گنجور

 
ابن یمین

بگوش هوش بشنو نکته ئی خوب

و گر داری خرد دستور خود ساز

همیشه تا توانی ای برادر

مشو با هشت کس همراز و دمساز

حسود و بیوفا نادان و کاذب

بخیل و ناکس و بدخوی و غماز

با مردم نادان منشین ور بنشینی

زنهار بدو تا بتوان هیچ میاموز

زیرا که بیاموزد و در دشمنی آرد

کاری چو شب تیره برویت بهمین روز

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سوزنی سمرقندی

ای ناصر دین سید اولاد پیمبر

ای عالم جاه و شرف و دانش و تمییز

از غایت جود و کرم و بر و مروت

ناخواسته بخشی بهمه خلق همه چیز

آن بخت ندارند که ناخواسته یابند

[...]

نسیمی

این نه فلک خرقه کبود از غم عشقت

ای شمع دل افروز

شیخ بهایی

هشیاریم افتاد بفردای قیامت

زان باده که از دست تو نوشیده ام امروز

مشاهدهٔ ۸ مورد هم آهنگ دیگر از شیخ بهایی
جویای تبریزی

در دامن دل اشک ز مژگان تر انداز

این مشت شرر باز به جیب جگر انداز

آنجا که کشد معرفتش تیغ چو خورشید

چون ماه گر از اهل کمالی سپر انداز

از خویش بهر سو که روی دار امانست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه