وارث املاک اینجو سعد دین مسعود آنک
عرضه خواهم داشتن در خدمت او شرح حال
از خراسان چون نهادم پای در ملک عراق
بود اول کس که کردم بر درش حط رحال
راستی را نیک توجیهی بترحیبم بگفت
آنچنان کآید ز ذات پاک هر نیکو خصال
چون بخرجی احتیاجم دید دیناری هزار
از کرم ده شانزده انعام کرد اما عوال
بعد از آن آنرا حوالت کرد با فرزانه ئی
گر بزی روشندلی صاحب کمال
راستی را آنچه من دیدم ز نا اهلی او
شرح آن نتوان که بیرونست از حد مقال
با چنان نیکی که اول خواجه سعد الدین نمود
حیف بود آخر زدن بر طبل بدنامی دوال
گوئیا کز من گناهی بس بزرگ آمد پدید
کو چنین ناگه مرا افکند با سگ در جوال
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر درباره وارث املاک سعد دین مسعود صحبت میکند و تجربهاش از ورود به عراق را توصیف میکند. او به احترام و نیکی که از این خواجه دیده، اشاره میکند و میگوید که اولین کسی بوده که در دروازه او توقف کرده است. شاعر اظهار میدارد که این شخصیت، با سخاوت به او کمک کرده و دیناری اعطا کرده است. اما بعد از مدتی به ناگهان مورد بیاحترامی قرار میگیرد و به وضعیتی humiliating دچار میشود، به طوری که احساس میکند به شدت مورد ظلم واقع شده است. شاعر در پایان نشان میدهد که حتی با وجود نیکیهای اولیه، او به ناگاه با تهمت و تحقیر مواجه میشود.
هوش مصنوعی: من داراییهای سعد دین مسعود را به عنوان وارث او آماده کردهام و قصد دارم شرح حال او را در حضورش ارائه دهم.
هوش مصنوعی: زمانی که از خراسان به سرزمین عراق وارد شدم، اولین کسی که به درگاهش توقف کردم، او بود.
هوش مصنوعی: راستگوید، به زیبایی و دلنشینی، آنچنان که از ذات پاک او هر خاصیت نیکویی سر میزند.
هوش مصنوعی: وقتی متوجه شدم به کمک نیاز دارم، از مهربانیاش هزار دینار به من بخشید و علاوه بر آن، شانزده نعمت دیگر هم عطا کرد.
هوش مصنوعی: پس از آن به فردی بزرگوار و دانشمند سپرده شد، که اگر به او کمک کند، به صاحب کمال و روشنایی تبدیل خواهد شد.
هوش مصنوعی: من آنچه را که از نااهلی او مشاهده کردم، نمیتوانم به درستی بیان کنم، زیرا فراتر از آن چیزی است که میتوان گفت.
هوش مصنوعی: با توجه به خوبیهایی که خواجه سعدالدین در ابتدا انجام داد، سزاوار نبود که در پایان به بدنامی و عدم اعتبار متهم شود.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که گناهی بزرگ از من سر زده که ناگهان مرا به حالتی بد درآورده و به بیچارگی و ذلت کشانده است، به طوری که حتی با سگها در یک کیسه افکنده شدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال
نیک وقت و نیک جشن و نیک روز و نیک حال
فال فیروزی و زرّست : آسمان و بوستان
کان یکی پیروزه جامه است این دگر زرّین نهال
گرد برگ زرد او بر چفته شاخ زرد خوش
[...]
اهل گردون دوش چون دیدند بر گردون هلال
خرمی کردند و فرخ داشتند او را بفال
با دعا و با تضرع دستها بر داشتند
پنج حاجت خواستند از کردگار ذوالجلال
نصرة دین و دوام دولت و امن جهان
[...]
تا شمر چون درع داودی شد از باد شمال
گشت چون تخت سلیمان گلبن از حسن و جمال
در ببارد از هوا هر ساعتی ابر بهار
مشگ پالد بر زمین هر ساعتی باد شمال
کرد چون عمان زمین را اشگ ابر قطره بار
[...]
عید را با مهرگان هست اتفاق و اتصال
هر دو را دارند اهل دولت و ملت به فال
اتفاق و اتصال هر دو بر ما خرم است
مرحبا زین اتفاق و حبذا زین اتصال
عید آیینی است کز وی هست ملت را شرف
[...]
بس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مال
در مکان آتش زنید ای طایفهٔ ارباب حال
زینهار و زینهار از گرم رفتن دم زنید
زین یجوز و لایجوز و خرقه و حال و محال
خرقهپوشان گشتهاند از بهر زرق و مخرقه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.