گنجور

 
فصیحی هروی

دیده امشب ره نظاره به پایان آورد

به صد افسون نگهی تا سر مژگان آورد

راه آباد بسی بود ولی غمزه دوست

به لب کوثرم از راه بیابان آورد

داد سرمایه به تاراج دل و آخر کار

خبر یوسف گم‌گشته به کنعان آورد

تازه کردند ملایک به تو ایمان نیاز

کفر چون دید خطت را به خود ایمان آورد

سنبل دوست پریشان خودست ارنه بهار

باد را دست هوس بسته به بستان آورد

نام منصور برد عشق و لب خویش مکد

گر زبان تو نوایی به گلستان آورد

کفنی جوی فصیحی که سحر چاک غمی

خبر مرگ گریبان سوی دامان آورد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

یار باز آمد و بوی گل و ریحان آورد

خنده باغ مرا گریه هجران آورد

باز گلهای نو از درد کهن یادم داد

غنچه ها بر جگرم زخم چو پیکان آورد

فصل نوروز که آورد طرب بر همه خلق

[...]

سلمان ساوجی

هدهد نامه رسان تاج کرامت بر سر

نامه‌ای دوش به سلمان ز سلیمان آورد

سحری پیک نسیم آمد و از خاک درش

مردم چشم مرا کحل سپاهان آورد

یا ایاز طرف بارگه محمودی

[...]

جهان ملک خاتون

باد بویی ز سوی مصر به کنعان آورد

درد یعقوب ستم دیده به درمان آورد

دست در گردن باد آرم و در پاش افتم

که نسیمی ز سر زلف پریشان آورد

بنده ی باد صبایم که به هر صبحدمی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
ابن حسام خوسفی

هر کسی تحفه به نوعی ز دل و جان آورد

مور بال ملخی پیش سلیمان آورد

آشفتهٔ شیرازی

باد گل بوی سحر مژده زبستان آورد

که هزاران زطرب جمله بدستان آورد

اقحوان زر کند و سیم شکوفه به نثار

گوئیا مژده گل را به گلستان آورد

از دهانت سخنی گفت صبا وقت سحر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه