بر من سپهر کرده نعیم جهان حرام
از رشک گفته هام که سحری بود حلال
آبم نه در سبو و مرا دست نام و ننگ
دامن گرفته از پی نان دادن عیال
زینحالتی که دید عجبتر که تشنه لب
جان میدهیم بر طرف چشمه زلال
آنچشمه چیست حضرت شاهی که در جهان
بحریست همتش که بود موج آن نوال
سلطان نطام دولت و ملت که جود او
گوید جواب پیشتر از گفتن سئوال
منبعد نظم کار مفوض برای اوست
ز ابن یمین بس این که بیان کرد وصف حال
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به توصیف حالاتی میپردازد که در زندگی با انانیت و مشکلات دست و پنجه نرم میکند. شاعر احساس میکند که نعمتهای دنیا برای او حرام شده و آرزوی او در زندگی رعایت حرمتها و جود و بخشش است. او به عیال خود فکر میکند و در عین حال به تشنگی خود اشاره میکند، به این معنا که در جستجوی روشنایی و حقیقت است. شاعر بر اهمیت وجود یک سلطان با جود و خوبی تأکید میکند که میتواند مشکلات را حل کند. در پایان، او نشان میدهد که وظیفه نظم امور به این سلطان واگذار شده است.
هوش مصنوعی: زندگی را برای من به شکلی خوشایند و زیبا ساختهاند، اما به خاطر حسادتهایی که در دل دیگران میزنند، به من گفتهاند که لذتی که میبرم، نباید حلال باشد.
هوش مصنوعی: من آبی ندارم که در ظرفی نگهداری کنم و دست من درگیر نام و ننگ است، در حالی که به دنبال تأمین نان برای خانوادهام هستم.
هوش مصنوعی: از این حالتی که مشاهده میکنیم، جای تعجب دارد که با وجود تشنگی شدید، جان خود را فدای لبهای تشنهمان میکنیم در کنار چشمهای زلال.
هوش مصنوعی: این جمله به زیبایی از قدرت و بزرگی یک مقام رفیع سخن میگوید. او را به عنوان منبعی تصور میکند که در جهان همانند دریا وسیع و عمیق است. در اینجا اشارتی به اثرات و نفوذ او همچون امواج دریا وجود دارد که نشاندهنده تأثیرات مثبت و پر رنگ او بر دیگران است. به طور کلی، توصیف میکند که این شخصیت بزرگ چقدر عظیم و تاثیرگذار است.
هوش مصنوعی: سلطان مملکت و ملت، انسانی است که سخاوت او به قدری بالاست که قبل از آنکه سوالی پرسیده شود، پاسخ آن را میداند.
هوش مصنوعی: از این به بعد، شعر و نظم کار اوست و دیگر نیازی به گفتن حال و وضعیت نیست که ابن یمین آن را بیان کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاها هزار سال بعزّ اندرون بزی
وانگه هزار سال بملک اندون ببال
ای اختیار ایزد دادار ذوالجلال
تاج از تو با شرف شد و تخت از تو با جمال
مسعود شهریاری کز فر عدل تو
بر ملک روزگار چو نام تو شد به فال
کرده نهال جاه تو را دست مملکت
[...]
هست از سفال جامه سیکی برآمده
اندر سفال جامه سیکی بود حلال
نی نی نه نه نه نی نه نی نی به هیچ وقت
لا لا لا لا لل لا لا لا لا به هیچ حال
توحید لایزال نیاید چو در مقال
روشن کنم ضمیر به توحید ذوالجلال
ترجیع کن که آمد یک جام مال مال
جان نعره میزند که بیا چاشنی حلال
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.