گنجور

 
ابن یمین

زین پیشتر برین لب آب و کنار جوی

آزادگان چو سوسن و چون سرو بوده اند

هر یک ز روی نخوت و از راه افتخار

بر فرق فرقدین قدمها بسوده اند

زینگلستان چو باد صبا در گذشته اند

آثار خلق خویش بخلقان نموده اند

بگشای چشم عبرت و هشدار کان گروه

رفتند اگر ستوده و گر ناستوده اند

در کشتزار دهر بر آب حیات خویش

تخمی که کشته اند بر آن دروده اند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عراقی

آنان که گوی عشق ز میدان ربوده‌اند

بنگر که: وقت کار چه جولان نموده‌اند؟

خود را، چو گوی، در خم چوگان فکنده‌اند

گوی مرا از خم چوگان ربوده‌اند

کشت امید را ز دو چشم آب داده‌اند

[...]

ابن یمین

جمعی که شاعران جهانشان ستوده اند

کز قدر پای بر سر افلاک سوده اند

آئینه وار خاطر اصحاب فضل را

از زنگ غم بصیقل احسان زدوده اند

روزی ز مردمی بسر انگشت مکرمت

[...]

صائب تبریزی

روشندلان که آینه جان زدوده اند

از روی حشر پرده هم اینجا گشوده اند

غافل مشو ز گل که فرورفتگان خاک

آن نامه را به خون دل انشا نموده اند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه