ای انوری تویی که به فضل و هنر سزند
احرار روزگار و افاضل ترا رهی
بودند در قدیم امیران و شاعران
واکنون شدت مسلم بر شاعران شهی
هستت خبر که هستم دور از تو ناتوان
اشکم چو ناردانه و رخسار چون بهی
مشغول بودهای که نکردی عیادتم
یا خود مرا محل عیادت نمینهی
نینی ز ابلهی است مرا از تو این طمع
خیزد چنین طمع به حقیقت ز ابلهی
با رنج ناتوانی ای دوستان مرا
دل گشت پر ز انده و از صبر شد تهی
گوید طبیب بهتری امروز غم مخور
اینک برفت علت و آغاز شد بهی
غم این غمست و بس که ز من فوت میشود
در بزم صدر عالم رسم سهشنبهی
آن جنت نعیم اگر در جهان بود
ممکن ظهور جنت ماوی، فتلک هی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به انوری، شاعر و امیر قدیمی، اشاره میکند و از دوری و ناتوانی خود گلایه میکند. او از بیتوجهی انوری به عیادتش نگران است و به نوعی احساس تنهایی و اندوه میکند. شاعر همچنین به درد و رنج خود و بخصوص غمهایی که از فقدان انسانهای مهم در زندگیاش میکشد، اشاره میکند. در نهایت، او امید دارد که روزی به سعادت و آرامش برسد، حتی اگر جنت واقعی در این دنیا وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که به واسطهی علم و هنر، بهترین افراد و فرهیختگان زمانه به تو روی آورده و از تو بهرهمند میشوند.
هوش مصنوعی: در زمانهای گذشته، فرمانرواها و شاعران وجود داشتند و اکنون به وضوح میتوان دید که شاعران جایگاهی رفیع دارند.
هوش مصنوعی: شما خبر دار هستید که من بدون شما ضعیف و ناتوان هستم. اشکم مانند دانههای انار و صورتم مانند میوهی به است.
هوش مصنوعی: شما مشغول بودهاید که به ملاقات من نیامدهاید یا شاید من برای شما اهمیت ندارم که به عیادت من بیایید.
هوش مصنوعی: من از نادانی خود، به تو چنین امید دارم. این آرزو در واقع ناشی از نادانی من است.
هوش مصنوعی: دوستان، با تحمل سختی و ناتوانی، دلم پر از اندوه شد و دیگر توانایی صبر کردن را ندارم.
هوش مصنوعی: طبیب میگوید امروز نگران نباش، چون علت درد تو از بین رفته و حالا بهبودی شروع شده است.
هوش مصنوعی: این غم تنها به خاطر این است که من در مهمانی بزرگ دنیا، به یاد رسم و آیین سهشنبهها، از دست میروم و فراموش میشوم.
هوش مصنوعی: اگر بهشت نعیم در این دنیا وجود داشت، امکان ظهور بهشت ما نیز فراهم میشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای گشته یادگار ز کردار تو شهی
دیدار تو مبارک و گفتار تو بهی
از هر بهی بهی تو و بر هر سری سری
از هر مهی مهی تو و بر هر شهی شهی
یا دادنست و یا ستدن کار تو مدام
[...]
ای سیرگشته از ما ما سخت مشتهی
وی پاکشیده از ره کو شرط همرهی
مغز جهان تویی تو و باقی همه حشیش
کی یابد آدمی ز حشیشات فربهی
هر شهر کو خراب شد و زیر او زبر
[...]
ای پیک پی خجسته نسیم سحرگهی
لطفی کن از برای دل خسته رهی
بگذر بدانجناب که از لطف صاحبش
یا بی نشان خلد چو در وی قدم نهی
یعنی جناب حضرت شاهی که می نهد
[...]
ای پیک عاشقان اگر از حالم آگهی
روشن بگو حکایت آن ماه خرگهی
بگذر ز بوستان نعیم و ریاض خلد
ما را ز دوستان قدیم آور آگهی
وقت سحر که باد صبا بوی جان دهد
[...]
ای آفتاب کشور و ای ماه خرگهی
آخر نظر فکن به عنایت سوی رهی
سرگشته ذره وار منم در هوای تو
تا کی چو خاک راه مرا در هوا دهی
مجروح گشت جان جهانی به تیغ هجر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.