دیده امشب ره نظاره به پایان آورد
به صد افسون نگهی تا سر مژگان آورد
راه آباد بسی بود ولی غمزه دوست
به لب کوثرم از راه بیابان آورد
داد سرمایه به تاراج دل و آخر کار
خبر یوسف گمگشته به کنعان آورد
تازه کردند ملایک به تو ایمان نیاز
کفر چون دید خطت را به خود ایمان آورد
سنبل دوست پریشان خودست ارنه بهار
باد را دست هوس بسته به بستان آورد
نام منصور برد عشق و لب خویش مکد
گر زبان تو نوایی به گلستان آورد
کفنی جوی فصیحی که سحر چاک غمی
خبر مرگ گریبان سوی دامان آورد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیباییها و پیچیدگیهای عشق و دلبستگی میپردازد. او به طور خاص به نگاه دلربای محبوب و تأثیر آن بر روح و روان خود اشاره میکند. عشق و شوق به معشوق میتواند احساساتی عمیق و گاهی دردناک به وجود آورد. شاعر با اشاره به ملاقاتهای آسمانی و تأثیرات آن بر دل، نشان میدهد که عشق همچون فصل بهار، زندگی و شادابی را به ارمغان میآورد. در نهایت، غم و شادی در کنار هم قرار دارند و شاعر با اشاره به مرگ و زندگی به تضادهای عاطفی در عشق میپردازد.
هوش مصنوعی: امشب چشمم به تماشای خیرهکنندهای پایان داد و با صد روش جادویی، نگاهش را به سر مژگانش رساند.
هوش مصنوعی: مسیرهای زیادی برای پیشرفت وجود دارد، اما زیبایی و جذابیت دوست من مانند چشمهای پر از نعمت من را از این مسیرها به سوی خود کشیده است.
هوش مصنوعی: سرمایهام را درنهایت به عشق باختم و در پایان، خبر اینکه یوسف گمشده به کنعان برگشت، به دستم رسید.
هوش مصنوعی: فرشتگان به تازگی به تو ایمان آوردند، زیرا وقتی که خط زیبایت را دیدند، کفرشان به خود ایمان تبدیل شد.
هوش مصنوعی: سنبل، گل نماد عشق و دوستی است که در اینجا اشاره شده، اگرچه خود از غم و پریشانی رنج میبرد، اما بهار و نسیم دلانگیز آن را به باغ میآورد. در واقع، با وجود مشکلات و دردها، زیبایی و شگفتیها همچنان در زندگی وجود دارد و طبیعت به حرکت خود ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: نام منصور در دل عشق طنینانداز است، و لب تو را به نرم کلام نرساند. اگر زبان تو قدرتی داشته باشد، میتواند به خوشبختی و زیبایی زندگی هدیه کند.
هوش مصنوعی: نگاهی به زبان شیرین و فصیحی که در صبح، خبر غمانگیز مرگ را به دامان دل میآورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یار باز آمد و بوی گل و ریحان آورد
خنده باغ مرا گریه هجران آورد
باز گلهای نو از درد کهن یادم داد
غنچه ها بر جگرم زخم چو پیکان آورد
فصل نوروز که آورد طرب بر همه خلق
[...]
هدهد نامه رسان تاج کرامت بر سر
نامهای دوش به سلمان ز سلیمان آورد
سحری پیک نسیم آمد و از خاک درش
مردم چشم مرا کحل سپاهان آورد
یا ایاز طرف بارگه محمودی
[...]
باد بویی ز سوی مصر به کنعان آورد
درد یعقوب ستم دیده به درمان آورد
دست در گردن باد آرم و در پاش افتم
که نسیمی ز سر زلف پریشان آورد
بنده ی باد صبایم که به هر صبحدمی
[...]
هر کسی تحفه به نوعی ز دل و جان آورد
مور بال ملخی پیش سلیمان آورد
باد گل بوی سحر مژده زبستان آورد
که هزاران زطرب جمله بدستان آورد
اقحوان زر کند و سیم شکوفه به نثار
گوئیا مژده گل را به گلستان آورد
از دهانت سخنی گفت صبا وقت سحر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.