گنجور

 
امامی هروی

زهی دین پروری کاندر بنانت

سپهر دولتست و اختر داد

مسیر خامه ی گیتی پناهت

در انصاف تو بر خلق بگشاد

ز بهر بندگی در پیش کلکت

زبان بسته است چون نی سرو آزاد

سحرگه بخل را در خواب دیدم

که بر در گاه تو هر لحظه چون باد

بخاک اندر همی غلطید و می گفت:

ز دست جود تو، فریاد، فریاد

طبیعت را خرد دی گفت باوی

که خورشیدش بجز بر دیده ننهاد

روا باشد که بر دست وزارت

ز تقصیر تو از درد آورد یاد

نمی ترسی که دست انتقامش

طبایع را بر آرد بیخ و بنیاد

نمی دانی که گر خواهد جهان را

بگیرد گوهر تکوین و ایجاد

جوابش داد کای بر نه سپهرت

تقدم همچو واحد را بر اعداد

مگر با درد دل بردند ازین پیش

ز جور دور گردون آدمی زاد

چو رای صاحب عادل جهان را

بنور عدل روشن کرد و آباد

برون کردند درد از دل و از آن پس

ستم بر درد می کردند و بیداد

پناه و ملجاء عالم چو او بود

بیامد درد و اندر پایش افتاد

سپهر آن درد برپیچید اکنون

که صد چندان نصیب دشمنت باد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ناصرخسرو

ز جور لشکر خرداد و مرداد

تواند داد ما را هیچ‌کس داد؟

محال است این طمع هیهات هیهات

کس دیدی که دادش داد خرداد

ز بهر آنکه تا در دامت آرد

[...]

باباطاهر

ز دست دیده و دل هر دو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز پولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
سوزنی سمرقندی

الغ عارض ز . . . ن گربه افتاد

جهانرا گنده گردانید از باد

چرا خاکش نپوشیدند بر روی

که باگه این کند گربه چو افتاد

گه گربه بعهد ارسلان خان

[...]

انوری

اگر عالم سراسر ظلم گیرد

نیابد هیچ مظلوم از فلک داد

همه ظلم از نجوم و از فلک دان

که لعنت بر نجوم و بر فلک باد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه