خنده زد گلهای رنگارنگ شرمم بر عذار
گلستانم را مبارک باد فیض نوبهار
هر سر مویم کلید قفل محنت خانهایست
غم مرا بهر گشاد خویش دارد بیقرار
از بن هر موی من طوفان شرمی موج زد
کس چو من هرگز مباد از کرده خود شرمسار
سالها درس وفا خواندم بر استاد عشق
بیوفا گشتم ز بخت واژگون انجام کار
یا چو همرنگی به یار خویش شرط دوستیست
کرد در طبعم سرایت بیوفاییهای یار
تیزناخن بود دهر و تار پیمانم گسست
رشته جان کو که پیوندم بر آن بگسسته تار
صیقل غم زنگ از آن ز آیینه رویم زدود
تا نماید صورت نامردی من آشکار
حیض مردانست بدعهدی و من چون حایضم
هم به خون خویشتن غسلی برآرم مردوار
بعد از آن گر رخصت اقبال باشد سجدهای
آرم اندر آستان خان کیوان اقتدار
موجه دریای احسان خان دریا دل حسین
آنکه بر دریای دولت موجسان بادا سوار
آنکه طفل فطرتم را ابجد حسن قبول
کرد او تعلیم و بودش آفرینش پیشکار
آنکه ز انفاس مسیحا و دم روحالقدس
ساخت ترکیب گلم همچون دل کامل عیار
آنکه از تشریف مدحش بکر فکرم یافتی
خلعتی هر دم لعاب قدسیانش بود و تار
آنکه همچون نقطه موهوم بودم بینسب
چون سویدای دلم کرد از کرم عالیتبار
آنکه چون در موج خون دیدی دل ریش مرا
زاشتیاق ناله چون تار غمم زار و نزار
هر رگ جان مرا دادی نوای تازهای
کافرین بر سعی آن مضراب و آن اقبال تار
آنکه گر آشفته دیدی طره بخت مرا
شانه کردی دست اقبالش به مژگان نگار
آنکه گر از ضعف ماندی نالهای بر لب مرا
میرساند از پایمردی تا حریم گوش یار
آنکه اول سجده کردی در حریم دولتش
زان سپس بر اشهب معنی شدی لفظم سوار
عزم تسخیر جهان کردی و از اقبال او
هفت اقلیمش شدی مفتوح با این نه حضار
آنکه بخت تیرهروزم بود زو بر اوج قدر
سالها هم خوابه خورشید چون زلف نگار
آنکه رأس المال نطقم بود لفظی چند پوچ
طوطیم در شکرستانها چو شد دستان سپار
کشور فیضم مسلم داشت لطفش تا گشود
کاروانی از معانی در دل هر لفظ بار
آنکه هر طفل رقم کز خامهام زاینده شد
در کنار حسن دادش پرورش چون خط یار
آنکه کرد از کوکب بخت سیاهم آفتاب
کردمش از تیرهروزی منکسف خورشیدوار
خاک بر فرقم که گردیدم غبار خاطرش
آنکه بر من مهربانتر بود از باد بهار
رفت آن کز دولتش بیمنت چشم نیاز
از تماشای بهشت ناز بودم کامگار
وین زمان چون زخم سرتاسر همه چشمم ولی
جمله خونبار از نهیب چشمزخم روزگار
گلشنی راکش درم روحالقدس یک غنچه بود
دست قهرش بست آیین بهار از نیش خار
در درختستان طبعم زآفت بیمیوگی
میطپد در آرزوی سنگ طفلان شاخسار
میچکید آب حیات از شعرم اکنون میچکد
آب خجلت بس که هست از نسبت من شرمسار
نظم من لولوی لالا بود تاج فخر را
فوج ادباری بر آن بگذشت و شد پامال عار
دولتش عمری به نامم خطبه اقبال خواند
بر فراز عرش عزت در حریم اعتبار
در حضیض دوزخ بیاعتباری این زمان
منبر شیطان شدم از طالع ناسازگار
نام من کز فر او زیب نگین قدس بود
خاتم ابلیس دارد این زمان زین نقش عار
در گلستان خیالم گر سمومی میوزید
حسن طبعم بوی پیراهن بر آن میکرد بار
وین زمان کز من بهار خلق او رنجیده است
یاد خلد ار بگذرد زینجا برد غم یادگار
چون شمارم قطره قطره بحر احسان ترا
کشتی اعداد طوفانی شود ز آغاز کار
هم مگر از دیده گیرم یاد قانون حساب
ورنه کس چون بحر را زینگونه آرد در شمار
داورا دارم حدیثی بر زبان کز بیم آن
می طپد خون در رگ اندیشه ام سیماب وار
میزند آن مرغ وحشی بر در و بام قفس
سینه گرمی کز آن آتش گریزد در شرار
بندمش صد ره به زنجیر نفس اما ز شوق
بگلسلد زنجیر را هر گه که گردد بیقرار
گوش نطقت کز نوای شکر تنگ شکرست
نالههای تلخ کامان را در آن حضرت چه کار
با توام یارای گویایی نماند اما بگو
چارکت راکز فصیحی قصه او گوش دار
گرچه یک عالم گناهم هست عفوت را بگو
کز سحاب لطف خود یک قطره بر عالم ببار
رشحهای کمگیر از آن شاداب ابری کو کند
از متاع قطرهای ترتیب سامان بهار
لمعهای فانی شمر زآن آتش ایمن که کرد
یک فروغش ظلم را چون ظلمت شبهای تار
نکهتی معدوم انگار از گلستانی که هست
نیش خارش اوستاد ناف آهوی تتار
رخصت یک جلوه ده در طور احسان عفو را
تا لب از گستاخی «ارنی» نماند شرمسار
من کجا سامان عذر استغفرالله از کجا
لیک شهدی میتراود از لبم بیاختیار
شب که میرفت از حریمت عذر میگفت آفتاب
کاندرین سیر و سفر نبود مرا هیچ اختیار
ور مرا هیچ اختیار ستی مجاور بودمی
اندرین حضرت که بادا صبح قدرش پایدار
خود همین عنوان عذر نابسامان منست
گر پذیری ورنه امر از تست لطف از کردگار
تا که پیش گرمرویان شبستان چمن
عذر سردیهای دی خواهد لب باد بهار
عذر سردیهای من در گلستان عفو تو
گرمروتر باد هر دم چون گل روی نگار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر توصیف احساس شرمساری و غم شاعر نسبت به بیوفایی و ناامیدی در عشق و زندگی است. شاعر با بیان زیباییهای بهار و گلستان، به تناقض آن با حالت درونی خود اشاره میکند. او از تلاشهایش برای وفاداری و عشق میگوید، اما به چهره واقعی خود و به دلیلی ناامیدی برمیگردد.
شاعر در ضمن از خالق و الهامبخش خود صحبت میکند و به امید عفو و رحمت او در برابر خطاهایش اشاره دارد. احساس تنهایی و ضربههای زندگی در لابهلای کلماتش مشهود است. در پایان، او نسبت به شوق و آرزوهایش برای جلب توجه و محبت معشوق ابراز امیدواری میکند و به دنبال عذرخواهی و فرجی در شرایط سخت خود است.
هوش مصنوعی: با رویش گلهای زیبا و رنگارنگ، خوشحالیام بر زیبایی چهرهام در میان باغ گلها افزوده شده و از ظهور بهار بهرهمندم.
هوش مصنوعی: هر یک تار موی من به نوعی راز یا چالشی از درد و رنجهای زندگیام است. غم و اندوهم همیشه به خاطر خودم در نوسان و بیقراری است.
هوش مصنوعی: از ریشهی هر تار موی من طوفانی از شرم به وجود آمده است. هیچ کس مانند من نباید از کارهای خود احساس شرمندگی کند.
هوش مصنوعی: سالها در تلاش بودم تا وفاداری را بیاموزم، اما در نهایت به خاطر عشق غیرقابل اعتماد، سرنوشتم به هم ریخت.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم مانند یارم رنگ بگیرم، باید به او دوستی را شرط بندی کنم؛ اما در درون من، بیوفاییهای او رسوخ کردهاند.
هوش مصنوعی: زمانه مانند ناخن تیز است و رابطهام را گسسته، جانم را در پیوندی میجویم که با این تارهای پاره شده دیگر نمیتوانم به آن دست یابم.
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که بر چهرهام نشسته بود، مانند زنگاری بود که بر روی آینه نشسته است. من این غم را از خود دور کردم تا چهره واقعی و شخصیت نامردیام به خوبی نمایان شود.
هوش مصنوعی: مردان با بدعهدی خود شبیه به حالتی هستند که در دوران قاعدگی زنان وجود دارد و من هم به خاطر وضعیت خود، باید با تمام وجودم و به شکل مردانه به مقابله بپردازم و از این وضعیت عبور کنم.
هوش مصنوعی: اگر پس از آن، شانس و فرصت مساعد باشد، در برابر درگاه خان کیوان اقتدار، سجدهای خالصانه میگذارم.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به توصیف ویژگیهای شخصیتی و زبانی فردی میپردازد که دارای بخشندگی و مهربانی است. او را به عنوان کسی معرفی میکند که دارای جایگاه بلند و ثروت فراوان است و به مانند دریایی وسیع و عمیق از لطف و generosity برخوردار است. این شخصیت خصوصیاتش به گونهای است که تأثیرات مثبتی بر دیگران دارد و به خصوص در دنیای ثروت و قدرت، میتوان او را به عنوان یک رهبری عظیم و مؤثر شناخت.
هوش مصنوعی: کسی که کودک درونم را با محبت و خوبی پذیرفت، او معلم من است و آفرینش او خدمتگزاری برای من محسوب میشود.
هوش مصنوعی: کسی که از نفسهای مسیح و دم روحالقدس وجود مرا شکل داده است، مانند دلی کامل و باارزش است.
هوش مصنوعی: کسی که با ستایش و مقامش ذهن مرا به خود مشغول کرده، همواره پوشش و زیبایی خاصی دارد که مانند نوری از پاکی و الهام قدسیان بر او میتابد.
هوش مصنوعی: آنکه مانند یک نقطه نامشخص بودم و هیچ نسبتی نداشتم، با لطف و بزرگواری خود باعث شد که به جایگاه ویژهای در دل من برسد.
هوش مصنوعی: شخصی که وقتی در میان امواج خون به من نگاه کرد، دل شکستهام را از شدت اشتیاق مشاهده کرد و نالهام مانند تار زاری که غمگین و رنجور است، به گوشش رسید.
هوش مصنوعی: هر رگ وجود من را با صدای جدیدی پر کردی، مانند کافرانی که به تلاش آن نوازنده و بخت تار، اعتنایی ندارند.
هوش مصنوعی: کسی که وقتی مرا در حالتی آشفته و پریشان دید، با محبت و دلسوزی به آرام کردن و مدیریت سرنوشت من پرداخت. دست خوششانسیاش را نیز با عشق و لطافت بر چشمان زیبا کنار زد.
هوش مصنوعی: اگر از ضعف و ناتوانی نالهای بر لب من جاری شود، این ناله به گوش معشوق میرسد و نشاندهندهی استقامتم در عشق است.
هوش مصنوعی: کسی که نخستین بار در پیشگاه قدرت او سجده کرد، در ادامه به مقام بلندی رسید و کلماتش سرشار از معنی و احساس شد.
هوش مصنوعی: تو اراده کردی که جهان را فتح کنی و با مدد خوشبختی، هفت کشور را به تسخیر خود درآوردی، با این گروه حاضر در کنار خود.
هوش مصنوعی: آن که از بختش بدی به دنبال اوست، حتی وقتی که سالها در اوج مقام و fortune باشد، مثل زلف محبوبش در برابر خورشید، نمیتواند خوشبختی را تجربه کند.
هوش مصنوعی: آنکه سرمایه اصلی سخنانم واژههایی بیارزش بود، مانند طوطیای در باغهای شیرین که دستانش را سپرده است.
هوش مصنوعی: خداوند رحمت و لطف فراوانی دارد که موجب میشود معانی عمیق و ارزشمندی از هر کلمه و واژه به وجود آید و دلها را پر کند.
هوش مصنوعی: کسی که هر کودک تازهای که از قلم من به وجود آمده را با زیبایی و محبت میپرورد، همچون خطی زیبا و دوستداشتنی.
هوش مصنوعی: آن کسی که باعث شد بخت شوم و تاریک من، مانند خورشید درخشان و تابناک شود، نشان از این است که توانستهام از سیاهی و بدی روزگار خود بیرون بیایم.
هوش مصنوعی: سرنوشت و مشکلاتی که بر سرم آمده، برایم سنگینی میکند. غبار دلتنگیام به خاطر کسی است که نسبت به من مهربانتر از نسیم بهاری بود.
هوش مصنوعی: آن کسی که برایش بهشتی بدون زحمت و با ناز و عشق آرزو داشتم، رفت و حالا دیگر امیدی به چنین خوشبختی ندارم.
هوش مصنوعی: در این زمان، درد و رنج در تمام چشمانم نمایان است، ولی همهی آنها از تأثیرات منفی و غمانگیز زندگی پر از خون و غم است.
هوش مصنوعی: در باغی که گلها میرویند، یکی از گلها که نماد لطافت و زیبایی است، به عشق و عشقورزی دچار شده و با وجود دشواریها و موانع، هنوز هم امید به بهار و شکوفایی دارد. اما در عین حال، وجود خارها و مشکلات باعث میشود که این گل نتواند به طور کامل شکفته شود و زیبایی خود را نمایان کند. این تصویر نشاندهنده تلاطم عشق و دشواریهای زندگی است.
هوش مصنوعی: در باغ وجودم به خاطر کمبود میوهها در حال رنج کشیدن هستم و در آرزوی سنگریزههای بازی بچهها در میان شاخهها هستم.
هوش مصنوعی: آب حیات که به معنای سرزندگی و نشاط است، از شعر من جاری میشد، اما اکنون احساس شرمندگی و خجالت از نسبتام به دیگران، مانند آبی که میچکد، بر من تاثیر گذاشته است.
هوش مصنوعی: نظم من همچون لالی آرامش بخش بود، ولی زمانی که تاج افتخار بر آن قرار گرفت، در برابر آن ادب و احترام، برچیده و بیاحترامی شد.
هوش مصنوعی: دولت او سالهاست که به نام من پیروزی و موفقیت را جشن گرفته و در بالاترین مقامها و جایگاههای محترم از من یاد کرده است.
هوش مصنوعی: در پایینترین نقطه دوزخ و در حالتی از بیاعتباری قرار دارم، بهطوری که به دلیل بخت بد، به نوعی سخنران شیطان شدهام.
هوش مصنوعی: نام من که نماد زیبایی و افتخار در آسمانها بود، اکنون به دلیل افکاری ناپسند و نادرست، به نوعی زینت بخش شیطان شده است.
هوش مصنوعی: در دنیای خیال من، حتی اگر وزش بادهای تند و نامطلوبی وجود داشته باشد، لطافت و خوبی طبع من بوی خوشی از پیراهن به آن میپاشد.
هوش مصنوعی: این زمان که بهار وجود من از خشم و ناراحتی به سر میبرد، اگر یاد بهشت از اینجا بگذرد، غم این یادگاری با خود میبرد.
هوش مصنوعی: وقتی احسان و نیکیهای تو را به طور جداگانه حساب میکنم، مانند دریا عظیم و بیپایانی میشود که ابتدای آن باعث طوفانی از اعداد و حسابها میشود.
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که بشود یاد قانون حساب را از چشم دور کرد؟ وگرنه آیا کسی میتواند در چنین وضعیتی، دریا را به شمارش بیاورد؟
هوش مصنوعی: داوری دارم که داستانی را با اضطراب بر زبان میآورم، به گونهای که از ترس آن، خون در رگهای فکر و اندیشهام مانند جیوه میجوشد و میتپد.
هوش مصنوعی: آن پرندهی وحشی بر در و دیوار قفس میزند و از سینهاش گرما و حرارتی به وجود میآید که از این آتش میگریزد و در آتش عشق میسوزد.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه بارها به خاطر اشتیاق شدیدم خودم را به زنجیر کشیدهام، اما هر بار که دلم بیقرار میشود، آن زنجیر را میشکنم.
هوش مصنوعی: صدای سخن تو که شیرین و دلنشین است، چه ارتباطی با نالههای تلخ و غمانگیز کسانی دارد که از زندگی ناخشنودند؟
هوش مصنوعی: با تو هستم، اما دیگر قدرت بیان کردن ندارم؛ با این حال، بگویید داستانت را که خود را از نظر سخنوری قوی میدانید، بشنوم.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه گناهان زیادی دارم، لطف و بخشش تو را از من دریغ نکن. از رحمت خود یک قطره به من عطا کن تا زندگیام را روشن کند.
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن زیبایی و سرزندگی بهاری از بارش ابری، حتی یک قطره هم کافی است. این نشان میدهد که گاهی یک منبع کوچک میتواند تأثیر بزرگی داشته باشد و زندگی را سامان ببخشد.
هوش مصنوعی: از روشنی زودگذر نترس، زیرا که همان آتش میتواند ظلم را چون شبهای تار بپوشاند و محو کند.
هوش مصنوعی: گویی در گلستانی که وجود دارد، گلهای خوشبو و بینظیری هستند، اما هرچند زیبا به نظر میرسند، خزانی و کدری هم در دل آنها نهفته است. این کدر بودن به خاطر نیش و گزند مگسی است که در آنجا وجود دارد. به عبارتی، زیباییها همیشه با یک سایهی تیره همراه هستند.
هوش مصنوعی: اجازه بده یک نشانهای از رحمت و بخشش به من بدهی تا از جسارت «نمودن خود را» شرمنده نشوم.
هوش مصنوعی: من در وضعیتی هستم که به سختی میتوانم عذرخواهی کنم، اما بدون اراده و به طور طبیعی، شهدی شیرین از لبانم جاری میشود.
هوش مصنوعی: شب که دور میشد، آفتاب از تو عذرخواهی میکرد، چون میدانست من در این سفر و سیر هیچ اختیاری ندارم.
هوش مصنوعی: اگر بر من هیچ اختیاری نبود، و در این مقام نزدیک به او بودم، امیدوار بودم که صبح قدرش همیشه پایدار باشد.
هوش مصنوعی: این عنوان خود دلیل اصلی وضعیت نامناسب من است. اگر قبول کنی، خوب است، وگرنه این امر به تو مربوط میشود و لطف از جانب خداوند خواهد بود.
هوش مصنوعی: به زودی که در کنار زیبارویان در باغ مینشینم، دیگر از سردیهای دی ماه عذر و بهانهای نخواهم داشت و نسیم بهاری خواهد وزید.
هوش مصنوعی: من به خاطر سردیهایم در مقابل محبت و بخشش تو، از تو عذرخواهی میکنم؛ امیدوارم به گرمی و زیبایی خود ادامه دهی، مثل گلی که همیشه در شکوفایی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نافه دارد زیر اندر گشاده بی شمار
لاله دارد زیر نافه در شکسته صد هزار
خانمان از رنگ و بوی او همیشه چون بهشت
روزگار از تار و پود او شکفته چون بهار
چشم زی رویش نگه کرد اندرو لاله شکفت
[...]
هر سپاهی را که چون محمود باشد شهریار
یمن باشد بر یمین ویسر باشد بریسار
تیغشان باشد چو آتش روز و شب بد خواه سوز
اسبشان باشد چوکشتی سال و مه دریا گذار
از عجایب خیمه شان با شد چو دریا وقت موج
[...]
ای خداوندان مال العتبار الاعتبار
ای خداوندان قال الاعتذار الاعتذار
پیش ازاین کاین جان عذرآورفروماند ز نطق
پیش از آن کین چشم عبرت بین فرو ماند زکار
توبه پیش آرید و نادم از گُنه کاری خویش
[...]
بار دیگر بر ستاک گلبن بی برگ و بار
افسر زرین بر آرد ابر مروارید بار
گاه مینا زینت آرد زو نگار بوستان
گاه مرجان زیور آرد زو عروس مرغزار
غنچه سازد باغ را پر گلبن از مینا و زر
[...]
ابر آذاری برآمد از کران کوهسار
باد فروردین بجنبید از میان مرغزار
این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار
وان گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار
خاک پنداری به ماه و مشتری آبستنست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.