شب به سرم نوبه تاخت، روز تب آمد
هر چه در این روزگار روز و شب آمد
رفته ام از دست، دسته دسته بس امسال
دست طبیبم به روی نبض تب آمد
هر چه به من می رسد، ز دست زبانست
جان من از دست این زبان به لب آمد
کس ز عزیزان، عیادتم ننماید
نوبه و تب زنده باد، روز و شب آمد
هیچ تعجب ز بی وفائی دنیا
می ننما ای که دائمت عجب آمد
بی سببت کرد عزیز بی سببت خوار
بی سببی رفت، آنچه بی سبب آمد
ملت مغلوب حق ندارد هرگز:
حق طلبد، زآنکه «حق لمن غلب » آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات و افکار شاعر درباره زندگی و چالشهای روزمره میپردازد. شاعر از شب و روزی پر از بیماری و تب سخن میگوید و نگرانی خود را از بیوفایی و دوری عزیزان ابراز میکند. او به ناپایداری دنیا اشاره میکند و این که چگونه برخی امور بیسبب و بدون دلیل رخ میدهند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که حق همیشه برنده است و ملت مغلوب هرگز نمیتواند حق را طلب کند. این شعر ترکیبی از ناامیدی، اندیشه فلسفی و واقعیتهای زندگی است.
هوش مصنوعی: شب به پایان رسید و صبح فرارسید، روزی که در آن همهی آنچه که در این زمان وجود دارد، تجربه میشود.
هوش مصنوعی: من از شدت درد و بیماری بسیار ناراحتم و به همین خاطر به پزشک مراجعه کردهام تا مشکل خود را درمان کنم.
هوش مصنوعی: هر چیزی که به من میرسد، از طریق زبان است. جان من به خاطر این زبان به لب آمده است.
هوش مصنوعی: هیچکس از عزیزانم به عیادت من نمیآید، حال آنکه تب و نوبت بیماریام همچنان ادامه دارد و روز و شب میگذرد.
هوش مصنوعی: از بی وفاییهای دنیا نباید تعجب کنی، زیرا این حالتی است که همیشه وجود داشته است.
هوش مصنوعی: بدون دلیل تو را عزیز کرده و سپس بدون دلیل خوار کرده است؛ بیدلیل رفته است، هر آنچه که بدون دلیل آمده است.
هوش مصنوعی: مردم که شکست خوردهاند، هرگز حق درخواست ندارند، چراکه حق برای کسی است که پیروز شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.