گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۴

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نگارا از سر کویت گذر کردن توان؟ نتوان

به خوبی در همه عالم نظر کردن توان؟ نتوان

چو آمد در دل و دیده خیالت آشنا بنشست

ز ملک خویش سلطان را بدر کردن توان؟ نتوان

مرا این دوستی با تو قضای آسمانی بود

قضای آسمانی را دگر کردن توان؟ نتوان

چو با ابروی تو چشمم به پنهانی سخن گوید

از آن معنی رقیبان را خبر کردن توان؟ نتوان

چو چشم مست خونریزت ز مژگان ناوک اندازد

بجز جان پیش تیر تو سپر کردن توان؟ نتوان

گرفتم خود که بگریزم ز دام زلف دلگیرت

ز تیر غمزهٔ مستت حذر کردن توان؟ نتوان

نگویی چشم مستت را، که خون من همی ریزد

ز خون بی‌گناه او را حذر کردن توان؟ نتوان

بگو با غمزهٔ شوخت، که رسوای جهانم کرد:

به پیران سر عراقی را سمر کردن توان؟ نتوان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام