گنجور

 
ابن یمین

بقطع راه دراز امل غنی نشوی

بر آستان قناعت مگر مقام کنی

مرو بعجب و تکبر بر آستانه خلق

که زندگانی و عیشت همه حرام کنی

دو تای گاو بدست آوری و مزرعه ئی

یکی امیر و دگر را وزیر نام کنی

بنان خشک و حلالی کزو شود حاصل

قناعت از شکرین لقمه حرام کنی

و گر کفاف معاشت نمیشود حاصل

روی و شام شبی از جهود وام کنی

هزار بار از آن به که بامداد پگاه

کمر ببندی و بر چون خود سلام کنی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رضاقلی خان هدایت

اگر دو گاو به دست آوری و مزرعه‌ای

یکی امیر و یکی را وزیر نام کنی

بدان قدر چو کفاف معاش تو نشود

روی و نان جوی از یهود وام کنی

هزار بار از آن بِه که از پی خدمت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه