گنجور

غزل شمارهٔ ۲

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای مرا یک بارگی از خویشتن کرده جدا

گر بدآن شادی که دور از تو بمیرم مرحبا

دل ز غم رنجور و تو فارغ ازو وز حال ما

بازپرس آخر که: چون شد حال آن بیمار ما؟

شب خیالت گفت با جانم که: چون شد حال دل؟

نعره زد جانم که: ای مسکین، بقا بادا تو را

دوستان را زار کشتی ز آرزوی روی خود

در طریق دوستی آخر کجا باشد روا؟

بود دل را با تو آخر آشنایی پیش ازین

این کند هرگز؟ که کرد این آشنا با آشنا؟

هم چنان در خاک و خون غلتانش باید جان سپرد

خسته‌ای کامید دارد از نکورویان وفا

روز و شب خونابه‌اش باید فشاندن بر درت

دیده‌ای کز خاک درگاه تو جوید توتیا

دل برفت از دست وز تیمار تو خون شد جگر

نیم جانی ماند و آن هم ناتوانی، گو بر آ

از عراقی دوش پرسیدم که: چون است حال تو؟

گفت: چون باشد کسی کز دوستان باشد جدا؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

فرق چندانی با غزلیات حافظ نداشت

محسن نوشته:

سلام راستش اول از همه میخواستم از ابتکار جالب وماندگار سما قدر دانی کنم. گرچه زبان ناقص است.
در مرود نظر دوست عزیز وناشناسی که فرمدند تفاوت چندانی با غزلیات حافظ نداشت بایستی متذکر شوم که برخی اساتید براین باورند که که خوجه حافظ تاثیر زیادی از عراقی در اشعار خود گرفته اند که این شباهت به همان دلیل است ولی به دلیل روانی وسادگی ودلنشینی اشعار حافظ ،اشعار عراقی در سایه اسعار حافظ گم شده اند

مزدک نوشته:

پیرو حرف آقای محسن؛
خود حضرت حافظ می گوید:
غزلیات عراقی است سرود حافظ
که شنید این ره جان سوز که فریاد نکرد

حمید فریدافشین نوشته:

عشق است عراقی و مولانای دوست داشتنی.

کانال رسمی گنجور در تلگرام