بخش ۸۷ - دربیان خواب دیدن امام علیه السلام درکنار آب عذیب
ازآن جایگه نیز بسپرد راه
به امر جهان آفرین با سپاه
چو آن شهریار فراز و نشیب
بیامد به نزدیک آب عذیب
بفرمود قیلوله درنزد رود
چو بیدار شدناله ازدل گشود
علی اکبر آن سوگواری چو دید
شتابان برباب فرخ چمید
به زاری ببوسید روی زمین
بگفتا: که ای داور راستین
غم روزگار ازدلت دور باد
دل دوستان ازتو مسرور باد
پی چیست این ناله و آه تو؟
بگرید ز غم چشم بدخواه تو
بدو گفت: شاه: ای گرامی پسر
که روشن زتو باد چشم پدر
دراین دم چو خراب ازسرم برد هوش
خروشی به گوش آمدم ازسروش
که شاها شتابنده با ساز و برگ
به پای خود ایدون روی سوی مرگ
چنان دانم ای زاده ی نامدار
که دراین سفره کشته گردیم زار
به فرخ پدر پور فرخنده گفت:
ازآن پس که بس گوهر اشک سفت
که شاها اگر ما به حق نیستیم
در این ره روان ازن پی چیستیم؟
شهش گفت: کای پور نام آورم
جوان نکو روی خوش گوهرم
منم با حق و نیز حق با من است
نهفته مرا حق به پیراهن است
زما گر بود کودکی حق نماست
به باطل بود هر که بدخواه ماست
بدو گفت شهزاده ی نامدار:
چو با ماست حق ای گزین شهریار
به دل پس چرا درد و غم ره دهیم؟
همه در ره دین حق سرنهیم
بدو شاه فرمود: کای پور راد
زجان آفرین آفرین برتو باد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از یک شاه و پسرش، علی اکبر، روایت میشود. پس از فراز و نشیبهای فراوان، شاه به نزدیکی رودخانهای به نام عذیب میرسد و دستور میدهد تا قیلوله کنند. پس از بیدار شدن، علی اکبر ناله و زاری پدر را میبیند و از او میپرسد که چرا غمگین است. شاه به پسرش میگوید که احساس خطر و عواقب سفر به جنگ را در دل دارد، و ممکن است در این سفر کشته شوند. علی اکبر از پدرش میخواهد که در این مسیر با حق و حقیقت بمانند و خاطرنشان میکند که اگر با حق هستند، نباید نگران باشند. شاه نیز به او وعده میدهد که حق با اوست و بر او آفرین میگوید. این گفتگو نشاندهنده پیوند عمیق میان پدر و پسر و اراده آنها برای پیروی از حق در برابر چالشهای پیش رو است.
هوش مصنوعی: از آن مکان، راه را به خدای جهان، با گروهی از یاران سپرد.
هوش مصنوعی: وقتی آن پادشاه به کنار آب عذیب رسید، در مسیر خود با فراز و نشیبهایی رو به رو شد.
هوش مصنوعی: او دستور داد تا در کنار رودخانه کمی استراحت کنند و وقتی بیدار شدند، از دل خود نالهای سر دادند.
هوش مصنوعی: علی اکبر زمانی که سوگ و اندوه را دید، با عجله به سوی پدرش رفته و خودش را به او رساند.
هوش مصنوعی: با ناله و زاری، پیشانیام را بر زمین گذاشتم و گفتم: ای داور حقیقی.
هوش مصنوعی: امیدوارم غمهای زندگی از دل تو دور باشد و دل دوستانت همیشه از تو شاد باشد.
هوش مصنوعی: این ناله و آه تو به چه دلیل است؟ آیا چشمان حسود تو از درد و غم نمیبارند؟
هوش مصنوعی: شاه به پسر عزیزش گفت: ای گرامی پسر، روشنی چشم پدر از توست.
هوش مصنوعی: در این لحظه که حال و حوش را از دست دادهام، صدای بلندی به گوشم رسیده که به نوعی خبر از حال خراب من میدهد.
هوش مصنوعی: شاهی با هیجان و تجهیزات خود به سوی مرگ میرود.
هوش مصنوعی: میدانم، ای فرزند مشهور، که ما در این مهمانی به شدت آسیب خواهیم دید.
هوش مصنوعی: پدر فرخنده به او گفت: از این پس با وجود این همه ارزش و بزرگی، باید بیشتر از همیشه مراقب باشی و در زندگی ات دقت کنی.
هوش مصنوعی: اگر ما به حقیقت در مسیر خود درست نیستیم، پس در این راه چه هدفی داریم؟
هوش مصنوعی: ای پسر معروف و جوان زیبا روی من، تو گوهری با ارزش و نیکویی.
هوش مصنوعی: من حامی حقیقت هستم و حقیقت نیز حامی من است. حقیقت در وجود من پنهان شده و مانند پیراهنی به من در این دنیا پوشش داده است.
هوش مصنوعی: اگر کودک حق را در نظر بگیرد، نشان از صداقت اوست و هر کس که بدخواه ما باشد، در باطل به سر میبرد.
هوش مصنوعی: شهزاده معروف به او گفت: وقتی که حق با ماست، ای بهترین پادشاه.
هوش مصنوعی: چرا به دل خود اجازه میدهیم که درد و غم را احساس کند؟ همه ما باید در مسیر حقیقت و دین راستین قرار بگیریم.
هوش مصنوعی: به او گفت: ای فرزند راد، از صمیم قلب برایت آرزوی موفقیت و نیکی دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.