گنجور

 
فیاض لاهیجی

تا بوی زلف یار در آبادی منست

هر لب که خنده‌ای کند از شادی منست

بالم وداع جلوة پرواز می‌کند

یارب دگر که در پی صیّادی منست؟

دارم سراغِ جلوة سیمرغ و کیمیا

هر نقش پی که گم شده در وادی منست

از ناله رخنه در جگر سنگ می‌کنم

کو بیستون؟ که نوبت فرهادی منست

فیّاض هر چه در صف زلف گفته‌ام

در شعر کارنامة استادی منست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بابافغانی

مجنون راه عشقم و دل هادی منست

منشور عاشقی خط آزادی منست

آن آتشی که کوه نیاورد تاب آن

شبها چراغ و روز گل وادی منست

مجنون کجاست تا گله ی دل کنم که او

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه