سفیده دم که مسافر شدم ز ملک هرا
چو شب به همرهی کاروان بخت سیاه
ز دوستان دو سه تن بهر خیر باد رفیق
چو بحر غم همه لبریز موج ناله و آه
یکی به نوحه طرازی که کاشکی پس ازین
سیاهپوش نشیند به مرگ دیده نگاه
چو نوبهار وصال از سموم هجران سوخت
دگر چه حاصل ازین مهره سپید و سیاه
یکی به گریه که بر ماگرت ترحم نیست
عذاب خویش چو دیوانگان عشق مخواه
دلت مرادپرستی از آن گیاه آموخت
که از نسیم بهاران برد به شعله پناه
به دست شوق سفر لیکن من چنان عاجز
که با تجمل صرصر تحمل پر کاه
چنان ز هر مژه طوفان گریه موجی زد
که تا به منزل رفتم به زور پای شناه
فرو گرفتم بار و به نوحه بنشستم
چو زخم بر دل ماتم کشان بخت سیاه
هزار لخت به دامان دل مسافر شد
همه ز حب وطن در خروش واشوقاه
ربود خوابم و ای کاش خواب مرگ بدی
که تا به صبح قیامت نگشتمی آگاه
که ناگه از در اندیشهام درآمد دوست
چنان که گشت مبرهن حدیث یوسف و چاه
پس از نسیم نفس بشکفاند غنچه و گفت
به معجزی که مسیحا فکند در افواه
مرا که بود جمال آفتاب نه خرگاه
به نیم روز جدایی شدهست یک شبه ماه
بهار حسن که هرگز خزان ندیده گلش
کنون نسیم از آن میبرد به شعله پناه
ز فرقت تو نظر بر نظر بگرید خون
ز حسرت تو نفس بر نفس ببندد راه
من این چنین و تو در خواب ناز شرمت باد
به گریه گفتمش ای پادشاه حسن سپاه
جگر نماند چسان از نفس فشانم خون
نفس نماند چسان از جگر برآرم آه
هزار ساله تماشا ذخیره بود و نشد
به قحط سال وصال تو قوت نیمنگاه
فراق را دو علاجست پیش از آنکه کند
مزاج داغ جگر را فساد شعله تباه
یکی وصال و گر بخت آن نباشد مرگ
به داد اگر نرسد مرگ هم معاذ الله
وصال خود چه حدیثست طرفه آنکه شدست
شکسته دست من از دامن اجل کوتاه
کنون چه چاره کنم هم مگر دوا بخشد
زیارت حرم پادشاه عرش پناه
امام ثامن ضامن علی بن موسی
گزیده گوهر بحر علی ولی الله
زهی جلال که کونین نیم لمعه اوست
چو بر سپهر معالی زند مهش خرگاه
به عرش نسبت این آستان چگونه کنم
بریست دامنش از گرد ذلت اشباه
وگر ز بیخردیها لب این ترانه زند
چنان بود که ستایی ثواب را به گناه
کدام عرش بود این چنین که سجادش
به جای گرد فشانند معجزه ز جباه
سپهر آمد و قندیل مهر و ماه آورد
هزار مرتبه افزون نیاز این درگاه
بدان امید که شاید بدین وسیله چو عرش
درین اساس مقدس لباس یابد راه
ولی به ظلم چو آن بیگناه متهم است
کنند دورش ازین آستان به صد اکراه
هنوز جبهه هستی نداشت خیل وجود
که بود سجده این آستان غذای جباه
به عهد تو می توحید درنمیگنجد
به ظرف اشهد ان لا اله الا الله
ز نور روی تو خورشید مضمحل گردد
چنانچه ظلمت شب از فروغ چارده ماه
بری چو رخت اوامر قدر بود خیاط
تنی چو تار نواهی قضا بود جولاه
لوای عفو تو گر سایه بفکند چه کند
در آفتاب عقوبت گناهن نامه سیاه
اگرچه کعبه طاعت مقدس است ولیک
بت غرور نداند کلیسیای گناه
زهی حریم جلالی که خادمان درش
کنند تربیت حاملات عرش اله
ز بس نیاز سرشتند سجده خوش آرد
به دست چین غضب گر بیفشرند جباه
شود خزان معاصی بهار عالم قدس
گر از لوای شفاعت کنند زیب گناه
شها زمانه بدمهر بعد چندین سال
که شد نصیب لبم خاکبوس این درگاه
لب دعا نگشاده هنوز زخم جگر
نکرده غسل زیارت هنوز شعله آه
هنوز غنچه رحمت نکرده خنده عفو
هنوز شبنم غفران نشسته روی گناه
بر آن سرشت که زنجیر هجر در گردن
کشان کشان بردم جانب شهادتگاه
اگر ز بندش امان یافتم زهی طالع
وگر شهید شوم خونم از زمانه مخواه
همیشه تا که مهین مطبخ جلال ترا
سپهر پیر شود هیمهکش به پشت دوتاه
تهی ز نعمت مدحت مباد دست و دلم
بجز ثنای تو وردم مباد بیگه و گاه
زتاب حشر چو خون فسرده جوش زند
شود ز موجه جوش جگر نفس گمراه
به گوش هوش رسانم سروش یا عبدی
بده به دست امیدم برات نجیناه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر حسرت و اندوه ناشی از جدایی و فراق را بیان میکند. او از سفر به سرزمینی غمانگیز سخن میگوید که در آن تنها یاد دوستان را با خود دارد و غم و اندوه در دلش موج میزند. احساسات عمیق عشق و دلتنگی او به مرگ و فراق معشوق منجر شده و شعر پر از ناله و آه است. شاعر با ابراز عجز و ناتوانی در برابر مشکلات و بیحالی ناشی از جدایی، به طلب رحمت و عفو از خداوند و امام معصوم روی میآورد. او با امید به شفاعت و بهبود وضعیت روحی و جسمیاش، در پی جلب توجه و رحمت الهی است و دلش را به ذکر و ثنای حضرت حق مشغول میکند. در نهایت، او اعتراف میکند که تنها در سایه لطف و رحمت خدا میتواند با این درد فراق مقابله کند.
هوش مصنوعی: وقتی به دیاری دیگر سفر کردم و از سرزمین هرا دور شدم، مانند شبی تاریک به همراه کاروانی که بختی نامساعد دارد، سفر میکنم.
هوش مصنوعی: از میان دوستان، چند نفر هستند که به نیکی و خیر ما را یاری میدهند. اما وقتی غم و اندوه ما زیاد میشود، مانند دریایی پر از امواج ناله و آه میگردیم.
هوش مصنوعی: کسی با نالهای میگوید که کاش پس از این، کسی به یاد مرگ، لباس سیاه بر تن نکند و بر فقدان دوستانش نگریسته نشود.
هوش مصنوعی: زمانی که بهار وصال و دیدار فرامیرسد، در حالی که وزش بادهای سوزان جدایی وجود دارد، دیگر چه فایدهای از عشق و علاقهای که در دو حالت خوب و بد وجود دارد، باقی میماند؟
هوش مصنوعی: شخصی با گریه و زاری از ما درخواست کمک میکند، اما ما نمیتوانیم به او رحم کنیم. بنابراین، باید تحمل عذاب خود را داشته باشیم و مانند دیوانگان عاشق، خواستههای خود را نداشته باشیم.
هوش مصنوعی: دل شما شیفتهی خواستهها و آرزوهایش است، مانند گیاهی که در نسیم بهار پناه میبرد و از حرارت آتش دوری میکند.
هوش مصنوعی: با شوق سفر در دل، اما به قدری ناتوانم که حتی با بهترین شرایط هم نمیتوانم بار سبک را تحمل کنم.
هوش مصنوعی: به خاطر تأثیر عمیق احساست، اشکهایم همچون طوفانی از چشمانم به راه افتادند و هنگامی که به خانه رسیدم، به زحمت توانستم خودم را کنترل کنم.
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوهی که دارم، بار سنگین دلم را به دوش گرفته و در حال سوگواری نشستهام، مانند زخمهایی که بر دل کسانی که در ماتم هستند، نشسته است. بخت تلخ و نامساعد من، این درد را بیشتر میکند.
هوش مصنوعی: مسافر هزار بار احساسات و درد دلش را با خود به همراه دارد، همه این احساسات ناشی از عشق و علاقهاش به وطن است که او را به وجد و هیجان میآورد.
هوش مصنوعی: خوابم ربوده شد و ای کاش خواب مرگ را تجربه میکردم تا تا صبح قیامت از هیچ چیزی باخبر نمیشدم.
هوش مصنوعی: دوستی به ناگاه وارد ذهن من شد، بهگونهای که داستان یوسف و چاه برایم روشن و آشکار گشت.
هوش مصنوعی: نسیم خنک به غنچه جان میبخشد و او را به شکوفایی میکشاند، به نوعی معجزهای شبیه به آنچه که مسیحا انجام داد.
هوش مصنوعی: من که زیباییام مانند آفتاب است، در میانه روز، از دل جدایی به دور هستم؛ همچون ماهی که تنها یک شب میتابد.
هوش مصنوعی: بهار زیبایی که هیچ وقت دچار زوال نشده، حالا نسیم آن را به شعلههای آتش میبرد.
هوش مصنوعی: از دوری تو، چشمها در حال اشکریزیاند و به یاد تو، نفسها به سختی و با حسرت بر هم میخورند.
هوش مصنوعی: من در این حال به سر میبرم و تو در خواب آرامی. شرمت باد! به او گفتم ای پادشاه زیبا، سپاه من در غم و اندوه است.
هوش مصنوعی: من هیچ چیزی برای بیان احساساتم ندارم، نمیتوانم از جگرم کمکی بگیرم و نفس و وجودم به شدت تحت فشار است.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که به تماشای تو نشستهام و انتظار کشیدهام، اما در این سالهای سخت و کمبود، تنها یک نگاه نیمبند تو میتوانست برایم کافی باشد.
هوش مصنوعی: فراق را میتوان به دو شیوه درمان کرد قبل از اینکه گرمای دل به فساد کشیده شود.
هوش مصنوعی: در اینجا به این معنا اشاره شده است که اگر نتوانی به وصال محبوب برسی و در این مسیر به مرگ دچار شوی، حتی اگر مرگ هم به دادت نیاید، در این صورت به معنای واقعی به چالش کشیدهای و این وضعیت بسیار ناامیدکننده است.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی بیانگر ناامیدی و حسرت شاعر است. او به عشق و وصال اشاره میکند و میگوید که حالا که به آن عشق نمیرسد، دستش از فرصتها کوتاه و شکسته شده است. او از این میگوید که در حالی که آرزوی وصال را داشته، زمان و سرنوشت مانع رسیدن او به آن عشق شده است.
هوش مصنوعی: اکنون چه راهی دارم جز این که برای درمان دردهایم به زیارت حرم پادشاه آسمانی بروم؟
هوش مصنوعی: امام هشتم، امام علی بن موسی، مظهر بهترین ویژگیها و نعمتهای الهی است و به عنوان ولی خدا شناخته میشود.
هوش مصنوعی: عجب جلال و زیبایی که جهان از اوست، همچنان که وقتی ماه در آسمان میتابد، عظمتی خاص به فضا میبخشد.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم این مکان مقدس را با عرش مقایسه کنم، در حالی که دامنش از ذلت و حقارت پاک است؟
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر نادانیهایش به این شعر بپردازد، نتیجهاش مانند این میشود که پاداش نیک را به گناه تشبیه کند.
هوش مصنوعی: کدام آسمان و مکان بلند مرتبهای است که به جای گرد و غبار، معجزهای از پیشانی سجادش در حال پراکنده شدن است؟
هوش مصنوعی: آسمان با خود نورانیهای خورشید و ماه را به همراه آورد و نیاز این درگاه را هزار برابر بیشتر از گذشته نشان داد.
هوش مصنوعی: امید داشته باش که شاید به این وسیله، مانند عرش که بر پایهای مقدس است، شکوه و زیبایی پیدا کند.
هوش مصنوعی: اما وقتی که به ناحق به یک بیگناه اتهام میزنند، با کمال ناراحتی او را از این مکان دور میکنند.
هوش مصنوعی: هنوز جمعیت وجود، بر این آستان سجده نمیکردند، چرا که طعم این عبادت را نمیچشیدند.
هوش مصنوعی: عهد و پیمانی که با تو بستهام، در هیچ ظرفی نمیگنجد، حتی در گواهی «جز خداوندی نیست».
هوش مصنوعی: از درخشش چهره تو، خورشید کمنور میشود، همانطور که تاریکی شب با نور ماه چهاردم روشن میگردد.
هوش مصنوعی: زمانی که تو به خواستهها و دستورات زندگی توجه میکنی، گویا خیاطی هستی که با دقت و مهارت، تنی را چون تار میتند، بر اساس حوادث و سرنوشت.
هوش مصنوعی: اگر پرچم بخشش تو بر سر ببرند، در برابر آفتاب مجازات گناهانی که در کارنامهام ثبت شده، چه بر سرم خواهد آمد؟
هوش مصنوعی: هرچند که کعبه نماد عبادت و پرستش است، اما بتهای غرور و تکبر نمیتوانند گناه و معصیت را در کلیسا بشناسند.
هوش مصنوعی: به راستی که این مکان باعظمت و پرجلال است که خدمتگذارانش در آن، آموزشدیدهاند تا از حاملان عرش الهی مراقبت کنند.
هوش مصنوعی: به خاطر نیاز زیاد، سجده و عبادت لذتبخش میشود؛ حتی اگر در زمان سختی و خشم به او فشار بیاورند، باز هم خوشایند است.
هوش مصنوعی: اگر شفاعتی برای گناهان وجود داشته باشد، فصل خزان گناهان به بهاری از پاکی در جهان ملکوت تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: ای رفیق، بعد از سالها که در زمانهای بد و بیمحبت گذراندم، سرانجام نصیبم شد که لبهایم با خاک این درگاه آشنا شود.
هوش مصنوعی: دعا هنوز بر زبانم جاری نشده و زخمهای دلم را درمان نکردهام. هنوز غسل زیارت را نگرفتهام و شعلهی آه من خاموش نشده است.
هوش مصنوعی: هنوز زمان بخشش و رحمت فرا_Nرسیده و هنوز آثار گناه بر دل ها سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: من به گونهای خلق شدهام که با وجود زنجیر جدایی، به سوی محل شهادت پیش میروم.
هوش مصنوعی: اگر از این دامی که در آن گرفتار شدهام رهایی یابم، خوشا به حالم اما اگر شهید شوم، از دنیا چیزی نخواهم.
هوش مصنوعی: همیشه تا زمانی که آشپزخانه جلال تو، مانند سپهر کهن سال میشود، کسی که هیزم را به دوش دارد، باید در خدمت باشد.
هوش مصنوعی: هرگز دست و دل من از نعمت ستایش و تمجید تو خالی نماند، و جز ستایش تو، هیچ ذکر و یاد دیگری برایم نماند.
هوش مصنوعی: وقتی روز قیامت فرا برسد و حالت ترس و وحشت حاکم شود، خون غیرت انسان به جوش میآید و از دل او ناشی از احساسات درونی، نفسش در گمراهی و سردرگمی باقی میماند.
هوش مصنوعی: به گوش دل میرسانم پیام یا بنده، لطفی کن و به من امیدی بده که نجاتی در کار است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز بهر تهنیت عید بامداد پگاه
بر من آمد خورشید نیکوان از راه
چو چین کرته بهم بر شکسته جعد کشن
چو حلقه های زره پر گره دو زلف سیاه
نبیدنی به کف و هر دو رخ به رنگ نبید
[...]
مبارکی و سعادت نمود روی بشاه
از آن مبارک و مسعود تحفهای زاله
چه تحفه ایست ؟ یکی فر خجسته فرزندست
موافقان را شادی فزای و انده کاه
بشهریاری و شاهی تمام نسبت او
[...]
ز در درآمد دوش آن نگار من ناگاه
چو پشت من سر زلفین خویش کرده دو تاه
چگونه شاد شود عاشقی ز هجر غمی
که یار زیبا از در درآیدش ناگاه
ز شادمانی گفتم چو روی آن دیدم
[...]
گشادهروی و میان بسته بامدادِ پگاه
فروگذشت به کویم بتی به روی چو ماه
اگر زمهر بود بامداد نور جهان
ز ماه بود مرا نور بامداد پگاه
مهی که بود به قد سرو دلبرانِ سرای
[...]
سری که خلق جهانرا ویست پشت و پناه
امین دین الله است و سعد ملکت شاه
ستوده فخر خراسان محمد یوسف
که چون محمد و یوسف جمال دارد و جاه
اگر محمد و یوسف ندیده اند بهم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.