فرزند هنرمند من ای نور دو چشمم
حقا که مرا بیتو ز جان هست ملالی
در هجر تو خون شد دل از اندیشه آنم
کایا بودم با تو دگر باره وصالی
روزیکه بصد حسرت و محنت بشب آید
بی روی چو ماه تو مرا هست بسالی
رفتی بهوای تو روان مرغ روانم
زین تیره قفس گر نبدی سوخته بالی
جاوید بمانم اگرت بینم و این حکم
اثبات محالست بتدبیر محالی
آورد دلم یکسخن خویش بتضمین
چون داشت در این قطعه دلسوز مجالی
چون شکر نگفت ابن یمین روز وصالت
شد در شب هجران تو قانع بخیالی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عاطفه و دلتنگی شاعر برای فرزند هنرمندش است. شاعر با احساسی عمیق از عشق و وابستگی به فرزندش، از رنجهای ناشی از دوری و جدایی سخن میگوید. او به یاد روزهای خوشی که با فرزندش گذرانده، حسرت میخورد و اظهار میکند که زندگی بدون دیدار فرزندش برایش سخت و طاقتفرساست. شاعر آرزو میکند که دوباره بتواند فرزندش را ببیند و این دوری برایش غیرقابل تحمل است. در نهایت، او اشاره میکند که عشق و احساسی که دارد، فراتر از امکان است و نشان از عمق وابستگی او به فرزندش دارد.
هوش مصنوعی: ای فرزند هنرمند و نور چشمم، حقیقتا که وجود تو برای من همچون جان است و هیچ ناراحتی را احساس نمیکنم.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دوری از تو پر از شور و اندوه شده است. کاش میتوانستم دوباره به وصال و نزدیکی تو دست یابم.
هوش مصنوعی: روزهایی که پر از حسرت و درد به پایان میرسند، برای من کافی است که تو را با چهره زیبت ببینم.
هوش مصنوعی: رفتی و من به خاطر تو از سرزمین خود فاصله گرفتم. درمیان این قفس تیره و تار، اگر تو نبودید، اکنون پرهایم سوخته و نابود شده بود.
هوش مصنوعی: اگر بتوانم تو را ببینم و زندگیام جاودانه بماند، این تنها در صورتی ممکن است که بر اساس تدابیر غیرممکن باشد.
هوش مصنوعی: دل من یک سخن خاصی را به اطمینان آورده، زیرا در این شعر، دلسوزی فرصتی برای بیان احساساتش یافته است.
هوش مصنوعی: در روزی که به وصال تو رسیدم، مانند شکر بود و در شب فراق، تنها به خیال تو راضی بودم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دور از تو مرا عشق تو کرده ست به حالی
کز مویه چو مویی شدم از ناله چو نالی
تا شب دل من سوزی هر روز به جنگی
تا روز تنم کاهی هر شب به خیالی
ماننده خورشیدی پیدا شده و من
[...]
ای بر سمن از مشک به عمدا زده خالی
مسکین دلم از خال تو گشته است به حالی
حالی به جهان زارتر از حال دلم نیست
تا نیست دل آشوبتر از خال تو خالی
قدّ و دهن و زلف تو و جعد تو دیدم
[...]
ماه رجب فرخ و نوروز جلالی
گشتند قرین از قبل فرخ فالی
فال همه عالم شود از هر دو مبارک
گیرند اگر خال خود از صدر معالی
صدری که همه ساله بیننده او بر
[...]
المنة لله تبارک و تعالی
کاسلام گرفت از تو و جاه تو جمالی
المنة لله که بیفزود بجاهت
هم مسند و هم منبر را فرو جلالی
المنة لله که بیستان شریعت
[...]
ای یافته از چهره تو حسن کمالی
داده است جمالیت خدا و چه جمالی
از دیده من عشق تو انگیخته نیلی
وز قامت من هجر تو پرداخته فالی
چون زلف تو شد حالم و این از همه خوشتر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.