دیگر نروم بر در مخلوق ازین پس
آسیمه سری تا بکی امبارم ازین پس
جمعیت خاطر چو بود کنج خرابم
خرمتر ازین قبه مینای مقرنس
زین پس من و یاری که قدر است چو تیرم
از بار غمش گشت چو ابروی مقوس
منشور لطافت رخ آن کبک خرامست
طغرای وی از غالیه خطیست مطوس
سوگند بدان صانع قادر که بحکمت
کردست شفاخانه زنبور مسدس
کز نیک و بد کار جهان فارغ و فردم
المنته لله تعالی و تقدس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر است که دیگر تمایلی به وابستگی به دیگران ندارد و به دنبال آرامش و خوشحالی در درون خود است. او احساس میکند که جمعیت خاطر او را آشفته کرده و اکنون میخواهد در کنار کسی باشد که ارزشمند است و او را خوشحال میکند. شاعر همچنین به زیباییهای معنوی و حقایق زندگی اشاره میکند و به صانع حکیم قسم میخورد که زندگی را به شیوهای حکیمانه سامان داده است. در نهایت، او از نیک و بد روزگار فارغ است و به روشنی و تقدس الهی ایمان دارد.
هوش مصنوعی: از این به بعد به دروازهی هیچ مخلوقی نخواهم رفت و با سر افکنده و بیتابی زندگی میکنم تا چه زمانی میتوانم این وضعیت را تحمل کنم.
هوش مصنوعی: وقتی که ذهنم شاد و خوشحال باشد، اینجا در گوشهی ویران، لذتبخشتر از این قبهی میناکاری شده احساس میکنم.
هوش مصنوعی: از این پس من و دوستم که ارزش و اعتبار دارد، مانند تیری هستیم که از بار اندوه او به حالت خمیده درآمده است.
هوش مصنوعی: لطافت و زیبایی چهره آن کبک در حال حرکت شگفتانگیز است و نشانهای که به آن تعلق دارد از خط لطیفی به مانند غالیه است.
هوش مصنوعی: به خداوند توانای خالق سوگند که به حکمت خود، درمانگاه زنبور عسل را ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: از خوبی و بدیهای دنیا دل کندهام و تنها به خداوند بزرگ و پاک پناه آوردهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رادی بر تو پوید چون یار بر یار
بخل از تو نهان گردد چون دیو زیس
ای خالق هر جانور و رازق هرکس
لبیک و سعدیک تعالی و تقدس
مردان ترا آه چه در روز و چه در شب
میدان ترا راه، چه از پیش و چه از پس
توحید تو پاکست نکوبد در هر دل
[...]
خواهی که بهین کار جهان کار تو باشد
زین هردو یکی کار کن از هر چه کنی بس
یا فایده ده آنچ بدانی دگری را
یا فایده گیر آنچ ندانی ز دگر کس
کوی ظفر اقبال تو بر بود ز هرکس
المنته لله تعالی و تقدس
اثبات کرامات تو را حجت ظاهر
آنرا که دل و دیده بیناست همین بس
کز، یک اثر عزم تو مردود بماندند
[...]
بیندیش و آنگه بر آور نفس
و زآن پیش بس کن که گویند بس
سعدی افتادهایست آزاده
کس نیاید به جنگ افتاده
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.