین حال از عواقب این احساسات درگذشته و آیندهاش یاد میکند. او به درد و رنج ناشی از عشق اشاره کرده و آن را درمانی نافرجام میداند. در نهایت، شاعر از احساس آوارگی و جنون ناشی از عشق میگوید و این احساسات را مهمتر از هر چیز دیگری میشمارد.
هوش مصنوعی: جز تو هیچ عاشقی ندیدهام که به دشت و صحرا بیفتد. نگاه کن به سرو قمری که چگونه بر سر خود جایگاهی پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: دل من به قدری شکسته نشده که با تلاش تو درست شود؛ سنگی که به من ظلم کردی، شیشهی دل ما را شکسته است.
هوش مصنوعی: به وسعت تلاش و ارادهات توجه کن، زیرا دل از دریا گرفته، و سالهاست که فقط به خاطر گریه خرج شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر ناراحتیها و غمهایی که داشتهام، روزگار به من آسیب زیادی زده و آنچه امروز نصیبم شده، فقط نتیجه غمهای آینده است.
هوش مصنوعی: درد تو باعث ناتوانی من شده و میخواهم درمانی برای آن بیابم. حتی اگر پزشکی مانند مسیحا هم نبض مرا در دست دارد، از نظر من هنوز بیمعناست، چون دردی که دارم قابل درمان نیست.
هوش مصنوعی: ناامیدیها و بیتوجهیها باعث شده بود که من به راحتی به آرامش برسم و به بهترین نقطه زندگیام برسم. اما حالا از اینکه دوباره به دریای افسردگی و غم بازگشتم، ابراز خوشحالی میکنم.
هوش مصنوعی: لذت سرگردانی و بیخبری از زندگی آزادانه، دوباره از دنیای معقول و عقلانی به بیابانهای دیوانگی و احساسات بیتعهد و آزاد من را کشانده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حق تو را دست طلب پای توانا داده است
عقل دانا فهم برنا چشم بینا داده است
دیده و هوش و تمیز و درک معنی داده است
در تصرف ملک تن را بر تو یکجا داده است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.