کند سپهر خم اندیشه کمانش و لرزد
شعاع مهر تصور کند سنانش و لرزد
به یاد رستم اگر زور بازوی تو درآید
چو چله بند شود تیر در کمانش و لرزد
اگر تصور قهرت کند ز بیم مکافات
فلک ز یاد رود کین این و آنش و لرزد
به فرض مغرب اگر یاد هیات تو نماید
چو لقمه بند شود مهر در دهانش و لرزد
فصیح ناطقه گر چاشنی لفظ تو یابد
سخن گره شود از شرم بر زبانش و لرزد
نظر به کلک تو گر افکند عطارد گردون
عرق کند قلم از شرم در بنانش ولرزد
فلک چه هیبت ازو در دلش قرار گرفتست
که چون غبار نشیند بر آستانش و لرزد؟
چو خصم شعله شمشیر او ز دور ببیند
نفس چو دود برآرد ز بیم جانش و لرزد
ز بسکه در دل دشمن مهابت تو نشیند
فتد به قعر جهنم تن تپانش و لرزد
شها به مدح تو فیاض نکته سنج غیوریست
که در نثار دهد انجم آسمانش و لرزد
صبا چو بوی مدیح تو بشنود ز کلامش
کند نفس نفس از ذوق گلفشانش و لرزد
به باغ بلبل اگر نکته ای ازو بسراید
هزار بوسه زند غنچه بر دهانش و لرزد
ولی به پیش تو از خجلت آنچنان شده عاجز
که آب گشته ز شرم استخوان جانش و لرزد
چو عاشقی که به معشوق درد دل کند از شوق
هزار نکته گره گشته بر زبانش و لرزد
بین به مهر نهانش مبین به جرم عیانش
که آب کرده نهان خجلت عیانش ولرزد
همیشه تا که بود بید در کناره بستان
خجل ز قامت شمشاد نوجوانش و لرزد
بود چو قامت شمشاد راست کار حبیبت
چو بید خصم ترا باد سست جانش و لرزد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف هیبت و شکوه یک شخصیت قهرمانانه میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، قدرت و جلال این شخصیت را به تصویر میکشد. او بیان میکند که چگونه حتی عناصر طبیعی و آسمانی تحت تأثیر او قرار میگیرند و از عظمت او لرزان میشوند. از یاد رستم و قدرت بازوی او سخن میگوید و به احساسات مخالفانش اشاره میکند که در برابر او دچار ترس و اضطراب میشوند. همچنین، شاعر به تاثیری که صدای این شخصیت بر دیگران دارد و خجالت و شرمی که آنها بهخاطر عظمت او احساس میکنند، اشاره کرده و با استفاده از تصاویری مانند لرزش قلم و گیاهان، عمیقترین احساسات را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر برجسته بودن این شخصیت را با مثالهای مختلف از صحنههای طبیعی و انسانی نشان میدهد که همگی به خاطر او دچار خجلت و لرزشاند.
هوش مصنوعی: آسمان با فکر و اندیشهاش، مانند کمانی در حال خم شدن است و تابش نور خورشید به شکلی است که انگار میلرزد و حرکت میکند.
هوش مصنوعی: اگر به یاد رستم قهرمان بیفتی، قدرت و توانایی تو به قدری میشود که مانند کماندار، تیر در کمان میچسبد و خود را آماده میکند، به طوری که ممکن است لرزش آن را حس کنی.
هوش مصنوعی: اگر کسی فکر کند که از عواقب سختیها و عذابهای آسمانی میترسد، به یادش نمیآید که رفتارهای بد و کینهجوییاش میتواند باعث لرزش و ترس خودش شود.
هوش مصنوعی: اگر حتی در غربت نیز یاد تو در دلش بیفتد، به مانند آن است که لقمهای در دهانش گیر کرده و در این حال از شوق و اضطراب میلرزد.
هوش مصنوعی: اگر کسی که سخنوری فصیح دارد، به کلمات و عباراتی بیفزاید، سخنش به قدری زیبا و دلنشین میشود که از روی شرم، زبانش بند میآید و ممکن است بلرزد.
هوش مصنوعی: اگر عطارد در آسمان به زیبایی قلم تو نگاه کند، از شرم در برابر آن زیبایی، عرق خواهد کرد و قلم در دستان شاعر لرز خواهدید.
هوش مصنوعی: آسمان چه قدرت و شکوهی دارد که در دلش آرامش جا نگرفته و وقتی غباری بر درگاهش نشیند، میلرزد؟
هوش مصنوعی: وقتی دشمن شعلهی شمشیر او را از دور ببیند، به خاطر ترس جانش مانند دود بالا میآید و میلرزد.
هوش مصنوعی: به خاطر شدت ترسی که در دل دشمن از وجود تو ایجاد میشود، او به اعماق جهنم سقوط میکند و بدنش به لرزه درمیآید.
هوش مصنوعی: ای بهترین ستاره، تو در مدح خود بخشنده و با دقت هستی. مانند غیوری که در دفاع از تو درخشش ستارههای آسمان را فدای تو میکند و به خاطر عظمت تو میلرزد.
هوش مصنوعی: باد، هنگامی که بوی ستایش و مدح تو را از صحبتها میشنود، با شوری خاص و ذوقی خاص، به تپش میافتد و به لرزه درمیآید.
هوش مصنوعی: اگر بلبل در باغ چیزی را بسراید، غنچه هزار بار او را میبوسد و بر دهانش میلرزد.
هوش مصنوعی: در برابر تو آنقدر شرمگین و خجالتزده است که مانند آب شده و به لرزه افتاده است.
هوش مصنوعی: عاشق وقتی که عشقش را در دلش میگوید، از شوق و هیجان، هزاران حرف و نکته در ذهنش حبس شده و زبانش به لرزه درمیآید.
هوش مصنوعی: به زیبایی و محبت او توجه کن، نه به گناهی که آشکارش کرده است. زیرا آنچه در دلش نهفته است، باعث شرمساری او شده و او را به لرزه درآورده است.
هوش مصنوعی: در هر زمانی که بید در کنار باغ بود، به خاطر قد بلند و زیبای جوانی شمشاد، احساس خجالت میکرد و میلرزید.
هوش مصنوعی: وقتی قامت محبوبت چون شمشاد راست و استوار است، کارش در مقابل تو مانند بیدی نرم و ضعیف است که در برابر باد میلرزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زبان بهکام خموشی کشد بیانش و لرزد
نگه ز دور به حیرت دهد نشانش ولرزد
نگه نظاره کند از حیا نهانش و لرزد
زبان سخن کند از تنگی دهانش و لرزد
چه شوکت است ادبگاه حسن را که تبسم
[...]
خمش زخوی تو عاشق بود زبانش و لرزد
چو شمع شعله کشد مغز استخوانش و لرزد
ز دورباش تو دارم نگه به دامن مژگان
چو بلبلی که خورد صرصر آشیانش و لرزد
غبار دامن ناز تو را چو سرمه ز عزّت
[...]
گرسنه به که برآید ز فاقه جانش و لرزد
از آن که دررسد از راه میهمانش و لرزد
نفس به گرد دل از مهر می تپد به فراقت
چو طایری که بسوزانی آشیانش و لرزد
منم به وصل به گنجینه راه یافته دزدی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.