بخش ۸۸ - آمدن وهب ابن عبدالله کلبی با مادرش در منزل ثعلبیه
شنیدم که در ثلعبیه ز راه
تنی دو رسیدند نزدیک شاه
یکی نوجوانی چو سرو بلند
دگر مادر پیر آن ارجمند
بگفتند شاها بسی سال هست
که هستیم ماهر دو عیسی پرست
چو دیدیم این فر و جاه تو را
همان حشمت و دستگاه تو را
پژوهش نمودیم و بشناختیم
به اخلاص زی درگهت تاختیم
که هرچ آن تو خواهی بدن بگرویم
به دست تو هر دو مسلمان شویم
چو این زان دو دارای ایمان شنود
مرآن هردو تن را مسلمان نمود
گمانم که آن نوجوان گزین
وهب بود با مادر پاکدین
شنیدم ز دانشوری نیکخواه
یکی خیمه درمنزلی دید شاه
پژوهش نمود از خداوند آن
یکی گفت کای رهبر انس و جان
خداوند این خیمه ترسا بود
به آیین و دین مسیحا بود
جوانی ست با مام پیر و عروس
که بر شیر- درمردی آرد فسوس
به یال و برشیر و بالای سرو
به نیرو چو پیل و به جستن تذرو
شهنشه بدو گفت: بردار گام
زمن بازگو آن جوان را پیام
که فرمود نوباوه ی بو تراب
تو را گر به خیمه درون هست آب
یکی جام پر آب نزد من آر
که تا نوشم آن آب شیرین گوار
سخن ها که آن مرد از شه شنفت
برفت و بدان نوجوان بازگفت
زگوینده چون نوجوان این شنید
چو باز شکاری زجا بر پرید
زخرگه سوی شاه شد رهنورد
به دستش یکی جام پر آب سرد
خم آورد بالا برشهریار
چو شاخ صنوبر زباد بهار
چو لختی برشاه پوزش نمود
بدو گفت بعد ازسلام و درود:
که ای تا جور خسرو نیک نام
بفرما چه نامی و مرزت کدام؟
که پیداست ازتو شکوه مهی
همان شوکت و فر شاهنشهی
شهنشه بدو گفت نام و نژاد
چو آگه شد آن راد روشن نهاد
چنین گفت: کای دادگر شهریار
یکی رازم دارم بدان گوش دار
منم نامداری زخیل عرب
که فرخ پدر کرده نامم وهب
خود و مادر پیر و جفت جوان
به دین مسیح ایم بسته میان
یکی خواب دوشم هم آغوش گشت
چو بیدار گشتم فراموش گشت
تو گر بازگویی همان خواب من
به دین تو آییم ما هر سه تن
خداوند دین چون ازو این شنفت
به پاسخ چنین گوهر راز سفت
که چون خواب دوش ازسرت بردهوش
تو گفتی که رفت از تنت تاب و توش
بدیدی همان دم به بیدار خواب
درخشان رخ عیسی کامیاب
تو را گفت: کای مرد فرخ تبار
به شایسته اندرز من گوش دار
سپیده چو ازمهر گردون نورد
شود روی گیتی چو یاقوت زرد
رسد اندر این دشت با زیب و فر
گزین سبط پیغمبر (ص) تا جور
تو کیش ورا کن زجان اختیار
هر آنچ آن بفرمایدت گوش دار
که اوی است فرمانگذار جهان
به حق رهنما آشکار و نهان
سرخود نما گوی چوگان اوی
بکن جان خود برخی جان اوی
ز فرمان ورایش اگر بگذری
نبینی به دیگر جهان برتری
مرا نزد جدش کنی شرمسار
شود ازتو بیزار پروردگار
چو بشنید ازشاه دین این جوان
برآورد ازدل خروش و فغان
هم اندر زمان دست شه داد بوس
برفت و بیاورد مام و عروس
به دست شهنشاه دین آن سه تن
مسلمان شدند اندر آن انجمن
پس آنگه به همراه یاران شاه
سوی دشت محنت سپردند راه
درود خدا برتن و جانشان
همان گوهر پاک و ایمانشان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از ملاقات یک نوجوان و مادرش با شاه بیان شده است. آنها به شاه میگویند که سالهاست پیرو دین عیسی (ع) هستند و خواهان مسلمان شدن هستند. شاه به آنها گوش میکند و پس از شنیدن ایمان آنها، آنها را مسلمان میکند. سپس نوجوان به شاه میگوید که خواب عجیبی دیده و از او خواهش دارد که آن را تفسیر کند. شاه او را به پیروی از پیامبر عیسی (ع) سفارش میکند و در نهایت، مادر و مادر بزرگ نیز به دین اسلام میگروند. داستان به همت و ایمان آنها و تأثیر شاه بر آنها اشاره دارد و در پایان برکت و درود خدا شامل حالشان میشود.
هوش مصنوعی: گفته شده است که در محله ثلعبیه، دو نفر برای ملاقات با پادشاه نزدیک شدند.
هوش مصنوعی: یک جوان مانند سرو بلند و خوش قامت است، در حالی که مادرش کهنسال و محترم است.
هوش مصنوعی: گفتند: ای شاه، مدت زیادی است که ما مهارتهای خود را در پرستش دو عیسی به دست آوردهایم.
هوش مصنوعی: وقتی که این عظمت و شکوه تو را دیدیم، همانند توانمندی و قدرت تو را مشاهده کردیم.
هوش مصنوعی: ما به جستجو پرداختیم و با دقت حقیقت را دریابیم و با ارادت و صداقت به درگاه تو وارد شدیم.
هوش مصنوعی: هرچه تو بخواهی، من خود را تسلیم تو میکنم تا هر دو در دین اسلام بمانیم.
هوش مصنوعی: وقتی کسی از ایمان این دو نفر خبر میشنود، دلش به حال آنها نرم میشود و آنها را مسلمان میبیند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد آن جوان برگزیده، فرزند مادری پاکدل و نیکوکار بوده است.
هوش مصنوعی: روزی از یک دانشمند خوب و نیکوکار شنیدم که در محلی، خیمهای را دید که متعلق به یک پادشاه بود.
هوش مصنوعی: یکی به خداوند مراجعه کرد و گفت: ای راهنمای انسانها و روحها، من دنبال چیزی هستم.
هوش مصنوعی: خداوند این مکان را به عنوان محل عبادت مؤمنان قرار داده و آن را مطابق با آیین و دین عیسی طراحی کرده است.
هوش مصنوعی: جوانی است که با پدر و مادرش در کنار هم زندگی میکند و در این مسیر، به تربیت و رشد میپردازد و به تدریج به مرحلهای از بلوغ و توانمندی میرسد.
هوش مصنوعی: با قدرتی چون فیل و جهش مانند آهو، بر روی یال شیر و در بالای سرو، به جلو میرود.
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: قدمی بردار و پیامی که باید به آن جوان برسانی، بگو.
هوش مصنوعی: اگر نوباوهی بوتراب (فرزند علی) در خیمه درون آب دارد، تو را به آن سمت میخواند.
هوش مصنوعی: یک لیوان پر از آب به من بده تا آن آب شیرین و گوارا را بنوشم.
هوش مصنوعی: مردی از شهری سخنانی شنید و آن را به جوانی بازگو کرد.
هوش مصنوعی: شنونده که جوانی است، وقتی این را از سخنران شنید، همچون پرنده شکاری که ناگهان از مكان خود به پرواز میآید، بیدرنگ به واکنش و حرکت در میآید.
هوش مصنوعی: سوارکار به سمت قصر شاه حرکت کرد و در دستش یک جام پر از آب سرد بود.
هوش مصنوعی: خمی که بر روی سر شهریار افتاده، مانند شاخههای صنوبر است که در اثر وزش باد در بهار به بالا میرود.
هوش مصنوعی: مدتی که از پوزش و عذرخواهی برای شاه گذشت، او بعد از سلام و احترام به او گفت:
هوش مصنوعی: آیا تو ای کسی که از نام نیک خسرو بهرهمند هستی، بفرما که نامت چیست و مرز و سرزمین تو کجاست؟
هوش مصنوعی: از تو به وضوح زیبایی و جلالی دیده میشود که نشانگر عظمت و مقام پادشاهی است.
هوش مصنوعی: شاه به او گفت که نام و خانوادهاش چیست، و وقتی که از او آگاهی یافت، آن رادمرد را شناخت و جایگاهش را مشخص کرد.
هوش مصنوعی: او گفت: ای پادشاه دادگر، من یک رازی دارم که باید به تو بگویم، لطفاً به آن گوش کن.
هوش مصنوعی: من یک شخصیت معتبر و مشهور از قبایل عرب هستم و نام من وهب است، که پدرم به خاطر نیکیها و ویژگیهای خوبش، این نام را برای من انتخاب کرده است.
هوش مصنوعی: من و مادرم پیر و ضعیف و همسر جوانم که به دین مسیح ایمان داریم، در کنار هم زندگی میکنیم.
هوش مصنوعی: نفرم خوابم را در آغوش خود حس کردم، اما وقتی بیدار شدم، آن احساس را فراموش کردم.
هوش مصنوعی: اگر تو همان رویایی را که من دیدم دوباره برایم بگویی، من و تو و او هر سه به دین تو خواهیم آمد.
هوش مصنوعی: خداوند چون حقیقت دین را از او شنید، به این شکل بر پاسخ او راز گرانبهایی را افشا کرد.
هوش مصنوعی: خواب شب گذشته از سر تو هوش و حواس را برده و انگار که انرژی و قدرتت را از دست دادهای.
هوش مصنوعی: در آن لحظه که بیدار شدی، چهره درخشان عیسی (ع) را دیدی که خوشبخت و موفق است.
هوش مصنوعی: به تو گفت: ای مرد خوشسخن و بافرجام، به نصیحت مناسب من توجه کن.
هوش مصنوعی: وقتی که سپیده دم از آسمان درخشان شود، زمین مانند سنگهای یاقوت زرد زیبا و درخشان خواهد شد.
هوش مصنوعی: در این سرزمین وسیع و زیبا، نیکی و سعادتی شگفت با شخصیتی از نسل پیامبر (ص) به ما میرسد که آرزوی ماست.
هوش مصنوعی: تو باید به او توجه کنی و همه چیزهایی را که میگوید، با دقت گوش بدهی و در اختیار او باشی.
هوش مصنوعی: او کسی است که بر جهان تسلط دارد و به حق، راهنمایی است که در آشکار و نهان به ما هدایت میکند.
هوش مصنوعی: به خودت اجازه نده که بدون دلیل و بدون فکر عمل کنی، زیرا ممکن است خودت را در خطر بیندازی؛ مراقب جان خودت باش و در عوض بر روی شخصیت و روح خود تأکید کن.
هوش مصنوعی: اگر از دستورات و رفتار او عبور کنی، نمیتوانی در دنیای دیگر برتری پیدا کنی.
هوش مصنوعی: اگر تو مرا به نزد جدش ببری، او از تو خجالتزده و از تو متنفر خواهد شد ای پروردگار.
هوش مصنوعی: هنگامی که این جوان سخنان شاه دین را شنید، از دلش فریادی بلند و نالهای برخواست.
هوش مصنوعی: در زمانی که شاه دستش را به سوی کسی دراز کرد، همان زمان بوسهای بر آن نهاد و سپس مادر و عروس را آورد.
هوش مصنوعی: در یک جلسه خاص، بهدست یک پادشاه دین، آن سه نفر به اسلام وارد شدند و مسلمان شدند.
هوش مصنوعی: سپس همراه با دوستان شاه، راهی دشت مشکلات شدند.
هوش مصنوعی: سلام خدا بر وجود و روح آنها، که مانند جواهر پاک و ایمانشان ارزشمند هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.