گنجور

 
ابن یمین

ای پیک پی خجسته نسیم سحرگهی

لطفی کن از برای دل خسته رهی

بگذر بدانجناب که از لطف صاحبش

یا بی نشان خلد چو در وی قدم نهی

یعنی جناب حضرت شاهی که می نهد

شیر فلک ز هیبت او سر بر و بهی

فرخنده تاج دولت و دین کاهل فضل را

دوران اوست موسم آسایش و بهی

اول ببوس خاک درش وانگه اینسخن

بر گوی و مگذر از سر ایجاز و کوتهی

گو با وجود جود تو آن کو مراد دل

بر آستان غیر تو جوید ز ابلهی

از دنب لاشه سگ طلب دنبه میکند

و آماس باز می نشناسد ز فربهی

اکنونکه روزگار برآشفت و فتنه گشت

و آفاق شد ز مردی و وز مردمی تهی

مردی بسان رستم دستان تو میکنی

داد کرم چو حاتم طائی تو میدهی

چون در زمانه ز اهل هنر با خبر توئی

بادا ز حال ابن یمین نیزت آگهی

تا خرگه سپهر منور بود بماه

بادت معاشرت همه با ماه خر گهی

رایت بهر طریق که تابد عنان عزم

اقبال در رکاب تو بادا بهمرهی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قطران تبریزی

ای گشته یادگار ز کردار تو شهی

دیدار تو مبارک و گفتار تو بهی

از هر بهی بهی تو و بر هر سری سری

از هر مهی مهی تو و بر هر شهی شهی

یا دادنست و یا ستدن کار تو مدام

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
انوری

ای انوری تویی که به فضل و هنر سزند

احرار روزگار و افاضل ترا رهی

بودند در قدیم امیران و شاعران

واکنون شدت مسلم بر شاعران شهی

هستت خبر که هستم دور از تو ناتوان

[...]

مولانا

ای سیرگشته از ما ما سخت مشتهی

وی پاکشیده از ره کو شرط همرهی

مغز جهان تویی تو و باقی همه حشیش

کی یابد آدمی ز حشیشات فربهی

هر شهر کو خراب شد و زیر او زبر

[...]

خواجوی کرمانی

ای پیک عاشقان اگر از حالم آگهی

روشن بگو حکایت آن ماه خرگهی

بگذر ز بوستان نعیم و ریاض خلد

ما را ز دوستان قدیم آور آگهی

وقت سحر که باد صبا بوی جان دهد

[...]

جهان ملک خاتون

ای آفتاب کشور و ای ماه خرگهی

آخر نظر فکن به عنایت سوی رهی

سرگشته ذره وار منم در هوای تو

تا کی چو خاک راه مرا در هوا دهی

مجروح گشت جان جهانی به تیغ هجر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه