چون عدم از بر عالم برخاست
به هم آغوشی ما غم برخاست
هر کجا صبح زدم چتر نشاط
شام از آن نوحه ماتم برخاست
خواب با دیده بختم چو نشست
رسم آسایش از آن هم برخاست
درد جامم به جهان افشاندند
شعله شوق ز عالم برخاست
کشته خنجر شوقت در حشر
همه تن روح مجسم برخاست
قصه درد فصیحی گفتند
شیون از عالم و آدم برخاست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ابراز احساسات عمیق خود دربارهٔ فقدان و اندوه میپردازد. وی میگوید که با آغاز وجود انسان، غم در جهان پدید آمده است و هر صبحی که با خوشحالی آغاز میشود، پس از آن شبی از نوحه و اندوه در پی دارد. شاعر در عالم خواب به آرامش دست مییابد، اما این آرامش نیز با درد و غم همراه است. او از شوق و عشق خود صحبت میکند که مانند آتش در جهان شعلهور است و در نهایت، به بیان قصهٔ درد و رنج خود میپردازد که موجب شیون در تمام عالم میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که عدم از وجود عالم کنار رفت، با نزدیک شدن ما به یکدیگر، غم و اندوهی نیز به وجود آمد.
هوش مصنوعی: هر کجا که صبح با شادی و نشاط آغاز میشود، شب آنجا به نوحه و اندوه تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که خواب و آرامش به من روی آورده، ناگهان مشکلات و دشواریها دوباره شروع به خودنمایی میکنند.
هوش مصنوعی: دردی که در دل دارم را به همه جهان نشان دادند و شعلهی عشق از دنیای بیرون برانگیخته شد.
هوش مصنوعی: محبت تو چنان عمیق و تاثیرگذار است که حتی در روز قیامت هم تمام وجودم را رهایش میکنم و روح من به شکل و تصویر تو تجلی مییابد.
هوش مصنوعی: داستان درد به زبان روشن و رسا بیان شد و از آن، ناله و فریاد از همه جای عالم و مردم بلند شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آب آن عارض خرم برخاست
تاب آن طره پر خم برخاست
آنکه بی عشق تو درمانم بود
شاد بنشست وز ماتم برخاست
وانکه می کرد سر اندر سر غم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.