گنجور

 
ابن یمین

دیگر نروم بر در مخلوق ازین پس

آسیمه سری تا بکی امبارم ازین پس

جمعیت خاطر چو بود کنج خرابم

خرمتر ازین قبه مینای مقرنس

زین پس من و یاری که قدر است چو تیرم

از بار غمش گشت چو ابروی مقوس

منشور لطافت رخ آن کبک خرامست

طغرای وی از غالیه خطیست مطوس

سوگند بدان صانع قادر که بحکمت

کردست شفاخانه زنبور مسدس

کز نیک و بد کار جهان فارغ و فردم

المنته لله تعالی و تقدس

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فرخی سیستانی

رادی بر تو پوید چون یار بر یار

بخل از تو نهان گردد چون دیو زیس

قوامی رازی

ای خالق هر جانور و رازق هرکس

لبیک و سعدیک تعالی و تقدس

مردان ترا آه چه در روز و چه در شب

میدان ترا راه، چه از پیش و چه از پس

توحید تو پاکست نکوبد در هر دل

[...]

انوری

خواهی که بهین کار جهان کار تو باشد

زین هردو یکی کار کن از هر چه کنی بس

یا فایده ده آنچ بدانی دگری را

یا فایده گیر آنچ ندانی ز دگر کس

اثیر اخسیکتی

کوی ظفر اقبال تو بر بود ز هرکس

المنته لله تعالی و تقدس

اثبات کرامات تو را حجت ظاهر

آنرا که دل و دیده بیناست همین بس

کز، یک اثر عزم تو مردود بماندند

[...]

سعدی

بیندیش و آن‌گه بر آور نفس

و زآن پیش بس کن که گویند بس

سعدی افتاده‌ایست آزاده

کس نیاید به جنگ افتاده

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه