گنجور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

ای روی تو رخشنده‌تر از قبلهٔ گبر

وی چشم من از فراق گرینده چو ابر

من دست ز آستین برون کرده ز عشق

تو پای به دامن اندر آورده به صبر

میبدی

آن را که چو تو نگار باشد در بر

گر بانگ قیامت آید او را چه خبر!

اوحدالدین کرمانی

ای مؤمن محض بودنت مطلق گبر

گاهی به قَدَر دست بزن گاه به جبر

بر کثرت حرص تست و بر قلّت صبر

گر خندهٔ برق است و گر گریهٔ ابر

شیخ بهایی

هست کارم بر دراین پیر گبر

گاه شکر نعمت او گاه صبر

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه