ما روزی حیات بجز خون نمیدهیم
دردسری به صد می گلگون نمیدهیم
ما توأمیم با گل رعنا درین چمن
کز خون پُریم و رنگ به بیرون نمیدهیم
خاکستر دویی چو محبت به باد داد
آیینه را ز رشک به مجنون نمیدهیم
دریاکشان تشنه لبیم و ز جوی دل
خون میخوریم و زحمت جیحون نمیدهیم
از خون مرگ شربت ما داد عشق دوست
دردسر علاج فلاطون نمیدهیم
زین کاروان درد که در دل گشود بار
باج حیات غیر شبیخون نمیدهیم
دل خوش نمیکنیم فصیحی ز آسمان
می خویش را ز ساغر وارون نمیدهیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حال و هوای انسانهای عاشق میپردازد که در برابر درد و رنجهای زندگی تسلیم نمیشوند. شاعر با تشبیهات و تصاویر رنگین، عشق و حیات را مرتبط کرده و میگوید که ما در دنیای پر از درد و رنج، هیچگاه از واقعیات تلخ زندگی خود جلوگیری نکرده و به راحتی از آنها نمیگذریم. عشق واقعی موجب قوت قلب ماست و ما از آن به عنوان شربتی برای تحمل مشکلات و مصائب یاد میکنیم. در نهایت، شاعر بیان میکند که هرگز دل خوش نمیکنیم و واقعیات را تحریف نمیکنیم، بلکه با صداقت در مواجهه با زندگی میایستیم.
هوش مصنوعی: ما در زندگی تنها با خون و تلاش خود پیشرفت میکنیم و هیچ مشکلی را نمیپذیریم، حتی اگر به بهای صد گل زیبا تمام شود.
هوش مصنوعی: ما در این باغ با گل زیبایی حضور داریم، هرچند که از درد و رنج و خونریزی پر هستیم، اما این احساس را نشان نمیدهیم و رنگی از ما بیرون نمیآید.
هوش مصنوعی: محبت همچون خاکستر دوستی را به باد داد، ما برای جلوگیری از حسادت مجنون، آیینه را به او نمیدهیم.
هوش مصنوعی: ما مانند افرادی هستیم که در جستجوی دریا هستیم و با وجودی که تشنهایم، از دل خود زخم میخوریم و حتی زحمت رسیدن به آب را نمیکشیم.
هوش مصنوعی: عشق دوست برای ما مانند نوشیدنیای است که از سختیهای زندگی برمیخیزد، و ما به هیچ وجه برای درمان دردهای خود به راهکارهای فلسفی و فکری مانند نظرات فلاطون روی نمیآوریم.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که از بار سنگین و مشکلاتی که در زندگی داریم، هیچگاه برای به دست آوردن زندگی بهتر به کسی آسیب نمیزنیم. ما به جای اینکه به دیگران حمله کنیم یا کارهای ناپسند انجام دهیم، سعی میکنیم با درد و رنج خود کنار بیاییم.
هوش مصنوعی: ما دل خود را با زیباییهای آسمان خوش نمیکنیم و از شراب ناخالص نمینوشیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ماتشنگی به دجله و جیحون نمی دهیم
یک العطش به صد قدح خون نمی دهیم
آب حیات از لب ما می چکد ولی
صد چشمه زهر هست که بیرون نمی دهیم
شد رام تازیانهٔ ما توسن جنون
[...]
ما داغ خود به تاج فریدون نمی دهیم
عریان تنی به اطلس گردون نمی دهیم
در سینه می کنیم گره شور عشق را
عرض جنون به دامن هامون نمی دهیم
قانع به کوه درد ز سنگ ملامتیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.