شب محمد مومن آن اخوالصفا
آنکه راه دوستی بی ما زمانی نسپرد
هر چه قسمت روزی ما کرد فضل ایزدی
خواست تا همچون لب شکرش یکایک بشمرد
گفت دوش از جمله فرزندی کرامت کرده است
کش رخ از مرآت دل زنگ کدورت بسترد
گرچه ممکن نیست افزونی برین نعمت ولیک
خواهمش در دامن عمر طبیعی پرورد
گفت چبود طالع مولود گفتم برج فضل
گفت تاریخ تولد چیست گفتم برخورد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره محمد مومن و دوستی اوست که به نظر میرسد در شب خاصی با احساسات و تفکرات خود میپردازد. او به نعمات الهی و روزیهایی که نصیبش شده اشاره میکند و از محبت و رحمت خداوند شکایت میکند. همچنین از فرزندی که برکت و کرامت دارد سخن میگوید و به طالع و تاریخ تولد او اشاره میکند. به طور کلی، این شعر بیانگر خوشحالی و شکرگزاری شاعر نسبت به نعمتها و ارتباطات معنویاش است.
هوش مصنوعی: شبی که محمد مومن در آن به جمع دوستان و صفا میپیوندد، کسی نیست که برای دوستی با ما تردید کند و زمان را از دست بدهد.
هوش مصنوعی: هر آنچه که به ما در زندگی میرسد، لطف و رحمت خداوند است و او خواسته است که مانند دانههای شکر، همه آن نعمتها را شمارش کنیم و قدر آنها را بدانیم.
هوش مصنوعی: دیشب کسی گفت که یکی از فرزندان با کرامت، با لطف و نیکی ظاهر شده و با زیبایی چهرهاش، غم و کدورت دل را از بین برده است.
هوش مصنوعی: اگرچه افزایش بیشتری بر این نعمت ممکن نیست، اما میخواهم آن را در طول عمر طبیعیام پرورش دهم.
هوش مصنوعی: سؤال کرد که سرنوشت شخص به چه شکلی است و من پاسخ دادم که در برج فضیلت قرار دارد. سپس پرسید تاریخ تولد چیست و من جواب دادم که زمان تولدش با یک برخورد خاص همراه بوده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همتی دارد که جز فرق ستاره نسپرد
هیبتش حایل چنان کاندر جهان همت خورد
هر چه ماهی باشد اندر قعر دریا خون شود
گر سموم هیبتش بر قعر دریا بگذرد
وربه دی مه باد جودش بگذرد بر کوه ودشت
[...]
تا چمن را آسمان با سیب و آبی جفت کرد
بوستان را روزگار از لاله و گل کرد فرد
شاخ چون مینا میان باغ شد چون کهربا
آب چون صندل میان جوی شد چون لاجورد
شب فزود و کاست روز و به نگون و سیب زرد
[...]
اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد
ور نداری درد گرد مذهب رندان مگرد
ناشده بی عقل و جان و دل درین ره کی شوی
محرم درگاه عشقی با بت و زنار گرد
هر که شد مشتاق او یکبارگی آواره شد
[...]
ای برادر نسل آدم را خدی از روی لطف
نامها دادست پیش ازتر و خشک و گرم و سرد
هر کسی را کنیت و نام و لقب در خورد اوست
پس در آوردستشان اندر جهان خواب و خورد
حاسدا مودود شاه ناصرالدین را لقب
[...]
طرفه میدارند یاران صبر من بر داغ و درد
داغ و دردی کز تو باشد خوشترست از باغ ورد
دوستانت را که داغ مهربانی دل بسوخت
گر به دوزخ بگذرانی آتشی بینند سرد
حاکمی گر عدل خواهی کرد با ما یا ستم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.