از جان نتوان ساخت ز تو در یتیمی
دود دل اخگر نشود نار کلیمی
آنجا که تو دامان تجلی بفشانی
خورشید در آن کوچه بود گرد گلیمی
ما با خرد و عشق درین راه فتادیم
دیده همه تن در طلب گرد حریمی
بر محمل ما بار دو خورشید گران بود
بر زلف تو بستیم خرد را به نسیمی
هیچ از شکن زلف تو شرمنده نگردند
خوانند همی مومنت این مشت لئیمی
ور زانکه تویی مومن پس بتکده کعبهست
زنار مغان سبحه و فردوس جحیمی
تو مومن و این طرفه که هندو بچهای چند
خازن شده در عهد تو در باغ نعیمی
بر گنج وفا خال تو ترکیب طلسم است
از عمر ابد نیمی وز عنبر نیمی
یا معجز حسن است که در مکتب شوخی
صد لوح خرد بشکند از نقطه جیمی
یا مردمک دیده روحالقدس است این
بر روی تو مدهوش چو بر طور کلیمی
یا معجز عیسی است سیهروزتر از ما
سرگشته در آن زلف به امید شمیمی
گفتم که سپندست رخ حسن برافروخت
لب طعنهفشان گفت زهی فکر سلیمی
این جلوه طور است نه خورشید که باشد
ز اندیشه هر چشم بدش رعشه بیمی
کام دل از آن روی نگیرد چه کند حسن
برخورده تهیدست حریفی به کریمی
فردوس عذارا چمن آشوب نگارا
ای کوی ترا گلشن فردوس مقیمی
زخمی است فصیحی ز لب تیغ چکیده
وز دایگی مرهم الماس یتیمی
هر شعله آهی نفسش راست انیسی
هر خنده زخمی جگرش راست ندیمی
خاکسترم و تنزده در گلخن تسلیم
نه خنده امیدی و نه گریه بیمی
خوش باش که ما نقش خود از کوی تو بردیم
زنهار مکن رنجه در این راه نسیمی
مفرست سوی تربت ما تحفه جانی
مپسند جدا از سر آن زلف شمیمی
هر خنده که بر غنچه ما بست بهاران
پاشید همان لحظه به تحریک نسیمی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و جاذبههای الهی و انسانی میپردازد. شاعر از یتیمی و دلخوری خود میگوید و تصویرهایی زیبا از معشوق و جلوههای او ترسیم میکند. او به خرد و عشق در مسیر خود اشاره میکند و از بار سنگین عشق و زیباییهای معشوق مینالد. با تأکید بر اهمیت ایمان و مفهومهای مذهبی، شاعر میپرسد آیا زیبایی معشوق معجزهای از خداوند است یا تجلی روحانی است. در انتها، حس حقارت و شوق به وصال را بیان میکند و از معشوق میخواهد که در غم جدایی عذاب نرساند. در مجموع، شعر از عواطف عمیق و جستجوی معنا در عشق و الهام الهی صحبت میکند.
هوش مصنوعی: از جانم نمیتوانم برای تو یک جان تازه بسازم، حتی در یتیم بودن، دود دل به آتش نمیانجامد.
هوش مصنوعی: در جایی که زیبایی تو همچون نور خورشید میتابد، در آن کوچه، گردی از فرشی وجود دارد.
هوش مصنوعی: ما با عقل و عشق در این مسیر پیش رفتهایم و همه وجودمان در جستجوی حریم و مکان مقدسی است.
هوش مصنوعی: بر روی شتری که ما سوار بودیم، دو خورشید سنگین قرار داشت و برای یاری تو، عقل را به نسیم سپردیم.
هوش مصنوعی: هیچ کس از خمیدگی و زیبایی زلف تو شرمنده نمیشود، زیرا این کار تو نشان از ناپاکی و نیرنگ دارد.
هوش مصنوعی: اگر تو مومن هستی، پس بتکده به مانند کعبه میشود. در چنین حالتی، نشانههای دین و پرستش مانند زنار مغان و دانههای تسبیح، به بهشت جهنم شباهت پیدا میکنند.
