گنجور

 
امامی هروی

مقصود ترک اول سالک نجات بود

گنج نجات زیر طلسم ثبات بود

چون قوت ثبات و حیات و نجات یافت

بازش بذروه ی درجات التفات بود

حاصل شدش ز سلوت خلوت خلوص قلب

گرچه ز نفس غیر حرم سومنات بود

جانش طهارت دو جهان کرد ز آب صدق

در مسجد الحرام و صفا در صفات بود

علم و نظر شد آنچه ملک بود و آدمی

نور بصر شد آنچه جماد و نبات بود

پای نفس چو بر سر ایوان دل نهاد

دنیا و اخرت بر او ترهات بود

در هر قدم که بر در سلطان جان نهاد

نفی دو عالم و عدم کائنات بود

آندم کز آدم و از امامی اثر نبود

چه جای خاک مکه و آب هرات بود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صفی علیشاه

یعنی که در صفاتش اندیشه مات بود

می‌گفت بنده‌ام من و سلطان ذات بود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه