گنجور

 
ابن یمین

شهریارا بدان خدای که او

از جهانت گزید و شاهی داد

روز و شب را زخم نیل فلک

هم سفیدی و هم سیاهی داد

ز بر آسمان و زیر زمین

گاه قسمت بماه و ماهی داد

که مرا مر کبیست کز سستی

تن بیکباره در تباهی داد

کرده بر خویشتن خری ثابت

هر که بر اسبیش گواهی داد

باز ماند رهی ز راه گرش

باره باد پا نخواهی داد

نظری کن که بنده ابن یمین

شرح احوال خود کماهی داد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

داد خواهم، اگر بخواهی داد

خواهم از آه صبحگاهی داد

جورکم کن، چو آرزوی ترا

بر دل من خدای شاهی داد

خط تو از برای کشتن من

[...]

ابن یمین

عشق ما خون ما گواهی داد

خبر ما بماه و ماهی داد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه