گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
میبدی

آن را که چو تو نگار باشد در بر

گر بانگ قیامت آید او را چه خبر!

اوحدالدین کرمانی

ای مؤمن محض بودنت مطلق گبر

گاهی به قَدَر دست بزن گاه به جبر

بر کثرت حرص تست و بر قلّت صبر

گر خندهٔ برق است و گر گریهٔ ابر

ابن یمین

از حق بود انچ هست بر مومن و گبر

روشن شود این نکته ترا نیز بصبر

از ابر جدا همی شود قطره ولیک

چون در نگری یکی بود قطره و ابر

شیخ بهایی

هست کارم بر دراین پیر گبر

گاه شکر نعمت او گاه صبر

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه