لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
ابن یمین

ای باد صبحدم گذری کن ز راه لطف

بر خاک آستانه سحبان روزگار

آن افصح زمانه که نفس نفیس اوست

سر دفتر اماثل و اعیان روزگار

حاجی شاعر آنکه بصد قرن گوهری

ناید برون نظیر وی از کان روزگار

با ذوقتر ز گفته او هیچ ذقه ئی

هرگز نگشت حاصلم از خوان روزگار

گو گرچه دورم از تو بدین جثه ضعیف

نزدیک تست جان من ایجان روزگار

دانم که آگهی تو هم از شوق من از آنک

پیداست بر ضمیر تو پنهان روزگار

دارد توقع ابن یمین آنکه گه گهی

یادش دهی بحضرت سلطان روزگار

دارای ملک امیر ابوبکر بن علی

کامروز اوست قدوه شاهان روزگار

تا دور روزگار بود باد دور او

کاینست و بس خلاصه دوران روزگار

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
وطواط

ای در مصاف رستم دستان روزگار

با باس تو هدر شده دستان روزگار

مقهور دستبرد تو اجرام آسمان

مجبور پای بند تو ارکان روزگار

پیش براق و هم تو هنگام کر و فر

[...]

انوری

ای در هنر مقدم اعیان روزگار

در نظم و نثر اخطل وحسان روزگار

آسان بر نفاذ تو دشوار اختران

پیدا بر ضمیر تو پنهان روزگار

نامانده چو تو اختر در برج شاعری

[...]

ظهیر فاریابی

ای همچ جان خلاصه ارکان روزگار

سر دفتر و سر آمد دوران روزگار

کمال‌الدین اسماعیل

زین عمر سست پای چو پیمان روزگار

وین حادثات سخت چو زندان روزگار

اندیشه میکنم، نه همانا توان ربود

گوی مراد در خم چوگان روزگار

یک رنگی از نهاد زمانه طمع مدار

[...]

ناصر بخارایی

ای آفتاب حسن به دوران روزگار

چون مه بر آر سر ز گریبان روزگار

بگشا چو غنچه پرده ز رویت که کس ندید

یک گل به رنگ تو ز گلستان روزگار

بنشین بر آب چشمهٔ چشمم که بر نخاست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه