بازم نفس به لجه فیضی شناورست
کش کمترین صدف شرف هفت گوهرست
خلدی شکفت بر سر هر شاخ گلبنم
آری بهار طبع مرا رسم دیگرست
فیضی به تازه بر نی کلکم فشاندهاند
کش بر شکر هما ز مگس جانفشانترست
ابهام بر قفاش چو مهر نبوتست
کلکم که در جهان معانی پیمبرست
نینی منم پیمبر و آواز کلک من
گویی صفیر شهپر ناموس اکبرست
یک کاروان کرشمه یوسف برانست بار
هر نقطهای که در ورقم بینواترست
یک آسمان کواکب سعد اندروست گم
حرفی که در مسودهام نحس اکبرست
بر گلشنی ز عطسه کلکم بهار ریخت
کانجا دم مسیح کهن نخل بیبرست
یکسان طپند طوطی و بلبل درین چمن
مانا که بر لب گل او خنده شکرست
بر تارکم جواهر قدسی کند نثار
فیض ازل که در عرض کون جوهرست
گویم ز بس فروغ که ماهست و آفتاب
چون بنگرم ثنای مسیحای اکبرست
حافظ محب علی که به گلشنسرای قدس
هر نالهاش معلم مرغ نواگرست
شایسته نوازش این نام ذات اوست
گویی سرشته پیکرش از مهر حیدرست
شیرازه کتاب هنر در زمانه اوست
گر او نباشدی همه اوراقش ابترست
مجموعه مکارم اخلاق ذات اوست
بی او جهان کهنه نسبنامه شرست
تشبیه قدسیان به سویدای دل کنند
هر نقطهای که نظم مرا سهو دفترست
گردد چو خامه شانهکش طره ثناش
از حسن خط مسودهام روی دلبرست
نینی دلیست سوخته از عشق ورنه چون
هودجنشین زلف بتان چون مه و خورست
از آفتاب فطرت قدسی طلوع تو
با حرز عمرهاست که هم چشم خاورست
چون صبح از آن دیار گداییست خرقهپوش
مشرق گر آفتاب ز طبعم غنیترست
کز خاک خشک بر در دولتسرای قرب
زمزم به دولت قدمم پور آذرست
های هنر ز مقدم او در ریاض فضل
یک چشمه سلسبیل و دگر چشمه کوثرست
گر بوده است بار و بری چیده است او
ورنه هنوز نخل کمالات بیبرست
خویشست دانمی نفسش با لب مسیح
اما ندانمی ز کجا کیمیا گرست
الحق که کیمیای معانیست لفظ او
معنی اگر مس است به لفظش درون زرست
ز اسرارنامههای الهیست نثر او
نظمش بر آن کتاب چو بسم الله افسرست
لفظ نگفته را خرد دوربین او
داند که از چه جوهر معنی توانگرست
معنی چو در سواد سخن شبروی کند
جاسوس ظن او ز یقین راست بینترست
زاجزا قوای مدرکه شخص دانشست
گویی که پای تا سر عقل مصورست
خطی که نصف علم شمردش زبان وحی
اقسام آن انامل او را مسخرست
در عهد او دهان دوات از زبان کلک
از بس شکر مکیده کنون تنگ شکرست
چون شب چراغ فیض کند بر ورق نثار
کلکش خط شعاع و ورق صفحه خورست
رخشد چنانکه از رحم صبح آفتاب
هر نقطه رقم که به صلب قلم درست
دوار آفریده افلاک طبع اوست
این مهر زین سپهر سهای محقرست
در هر فنست چون فن ادوار بینظیر
اما سرآمدست در آنها درین سرست
موسیقی از علو نسب روح حکمتست
او چون شمیم سنبل و گل روحپرورست
آنجا که زهره در صف دعوی علم زند
خود یکه تازتر ز شهنشاه خاورست
نی زهره مشتری چو زند از کمال لاف
با طبع او چو دعوی پرواز بیپرست
بندند پوست بر دف خورشید قدسیان
از پردهها دیده خود کینش در خورست
اما ز فیض زمزمه دلخراش او
آن پردهها ز خون جگر تا ابد ترست
در بزم مل چو لهجه او گلفشان شود
گوش قدح چو چشم صراحی محیرست
ور شعلهای ز زمزمه در صوفیان زند
سجاده همچو شیخ ز وجد آتشین پرست
چون غنچه سر به مهر نوای حزین اوست
گوش نو اشناس که هوش مصورست
دلمردگان به زمزمه دیگران خوشند
آری شتر چو مرده کلاغش حدی گرست
نامش مرا به ذائقه طعم شکر دهد
گویی گلش ز شهد محبت مخمرست
از نامش ار به کام زبانم نچسبدی
تکرار کردمی که چو قند مکررست
چون صبح کی به خویشی خورشید نازد او
خود او در آسمان هنر روشن اخترست
برهان پاکی نسب این بس که از کمال
خلقش گزیده امت خلق پیمبرست
از زهر افعی حسد ای مدعی بمیر
کاین زهر را وفات تو تریاق اکبرست
اینها که گفتهام همگی عیب ذات اوست
نزد تو گرچه مدح فزون از حد و مرست
نشگفت اگر ز درد حسد سر گران شوی
زین غنچههای لفظ که گویی معنبرست
دردسر جعل ز گل عنبرین شمیم
نزد خرد ز مسالههای مقررست
تو احولی ز چشم خردبین مخور فریب
کاینجا ز نور دیده تجلی فزونترست
این نغمه را به لهجه طفلان سرودهام
ورنه سزای مدح وی آهنگ دیگرست
کورست دهر دیده مردم شناس کو
حقا که آنچه گفتهام او صد برابرست
انصاف خود طبیعت عنقا گرفته است
ورنه همای فضل چرا ریخته پرست
کوته کنم حدیث که قدر سخنشناس
امروز از متاع هنر کم بهاترست
کلک شکرفروش فصیحی دهان ببند
مستای جنس خویش که گوش جهان کرست
گشتی ثنا طراز و قضا شد دعای او
رحمی کز انتظار اجابت به خونترست
عمرش دراز باد که اطفال فضل را
در روزگار او پدر پاکگوهرست
خود کهنه مجمریست فلک وین نجوم نحس
ز آن سو شکاف مجمر و زین سوی اخترست
از بوی مردمیش مگر شست و شو دهند
ورنه به دهر تا بود او عود مجمرست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف فضایل و خوبیهای یک شخصیت برجسته میپردازد و بخصوص بر روی مقام و ویژگیهای روحانی و علمی او تأکید دارد. شاعر به قلم و هنر پرقدرت این شخصیت اشاره میکند و او را به عنوان منبع الهام و دانش معرفی میکند. همچنین با استفاده از تشبیهات و تصاویری زیبا، دنیای معنوی و غنی او را ترسیم میکند که همگان را به تحسین وا میدارد. در نهایت، شاعر از پیامدهای حسد و ناملایمات دیگران نسبت به این شخصیت، ابراز نگرانی کرده و بر لزوم قدردانی از او تأکید میکند.
هوش مصنوعی: نفس دوباره در دریای لطف و رحمت در حال حرکت است، چرا که حتی کوچکترین صدف نیز ارزش و جایگاه هفت گوهر را دارد.
هوش مصنوعی: بهشت بر روی هر شاخه گل شکوفه زده است، اما بهار طبیعت من حال و هوای دیگری دارد.
هوش مصنوعی: در این بیت به این اشاره شده است که فیض و نعمتهای تازهای که به همه انسانها داده شده، مانند گندم که بر روی شکر پاشیده شده است. این نعمتها و زیباییها از مگسی که جان فشانی میکند، بیشتر و باارزشتر است. به نوعی میتوان گفت که وجود نعمتهای الهی و زیباییهای زندگی، ارزش بیشتری از چیزهای کم ارزش دارد.
هوش مصنوعی: هر یک از شما در این دنیا همچون یک پیامبر هستید، زیرا در چهرههای شما نشانهای از روشنایی و معنویت وجود دارد که نشاندهندهی جایگاه و رسالت شماست.
هوش مصنوعی: من نوزادی هستم که پیامبرانه سخن میگویم و صدای خوشم به گونهای است که مانند صدای پرواز یک پرنده بزرگ و باعظمتی به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از یک کاروان است که زیبایی و جذابیت خاصی دارد، همچون زیبایی یوسف. این کاروان به هر سمت که سفر کند، بار و دلها را تحت تأثیر قرار میدهد و در هر نقطهای که برود، تاثیر و اثر خود را به جا میگذارد.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که در آسمان ستارههای خوشبختی وجود دارد، اما نباید فراموش کرد که در همان حین، مطلبی که در نوشته من هست، شوم و بدی را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: در یک باغ سرسبز و شاداب، به خاطر عطسهی جمعی، باری به زمین ریخته میشود. اینجا همان جایی است که دم مسیح در آنجا وجود دارد و درخت نخیلی که میوه ندارد، پیدا میشود.
هوش مصنوعی: طوطی و بلبل در این باغ به یک اندازه آواز میخوانند، ولی دلیل این شادی و سرور آنها، لبخند شیرین گل است.
هوش مصنوعی: بر سر تاریکی من، جواهرهای مقدس میبارند، چون فیض و بخشش ازل در طول هستی وجود دارد.
هوش مصنوعی: میگویم به خاطر روشنی بسیارشان که هر دو مانند ماه و خورشید هستند، اما وقتی به آنها نگاه میکنم، نمیتوانم جز از زیبایی مسیح بزرگ سخن بگویم.
هوش مصنوعی: حافظ که عاشق علی است، در باغ بهشت هر بار که ناله میزند، مانند معلمی برای پرنده نوآموز میشود.
هوش مصنوعی: این نام شایسته محبت و احترام است، به گونهای که به نظر میرسد وجودش از محبت و شفقت حیدر (علی) شکل گرفته است.
هوش مصنوعی: کتاب هنر در زمان او به اوست که سازماندهی و شکل میگیرد. اگر او در این عرصه نباشد، تمام اجزای آن بیهدف و ناقص خواهند بود.
هوش مصنوعی: نوعی از صفات نیکو و عالی در وجود او نهفته است و اگر او نباشد، دنیا همچنان پر از زشتیها و ناپسندها باقی میماند.
هوش مصنوعی: قدسیان را به دلهای پاک تشبیه میکنند و هر کجا که نظم شعر من گسسته باشد، این موضوع واضح است.
هوش مصنوعی: وقتی که قلم به موهای زیبا و تماشایی او میرسد، از حسن و زیبایی خطی که بر صفحۀ دلبر است، شگفتزده میشوم.
هوش مصنوعی: دل کوچک و بیپناهی دارم که از عشق به شدت میسوزد؛ وگرنه مثل افرادی که در هودج نشستهاند و به زیباییهای زلف معشوق نگاه میکنند، به خوبی و روشنی ماه و خورشید میخندیدم.
هوش مصنوعی: طلوع تو مانند آفتاب فطرت و مقدس است و عمرها به آن ایمن و محافظت شدهاند، زیرا نوری که تو به ارمغان میآوری، چشمها را به سوی خود جلب میکند.
هوش مصنوعی: صبح در دیاری که گدایی در آن خرقه به دوش دارد، اگر آفتاب از من سرشارتر باشد، چه سودی دارد؟
هوش مصنوعی: از خاک خشک و بیحالی که در کنار درگاه دولت و مقام قرب است، آب زلال و گوارایی به اندازهی رحمت و خوشبختی من، وجود دارد.
هوش مصنوعی: هنر و زیبایی به خاطر وجود او است، به طوری که در باغهای دانش، یکی از چشمهها سلسبیل و دیگر چشمه، کوثر است.
هوش مصنوعی: اگر کسی برای خود بار و بر و موفقیتهایی داشته، این حاصل تلاش و کوشش اوست، وگرنه هنوز درخت کمالات او بیثمر و بدون میوه مانده است.
هوش مصنوعی: آیا نمیدانی که نفسش از خود اوست و شبیه لبهای مسیح است، اما نمیدانم که این کیمیای جاودان از کجا آمده است؟
هوش مصنوعی: واقعاً که کلمات او در حکم کیمیا هستند؛ حتی اگر معنایش بیارزش باشد، با کلامش ارزشمند و باارزش جلوه میکند.
هوش مصنوعی: نثر او از جمله رازهایی است که در کتابهای الهی یافت میشود و نظم او مانند سرآغاز این کتابهاست که اهمیت و زیبایی خاصی دارد.
هوش مصنوعی: خرد او درک میکند که کلمات ناتمام چه معنایی را در خود دارند و به چه نوع عمق و معنا اشاره میکنند.
هوش مصنوعی: وقتی که شعری به صورت عمیق و پوشیده بیان میشود، ممکن است یک فرد ناآگاه بیشتر از آنچه که هست، خیال پردازی کند و دچار گمانهای اشتباهی شود. در واقع، تصور او از موضوع به حقیقت نزدیکتر از آن چیزی است که ممکن است به صورت روشن بیان شود.
هوش مصنوعی: قوتهای شناختی یک شخص، تماماً نشاندهندهی دانش او هستند، به گونهای که هر بخش از او مانند تصویری از عقل است.
هوش مصنوعی: علم به اندازهای ارزشمند است که زبان وحی آن را نیمی از علم میداند و انواع آن به واسطهی انگشتان او قابل دسترسی و تسخیر است.
هوش مصنوعی: در دوران او، قلم و دوات به خاطر شکرینی که از زبانش میگرفتند، به شدت شیرین شدهاند و اکنون خودشان هم کمبود شکر دارند.
هوش مصنوعی: وقتی شب فرا میرسد، نوری الهی بر صفحه وجود میتابد و نوشتههای زندگی را به زیبایی روشن میکند، درست مانند تابش خورشید که به صفحهای زندگی میبخشد.
هوش مصنوعی: چهرهاش آنچنان میدرخشد که مانند طلوع آفتاب در صبح، هر نقطهای که با قلم نوشته میشود، بهدرستی و زیبایی نقش میبندد.
هوش مصنوعی: این دنیا و آسمانها به خاطر طبع و طبیعت او به وجود آمدهاند و این خورشید در چنین آسمان ناچیزی قرار دارد.
هوش مصنوعی: در هر زمینهای خوب ظاهر میشود و هیچکس نمیتواند با آن رقابت کند، اما در این شرایط و دوران، او بالاتر از همه است.
هوش مصنوعی: موسیقی نشانهای از روشنی و بالندگی روح حکمت است و مانند عطر گل و سنبل، روح انسان را سیراب و تقویت میکند.
هوش مصنوعی: در جایی که زهره با قاطعیت در بحث علم و دانش شرکت میکند، او بیشتر از پادشاه شرق درخشان و سرآمد به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: زهره و مشتری در نهایت زیبایی و کمال قرار دارند، اما این زیبایی تنها در کلام و ادعاست. مانند پرندهای که بدون داشتن بال، از پرواز سخن میگوید.
هوش مصنوعی: اینجا اشاره به این دارد که فرشتگان یا موجودات مقدس، از حجابها و پردهها خود را محافظت میکنند تا در خورشید، که نماد حقیقت و روشنایی است، فرود نیایند. این نشان میدهد که آنها باید در برابر درخشندگی و قدرت بیپرده این حقیقت مراقب باشند.
هوش مصنوعی: صدای دلخراش او به قدری تأثیرگذار است که پردهها تا ابد از خون دل تر خواهند بود.
هوش مصنوعی: در میهمانی، وقتی که صحبتهای او مانند گلهای خوشبو به دل مینشیند، صدای شراب در جام مانند چشمهای پر جاذبه و حیرتانگیز است.
هوش مصنوعی: اگر شعلهای از ذکر و یاد خدا در دل صوفیان بجوشد، سجاده مانند شیخ به خاطر وجد و حال آتشینی که دارند، داغ و پرشور خواهد شد.
هوش مصنوعی: گوش نو به صدای غمانگیز او آشناست، مانند غنچهای که سر به مهر است و درک میکند که این صدا تصویری خاص و تاثیرگذار دارد.
هوش مصنوعی: دل مردگان به صداهای دیگران خوش میشود، اما شتر وقتی مرد، کلاغش هم حد و اندازهای خواهد داشت.
هوش مصنوعی: وقتی نام او را میبرم، مثل این است که طعم شیرین شکر را حس میکنم، گویی گل او از شهد عشق پر شده است.
هوش مصنوعی: اگر نام او بر زبانم نمیچسبید، مدام تکرارش میکردم چون شیرینیاش همیشه لذتبخش است.
هوش مصنوعی: وقتی صبح میشود، خورشید به زیبایی خود میبالد و در آسمان، مانند ستارهی هنرمند، درخشان و چشمنواز است.
هوش مصنوعی: نسبت او به خوبی و پاکی، تنها به خاطر این است که از تمام صفات نیکو و کمالاتش، بهترینها را انتخاب کرده و به خاطر این ویژگیها، او از میان انسانها به عنوان امتی ویژه و برگزیده از پیامبران است.
هوش مصنوعی: اگر حسد تو مانند زهر افعی است، ای مدعی، بمیری از این حسد، چون من برای تو دارویی دارم که قویتر از هر تریاقی است.
هوش مصنوعی: آنچه که من گفتهام، همه عیبهای وجود اوست، هرچند که در نظرت ممکن است ستایش بیش از حدی باشد.
هوش مصنوعی: تعجبی ندارد اگر به خاطر حسد و درد، دلت سنگین شود، چرا که این کلمات ظاهراً زیبا، تنها پوستهای از معنا را دارند.
هوش مصنوعی: مشکل ایجاد شده ناشی از عطر خوش گل عنبر است و این موضوع تنها با عقل و درک درست قابل حل میباشد.
هوش مصنوعی: به آنچه با چشم کوچک و محدود خود میبینی اعتماد نکن، زیرا در اینجا نور بصیرت و روشنایی بیشتر از آن است که تصور میکنی.
هوش مصنوعی: این آواز را با سبکی کودکانه سرودهام، وگرنه اگر بخواهم او را ستایش کنم، مورد مناسبتری برای آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: این دنیا به قدری نابینا و بیخبر است که حتی انسانهای آگاه و فهمیده هم نمیتوانند به درستی آنچه را که میدانند و میگویند، درک کنند. حقیقت این است که آنچه من بیان کردهام، به مراتب بیشتر و عمیقتر از آن است که تصور میشود.
هوش مصنوعی: انصاف در طبیعت به سختی پیدا میشود، وگرنه چرا دیگران باید برای فضیلت دچار زحمت و دردسر شوند؟
هوش مصنوعی: من داستان را کوتاه میکنم، زیرا در جوامع امروزی، کسانی که به هنر و سخن اهمیت میدهند، کمتر از ارزش واقعی آن آگاه هستند.
هوش مصنوعی: نقاشی که شیرینی میفروشد، زبانش را ببندد، چون راهورسمی که او دارد برای خوشگفتاری است. باید بداند که این عالم، دیگر به حرفهای او توجهی ندارد و گوشهایش ناشنواست.
هوش مصنوعی: دعای او به قدری خالص و سرشار از انتظار است که خود را در لباس ثنا و ستایش خداوند قرار داده و در قضا و قدر او تابع است؛ انگار دعایش به جای انتظار، در دلش اشک و نالهای دارد.
هوش مصنوعی: امیدواریم عمر او طولانی باشد، چرا که در زمان او کودکان بافضیلتی به دنیا میآیند و پدرشان از نژاد نیکخوی است.
هوش مصنوعی: جهان مانند یک ظرف قدیمی است و ستارههای آسمان، نشانگر بدبختی و شگون منفی از یک طرف، و از طرف دیگر، نشانههای سرنوشت و تقدیر به شمار میآیند.
هوش مصنوعی: آیا ممکن است بوی خوش آدمی به خاطر شستوشو پاک شود؟ در غیر این صورت، تا زمانی که او در این دنیا هست، همچنان بوی خوشی مانند عود میماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاه جهان که خسرو فرخنده اخترست
بر شرق و غرب پادشه عدل گسترست
عزمش فرو برندهٔ ملک مخالف است
رأیش برآورندهٔ دین پیمبرست
سَهمَش به خاورست و نهیبش به باختر
[...]
ای آنکه روزگار بطبعت مسخرست
عزم تو باقضای سمایی برابرست
جاوید باد ، تاکه در ایام ملک تو
از خبث کافری همه عالم مطهرست
کشته ترا صمیم بیابان قرار گاه
[...]
در شعر من بعیب نگیرند اهل فضل
گر جای جای قافیه بعضی مکرّرست
معنی سر سخن بود و قافیه تنش
بر یک تر ازو او دوسر، آن چون دو پیکرست
گر قافیه دو باشد و معنی یکی بدست
[...]
امروز روز نوبت دیدار دلبرست
امروز روز طالع خورشید اکبرست
دی یار قهرباره و خون خواره بود لیک
امروز لطف مطلق و بیچاره پرورست
از حور و ماه و روح و پری هیچ دم مزن
[...]
این بوی روحپرور از آن خوی دلبر است
وین آب زندگانی از آن حوض کوثر است
ای باد بوستان مگرت نافه در میان؟
وی مرغ آشنا مگرت نامه در پَر است؟
بوی بهشت میگذرد یا نسیم دوست؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.