هوش مصنوعی: تو مؤمن هستی و جالب اینجاست که در دوران تو، هندوها هم مانند بچههایی شدهاند که در باغی پر از نعمتها به سر میبرند.
هوش مصنوعی: روی گنج وفا، خال تو همچون جادوئی است که از عمر جاودان نیمی و از عطر خوش عنبر نیمی تشکیل شده است.
هوش مصنوعی: یا این که زیبایی او به قدری قوی است که باعث میشود در فضای شوخی و بازی، بسیاری از قواعد منطقی و عقلانی شکسته شوند و این امر از نقطهای خاص ناشی میشود.
هوش مصنوعی: ای مردمک چشم، زیبایی تو همچون روحالقدس است و محو تماشای تو هستم، همانطور که موسی بر کوه طور به تماشا پرداخت.
هوش مصنوعی: شاید معجزه عیسی باشد که کسی مانند ما، در میان زلفهای او، سرگشته و حیران شده است و تنها به امید بویی از دل آن زلفها به سر میبرد.
هوش مصنوعی: گفتم که چهره زیبا همچون آتش میدرخشد، او با زبانی طعنهآمیز پاسخ داد که ای کاش فکر پاک و بیغرضی داشتم.
هوش مصنوعی: این شعلهای که میبینی، نوری است که از کوه طور میتابد و نه نور خورشید. هر چشمی که به آن نگاه کند، دچار لرزهای از ترس میشود.
هوش مصنوعی: اگر دل از خواستههایش ناامید شود، چه میتواند کرد وقتی که زیبایی و لطافت در برخورد با او وجود ندارد و دستی از کرامت و generosity خالی است؟
هوش مصنوعی: بهشت زیبا و گلهای بینظیر تو، ای معشوق، همچون باغی پر از شور و نشاط است. ای کوی تو، همانند گلستانی از بهشت است که همیشه در آن سکونت داری.
هوش مصنوعی: زخمی به زبان فصیحی از لبهٔ تیز تیغ بر زمین افتاده و درمانگر آن زخم، مرهمی مانند الماس است که برای یتیمی تهیه شده است.
هوش مصنوعی: هر شعلهای که به شکل آه در میآید، نشان از دلتنگی و دوست داشتن دارد و هر خندهای که از دل زخم و غم برمیآید، حکایت از رفیق و همدمی دارد که با او این احساسات را تجربه میکند.
هوش مصنوعی: من مانند خاکستر هستم و در جایی که در آتش سوخته، در حالت تسلیم قرار دارم. نه امیدی به آینده دارم و نه از چیزی میترسم که باعث گریهام شود.
هوش مصنوعی: شاد باش، زیرا ما یاد و نشانه خود را از سمت تو به جا گذاشتیم. زحمت نکش و در این مسیر به خودت سختی نده، که دلیلی برای ناراحتی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به سمت خاک ما، هدیهای از جان بفرست، اما جدای از آن زلف، هیچ چیز را نپسند.
هوش مصنوعی: هر خندهای که به گلهای ما در فصل بهار اضافه شد، به محض اینکه نسیمی吹ید، همان جا شکوفا شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
المنة لله که ندارم زر و سیمی
کز بخل خسیسی شوم ، از حرص لیمی
شغلی نه که تا غیر برد مایده خلد
باید ز پی جان خود افروخت جحیمی
نه عامل دیوان و نه پا در گل زندان
[...]
ای طور شبستان ترا تازه ندیمی
نه پرده چرخ از حرمت کهنه گلیمی
خاک در تو تربیت عرش برین کرد
چونان که کسی تربیت طفل یتیمی
هر شمع ازین وادی ایمن سره نخلیست
[...]
تو سایه آن ذات همایون قدیمی
پیروزگر از فره یزدان کریمی
بگزیده آن داور رحمان رحیمی
بر خلق جهان حاکم و در کار حکیمی
از بهر پناهنده به از کهف و رقیمی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.